حكومت نظامی

ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی

«کرسی‌های آزاد اندیشی»؛ قسم حضرت عباس را بپذیریم یا دم خروس را؟!

leave a comment »

خبر 21 شبکه یک رسانه میلی! روز دوشنبه 23آذر1388 گزارش خبری کسل کننده ای را به خیال خام تحمیق توده‌ها پخش کرد که الحق و الانصاف کم عوام فریبانه نبود! جناب گزارشگر برنامه از یک سری آدم نما -همانها که سرسپرده ضحاک هستند و دلبسته قدرت- درباره فرمایش جناب پیشوا مبنی بر ایجاد کرسی‌های آزاد اندیشی در سطح دانشگاه‌ها پرسید و آنان نیز تمام تقصیر ایجاد نشدن آن را متوجه افرادی غیر از جناب پیشوا دانستند! خب حتما دور از مقام و منزلت آدم نمایانی چون عزت الله ضرغامی و غفوری فرد و حسینی وزیر ارشاد است که منصفانه اظهارنظر کنند! این حضرات که محکم می‌گویند تقصیر ایجاد نشدن این به اصطلاح «کرسی‌های آزاد اندیشی» گردن مجریان و دست اندرکاران است و ساحت جبروتی آقا، منزه از هر گونه دروغ و عوام فریبی است؛ برای این سوال چه پاسخی دارند: «چرا موقع برخورد و سرکوب و کشتار مردم که می‌رسد از خطبه نمازجمعه 29 خرداد خامنه ای که راهپیمایان را آشکارا تهدید کرد تا ضرب و شتم مردم بی‌دفاع و قتل «آقاسلطان»‌‌های بی‌گناه، 24ساعت هم طول نمی‌کشد اما بیش از 3سال است که دیکتاتور خواستار ایجاد کرسی‌های‌ آزاد اندیشی شده ولی هر سال دریغ از پارسال!؟»
ما خام اینگونه بهانه تراشی‌ها بشویم و ساده لوحانه سرتسلیم فرود بیاوریم؟… زهی خیال باطل!
بهتر است به جای این هذیان گویی‌های بی‌حاصل، دشمنان ملت ایران به فکر پیدا کردن یک سوراخ موش برای خودشان باشند که فردا روز، سخت به کارشان می‌آید!

Written by State-of-Siege

دسامبر 15, 2009 at 8:17 ب.ظ.

نوشته شده در پرونده رهبر فرزانه

سرسپردگان ضحاک، دلسپردگان قدرت-«سعیدی سیرجانی» از انتقام می‌گوید

leave a comment »

*«منظورم دیگرم از تجدید چاپ ابن مقاله [بهانه ای خطرناک] هشدار بالقوه ای است به نسل‌های آینده که اگر خدای ناخواسته در آینده ای دور در سرزمین ما بار دیگر بساط استبدادی گسترده شد و قداره بند فرصت طلبی بر جان و مال خلایق مسلط گشت و فریاد انا لاغیری سرداد و جماعت مسلسل به دستی به سائقه بت ‌پرستی خویش یا به سودای مال و مقام، با شعار "چه فرمان یزدان چه فرمان شاه" محیط وحشت و اختناقی بوجود آوردند؛ آن جماعتی که به عنوان وزیر و وکیل، آتش بیار معرکه و دلال مظلمه اند، متوسل به معاذیری از این قبیل نشوند که "من آلت فعلی بی اراده بودم"، "از ترس جان تصویب کردم"، "اگر من نمی‌کردم دیگران می کردند" و بهانه ‌های ابله فریب همیشه رایجی از این مقوله.»
«در حکومت وحشت، حساسیت ماموران معذور به مراتب بیشتر از بت اعظم است. مگر ماجرای بخشیدن خان و غضب شیخعلی خان را نشنیده اید و داستان تکراری سر به جای کلاه آوردن را؟»

**«اگر ملت ایران جویای آزادی و رفاه و سلامت است باید خط ابطال کشد بر عبارات پوچ و نکبت باری از قبیل
"بر گذشته‌ ها صلوات"، "بر مرده نباید لگد زد"، "گذشته ها گذشته است" این فلسفه های غلط مایه بدبختی ملت ما شده است و پذیرفتن و توجیه بهانه های نامعقولی از این قبیل، رنج آفرین نسل آینده ایران خواهد بود. هر آدم عاقل و بالغی مسئول اعمال خویش است و اگر از سلامت نفس و اعتدال مشاعر برخوردار باشد هیچ عامل خارجی نمی‌تواند او را وادار به جنایت و خیانت کند.»
«دزدان و غارتگران و جنایتکارانی که در هر مجالی به جان ملت ما افتاده اند و با لطایف حیل برای فردای حساب در پس بهانه ای هستند که خود را مجبور بی اختیار قلمداد کنند و همه مسئولیت را بر دوش دیگران افکنند.»
«اینکه تقی زاده [سید حسن تقی زاده، وزیر مالیه رضاخان و امضا کننده قرارداد ذلت باری نفتی (1933-1312) با انگلیس] در مجلس می‌گوید: "من مسلوب اختیار بودم، برای کسی در این مملکت اختیار نبود و هیچگونه مقاومتی در مقابل اراده حاکم مطلق آن زمان نه مقدور بود و نه مفید" به نظر من ریاکارانه ترین بهانه ای است که آدمی بالاتر از حد متوسط ممکن است بدان متوسل شود و به همان درجه نیز دفاع از این بهانه و توجیه آن دفاعی نامعقول و نامقبول و برای سرنوشت یک مملکت و اخلاق عمومی یک ملت خطرناک است.»

***«یکی از خلقیات ما ایرانیان، گذشت‌های بی‌مورد و آسان گیری‌های جسارت انگیز است. ظاهرا هر چه خطا بزرگتر و زیان‌های اجتماعیش بیشتر باشد، گذشت ما ملت اعم از مردم عادی یا ماموران عدالت بیشتر است.»

****«عمال هر حکومت جابر و ستمگری به محض سرنگون شدن بساط ظلم و تشکیل دادگاه های انقلابی، بر هیات قضات نهیب می‌زنند که "اگر ما مردم را شکنجه نمی‌کردیم، اگر ما جوانان را به رگبار نمی‌بستیم، اگر ما مجلس قلابی تشکیل نمی‌دادیم، اگر ما به حق ملت تجاوز نمی کردیم… کس دیگری می‌کرد. بنابراین ما شایسته انعام و پاداشیم که فداکاری کرده و باری از دوش همکاران برداشتیم!»

پیوست:

*- «از همین جا بخوانید» عنوان مقدمه سعیدی سیرجانی بر کتابش با عنوان «در آستین مُرَقّع» که برگزیده آثارش در قبل و بعد از انقلاب است.
**- «بهانه ای خطرناک» مقاله وی در مجله یغما شماره 357؛ نوروز 1357
***- «باطل در خیال» مقاله وی در مجله یغما شماره 336؛ بهار 1355
****- «تو بر اوج فلک» مقاله وی در مجله یغما شماره 361؛ شهریور 1357

بیشتر بخوانید:
نامه های دادخواهی زنده یاد سعیدی سیرجانی به مردم و مسئولان رژیم اسلامی ایرانPDF
اسرار مرگ نویسنده (درباره شکنجه و قتل علی اکبر سعیدی سیرجانی) نوشته عمادالدین باقی

Written by State-of-Siege

دسامبر 14, 2009 at 4:00 ب.ظ.

نوشته شده در ویژه

روزی که گوی جادو به «آیت الله» دروغ گفت!

with one comment

khomeini

«الان تمام توجه دنیا به ایران است، مگر آمریکا می‌تواند در مقابل همه ایران بایستد و دخالت نظامی بکند، غلط می‌کند دخالت نظامی کند. نترسید! نترسانید! همین تعبیری که جوان‌های ما از روی احساسات جوانی می‌کنند که اگر چنانچه آمریکا بخواهد دخالت نظامی بکند ما چه خواهیم کرد، اصلا این اگرش را هم نباید بگویند آمریکا عاجزتر از این است که در ایران دخالت نظامی بکند. آمریکا دارای مسائل و گرفتاری‌های خود است و نمی‌تواند این کار را بکند.» (آیت الله خمینی، 17آبان1358- 4روز پس از اشغال سفارت آمریکا)

جالب است که تنها 137روز پس از این پیشگویی «آیت الله»، آمریکا به تاریخ 05اردیبهشت1359 در طبس دخالت نظامی کرد!

Written by State-of-Siege

دسامبر 14, 2009 at 2:56 ب.ظ.

نوشته شده در جنگ ایران و عراق

اکبر گنجی: «نقد قدرت» در جامعه دینی باید از «نقد دین» آغاز شود

leave a comment »

Ganji-UCLA-2007

اکبر گنجی*: «خود آقای خمینی که بنیانگذار جمهوری اسلامی است در کتاب بیعش یک نکته می گوید و آن نکته جالب است. می‌گوید شرط مسلمانی دو چیز است: توحید و نبوت و «احتمالا» معاد. یعنی اگر شما توحید و نبوت را قبول داشته باشی، مسلمانی و احتمالا معاد؛ بعد خودش می‌گوید اگر یک نفر احکام اسلامی را بیاید انکار کند مثلا بگوید نماز، صدر اسلامواجب بوده، امروز نیست؛ حجاب، صدر اسلام واجب بوده، امروز نیست؛ باز هم مسلمان است. با استفاده از همین حکمی که آقای خمینی داده، شما می‌توانید بگویید این احکام فقهی که نابرابری زن و مرد را قائلند اینها در صدر اسلام وجود داشته اشکالی هم نداشته آن موقع واجب بوده، امروز دیگر کارایی ندارد، می‌گذاریم‌شان کنار و باز هم مسلمان هستیم.» «در جوامعی مثل جامعه ما که جامعه دینی هست و دولت دینی بر آن حاکم است نقد قدرت از راه نقد دین می‌گذرد. در جوامعی که قدرت، قدرت دینی است هیچ راهی جز نقد دین نداریم… یکی از پیامدهای جامعه دینی–دولت دینی، ریا است اینکه بشدت در جامعه، زهد ریایی رواج دارد.»
*اکبر گنجی، پرسش و پاسخ در دانشگاه UCLA – (فیلم):
http://www.parstimes.com/video/ganjidiscussion.rv
فایل صوتی:
Ganji-UCLA_15_4_ 2007_Discussion.mp3
دیگر قسمت‌های جلسه با اکبر گنجی در دانشگاهucla:
http://www.parstimes.com/video/ganji.rv
http://www.parstimes.com/video/ganjiintro.rv

Written by State-of-Siege

دسامبر 13, 2009 at 4:11 ب.ظ.

نوشته شده در یک مرد، یک اکبر گنجی

خمینی گفت: «لازم باشد امروز یک حرف می‌زنم و فردا هم عکسش را می‌زنم» گفتم: شگفتا ماکیاول!!

leave a comment »

banisadr

((سوال آخر شما این است که این بنی صدر با آن بنی صدر که با خمینی به ایران رفت چه فرقی دارد؟ فرق آدمی را دارد که یک تجربه ای نکرده بود و حالا کرده؛ آن وقت فکر می‌کرد این مقام روحانی، این مقام مرجعیت دروغ نمی‌گوید متاسفانه در عمل دید که می‌گوید! در پاریس طوری این اصول استقلال و آزادی و اینها را بیان کرد که مجله «نوول آبزرواتور» نوشت این آقا لیبرال نیست لیبرلتر است یعنی دیگر در آزادی خواهی رفته است تا آخر خط! ما رفتیم ایران، دیدیم که این، وارونه شد برعکس شد! اتفاقا اولین برخوردم در مسئله پوشش زنان بوجود آمد؛ آن موقع که ریخته بودند و شعار یا روسری یا توسری می‌دانند من رفتم قم به آقا گفتم شما در خارج مگر نپذیرفتید که زنان در پوشش آزادند؟! پس این چه ترتیبی است؟ گفت من در فرانسه یک حرف‌هایی از سر مصلحت زدم، هیچ تعهدی به آنها ندارم الان لازم باشد امروز یک حرف می‌زنم و فردا هم عکسش را می‌زنم. گفتم آقا،هذا ماکیاول!! مردم شما را مرجع تقلید قبول کردند خیال می‌کنند حرف شما حرف دین است، دوتا نمی‌شود، یعنی چه که من دیروز یک چیز گفتم امروز عکسش را؟! بعدا با مرحوم بازرگان رفتیم آنجا برای یک مسئله دیگری و دوباره همین حرف را تکرار کرد.
اگر من آن وقت می‌دانستم یعنی در ذهنیت آن روز من بود که این آقای مرجع می‌تواند دروغ بگوید؛ می‌رفتیم روی خط اینکه به جای بنا کردن آینده بر قول، تضمین‌های عملی برای مردم سالاری بوجود بیاوریم تا بتواند مانع از این بشود که دوباره استبداد حاکم شود.))

قسمتی از پرسش و پاسخ ابوالحسن بنی صدر -اولین رئیس جمهور ایران- ذخیره کنید:
http://www.mediafire.com/?tqiozimknbx
http://rapidshare.com/files/320655137/Banisadr-from-Khomeini.3gp
http://www.megaupload.com/?d=5SO43RBN
http://www.filefactory.com/file/a1054f4/n/Banisadr-from-Khomeini.3gp
http://www.zshare.net/download/69875407ed371279
/
در همین ارتباط:
نقل قول بنی صدر از حجت الاسلام حسین خمینی، نوه آیت الله خمینی

Written by State-of-Siege

دسامبر 12, 2009 at 4:16 ب.ظ.

نوشته شده در تاریخ

حرف را باید زد، درد را باید گفت

leave a comment »

رژیم، ما ایرانیان را بسیار بسیار بیشتر از توان و قدرتش ترسانده است. مردم در مترو در اتوبوس در تاکسی و حتا در جمع‌های دوستانه خیلی محافظه کارانه اظهارنظر می‌کنند و دلیلش را هم «دیوار موش دارد و موش هم گوش دارد» می‌گذارند! صادق زیباکلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، در یکی از شماره‌های هفته نامه توقیف شده «شهروند امروز» از قول یک ساواکی دستگیر شده نقل می‌کند که هدف ساواک به خودسانسوری کشاندن ایرانیان بود چرا که ساواک هر اندازه هم که نیرو و توان می‌داشت باز هم نمی‌توانست در مقابل سیل خروشان مردم خشمگین ایران ایستادگی کند باید با ترفندی مردم را از یکدیگر ترساند تا این قطرات تبدیل به سیل نشود و دودمان پهلوی را به باد ندهد. راهکار آنها شایع کردن این دروغ بود که ساواک در همه جا حضور دارد و همه کس مامور ساواک است. رژیم اسلامی ایران نیز با تکیه بر دستاوردهای گذشته ساواک از همان ابتدای زمامداری اش، در نطفه خفه کردن هر گونه صدای مخالف و منتقد را در دستور قرار داد و سهلترین و کم دردسرترین شیوه دستیابی به این مقصود، ترویج خودسانسوری در بین ایرانیان بود. خوشبختانه پس از روی کار آمدن خاتمی در سال 1376 و صد البته پس از رسوایی قتل‌های زنجیره ای، این بیمناکی مرضی ایرانیان از نیروهای اطلاعاتی و امنیتی تا حد بسیار زیادی از بین رفت. کوتاه سخن آنکه اگر ما ایرانیان تنها درصدی از این بی‌پروایی طرح دیدگاه‌ها در محیط مجازی اینترنت را به محیط‌‌ واقعی نیز گسترش دهیم بی شک به سقوط این رژیم جنایتکار بیش از پیش شتاب بخشیده ایم.

Written by State-of-Siege

دسامبر 11, 2009 at 4:19 ب.ظ.

نوشته شده در گاوراس نوشت

این است آن جنگی که «آیت الله خمینی» برکتش می‌دانست

with one comment

در سال 1365 که از سوی رژیم سال پیروزی نامگرفته بود تصور بر این بود که تمامی امکانات کشور در خدمت جنگ قرار گرفته است وقرار بود با انجام عملیات کربلای چهار، آن پیروزی مهم در جنگ بدست آید تا با آن بتوانبه سمت خاتمه جنگ -صلح- پیش رفت. مطلبی که آقای محسن رضایی هم از آن به عنوانپیروزی چشمگیر یاد می کنند. اما در جبهه ها قصه چیزی دیگری بود. من در آن سال درقسمتی فعالیت می کردم که قرار بود رزمندگان آن واحد خط شکن عملیات باشند. عملیاتلشکر ما قرار بود در قسمتی از شلمچه و جزیره بوارین باشد. این منطقه را عراق باسرازیر کردن آب بصورت هور و باتلاق در آورده بود. عملیات در آنجا بسیار سخت بودووارد شدن به آن نیز بسیار مشکل. علاوه بر این بخاطر گل و لای از اسلحه هم نمی‌شداستفاده کرد. تصمیم گرفته شدرزمندگان آن واحد آموزش‌های ویژه و تا حدی کماندویی ببیند تا با استفاده از نارنجک و عملیات دفاع شخصی خط بشکنند. در موقعیت آموزشی از یکمربی دعوت کردند تا به این رزمندگان آموزش‌های لازم را بدهد. او هم آموزش‌های سختکماندویی را شروع کرد. اما پس از چند روز مربی اظهار نارضایتی کرد و گفت این آموزش‌ها بسیار سخت است و با این غذایی که شما به اینهامی‌دهید اینها جان و توان ندارند که از پس این تمرین‌ها برآیند لذا باید غدای مقویبه اینها بدهید. البته غذایی مقوی هم این بود که حداقل هفته‌ای دو بار غذایی مثل چلوبرگ بدهند. خلاصه؛ مسئول موقعیت «شهید فرودی» بود مسئله را با آشپزخانه و مقامهایبالاتر مطرح کرد. پس از مدتی که از غذای ویژه خبری نشد، آموزش‌های ویژه هم تعطیل شد. علت را از «شهید فرودی» سوال کردم، گفت:
«غصه دردناکی دارد ما درخواست را به
تدارکات لشکر فرستادیم و آنها چون گوشت نداشتند درخواست را به قرارگاه ارسال کردندو آنها هم درخواست را به سازمان گوشت فرستادند. سازمان گوشت هم پاسخ داده است ایندرخواست را برای نخست وزیر بفرستید تا بگویند ما سهمیه گوشت کوپنی کدام استان راقطع کنیم تا اگر فردا مشکلی پیش آمد نخست وزیر مسئولیت آن را قبول کنند و ما هم ازخیر آن گذشتیم.»
آری اینچنین بود اوضاع در آن سالی کهبهترین سال بود.

بدون ویرایش در سرچشمه بخوانید:
www.persianblog.IR/posts/=3fweblog=3dsamh412.persianblog.IR&postid=3d5637005

Written by State-of-Siege

دسامبر 10, 2009 at 4:24 ب.ظ.

نوشته شده در جنگ ایران و عراق