حكومت نظامی

ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی

تارخ جدید جنگ؛ محمد حیدری (لطفن با حوصله بخوانید)

with one comment

روز اول مهر ماه [1382]، «همشهري» گفت وگويي با  هاشمي رفسنجاني منتشر كرد كه بخش هاي مربوط به جنگ اين گفت وگو توجه محافل خبري و سياسي را به خود جلب كرد. هاشمي در ابتداي سخنانش تأكيد داشت: «اكنون شرايط تاريخي به گونه اي است كه مي توان واقعيت ها را واضح تر گفت» هر كسي كه اين گفت وگو را خواند دانست كه رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام ایران سخنان جديدي خواهد گفت. چند روز پس از انتشار اين سخنان سر لشكر محسن رضايي، فرمانده سپاه پاسداران در دوران جنگ و دبير فعلي مجمع تشخيص مصحلت نظام گفت وگويي با سايت اينترنتي بازتاب انجام داد كه به نوعي پاسخگويي به سخنان  هاشمي رفسنجاني تلقي شد.
جنگ هشت ساله ايران و عراق، هنوز يكي از تابوهاي اصلي حوزه تاريخي جمهوري اسلامي ايران محسوب مي شود و جز قرائت هاي رسمي حكومتي، روايت هاي ديگر از آن اجازه انتشار نمي يابد. ليكن تحولات پر شتاب ايران در سال هاي اخير فضاي جديدي ايجاد كرد كه به دنبال آن پرسش هايي جدي درباره جنگ، چرايي طولاني شدن آن و چگونگي عمليات هاي نظامي آن به وجود آمد. ليكن بسياري از اين پرسش ها مجال طرح و بررسي نيافته است.
اما مهمترين نقدي كه در سال هاي اخير درباره جنگ مطرح شد، ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر است كه البته در همان سال هاي جنگ نيز از سوي برخي جريان هاي منتقد مطرح مي شد.

حدود سه ماه پس از فتح خرمشهر در سال 1361،

گروهي از نمايندگان مجلس كه اكثرا از طيف اقليت مجلس و از دوستان مهدي بازرگان بودند، طي نامه اي به هيأت رئيسه مجلس خواستار تشكيل جلسه غير علني مجلس براي بررسي وضعيت سياسي – نظامي جنگ با عراق شدند. ليكن به اين درخواست ترتيب اثر داده نشد. شش ماه بعد، دکتر یدالله سحابی ، مهندس مهدی بازرگان ،دکتر ابراهیم یزدی ،مهندس هاشم صباغیان ودکتر احمد صدر حاج سید جوادی در نامه اي ديگر خطاب به رئيس مجلس وقت با اشاره به انتشار اخبار ضد و نقيض درباره جنگ، مجددا خواستار تشكيل جلسه غير علني مجلس شدند تا نظراتشان را پيرامون آن بيان كنند. البته اين درخواست هم مورد توجه قرار نگرفت. مهندس بازرگان در كتاب «انقلاب ايران در دو حركت» كه در همان سال ها منتشر شد، تأكيد مي كند: «تا خرداد ماه 1361 كه خرمشهر تخليه و به دست نيروهاي  ظفرمند ما تصرف شد، صحبت از دفاع خاك از وطن و نجات ملت مظلوم و مسلمان بود و بيرون كردن متجاوزين بعثي ستمگر ولي… با تبديل شدن جنگ از حالت دفاعي به حالت تعرضي شرايط روحي و نظامي طرفين نيز دگرگون شد. صلح و سلم و ميل به اصلاح و صحبت از پايان جنگ علي رغم نصوص قرآني توصيه به صلح و توكل به خداي حفظ كننده مومنين از كيد دشمنان، ننگ و خيانت محسوب مي شود… با نامگذاري اسلام و قشون اسلام روي خودمان و كافر و صهيونيستي خواندن […] قشون عراق و به اعتبار اينكه مؤمن با كافر نمي تواند و نبايد پيماني داشته باشد… از طرح هر پيشنهاد صلح و عقد هر قرارداد متاركه جنگ خودداري شده [است]» [صص 158 – 157]

نهضت آزادي ايران نيز چندي بعد در بيانيه اي خواستار توقف جنگ و بررسي پيشنهادهاي بين المللي صلح شد.موضع رسمی این گروه در قطعنامه پنجمین کنگره آن در اسفند ماه 1361 بیان شده است. اين پيشنهادها به شدت مورد مخالفت جريان هاي درون حاكميت جمهوري اسلامي ايران قرار مي گرفت و طرح كنندگان آن نيز عموما به مزدوري دشمن متهم مي شدند.

پس از فتح خرمشهر در عمليات بيت المقدس، حدود پنجاه روز طول كشيد تا ايران عمليات گسترده جديدي در شرق بصره سازماندهي كند و بالاخره وارد خاك عراق شود. پس از آن و تا 27 تير ماه 1367 كه ايران رسما قطعنامه 598 سازمان ملل را پذيرفت و بالاخره در 16 مرداد ماه 1367 نيز جنگ به پايان رسيد، حدود 6 سال و دو ماه از فتح خرمشهر سپري شده بود. يعني ايران بيش از سه چهارم دوران جنگ با عراق را در موضع تهاجمي قرار داشت. در اين فاصله طولاني ماجراهاي بسياري پيش آمد و در نهايت ايران به پذيرش صلح ختم شد.دو روز پيش از پذيرش رسمي قطعنامه 598 توسط ايران، آنچنان كه علي اكبر ولايتي در كتاب «تاريخ سياسي جنگ تحميلي» توضيح مي دهد، جلسه اي با حضور سران سه قوه، اعضاي مجلس خبرگان، شوراي نگهبان و شوراي عالي قضايي در نهاد رياست جمهوري تشكيل مي شود كه در آن سيداحمد خميني و محمدرضا توسلي و محمدرضا مهدوي كني نيز شركت داشته اند. در اين جلسه نامه رهبر فقيد انقلاب اسلامي قرائت مي شود كه در آن آمده بود: «حال كه مسئولين نظامي، اعم از ارتش و سپاه كه خبرگان جنگ هستند، صريحا اعتراف مي كنند كه ارتش اسلام به اين زودي ها هيچ پيروزي اي به دست نخواهد آورد و نظر به اينكه مسئولين دلسوز نظامي و سياسي نظام جمهوري اسلامي از اين پس جنگ را به هيچ وجه به صلاح كشور نمي دانند و با قاطعيت مي گويند كه يك دهم سلاح هايي را كه استكبار شرق و غرب در اختيار صدام گذارده اند به هيچ وجه و با هيچ قيمتي نمي شود در جهان تهيه كرد و با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه يكي از ده ها گزارش نظامي سياسي است كه بعد از شكست هاي اخير به اينجانب رسيده… اينجانب با آتش بس موافقت مي نمايم. …مسئولين سياسي مي گويند از آنجا كه مردم فهميده اند پيروزي سريعي به دست نمي آيد شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است. شما عزيزان از هر كس بهتر مي دانيد كه اين تصميم براي من چون زهر كشنده است ولي راضي به رضاي خداوند متعال هستم.» دو روز پس از پذيرش قطعنامه نيز ايشان در پيام مفصلي به مردم ايران تأكيد كردند: «شما مي دانيد كه من با شما پيمان بسته بودم كه
ا آخرين قطره خون و آخرين نفس بجنگم، اما تصميم امروز فقط براي تشخيص مصلحت بود.»

سه سال پس از پذيرش قطعنامه 598، سيداحمد خميني در سي و يكم شهريور ماه 1370 گفت وگويي اختصاصي با مسئولان انتشارات سپاه انجام داد كه البته منتشر نشد. او در اين گفت وگو براي اولين بار فاش كرد كه رهبر فقيد انقلاب با ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر موافق نبوده اند. چهار سال بعد و پس از درگذشت سيداحمد خميني، روزنامه جمهوري اسلامي در تاريخ چهاردهم فروردين ماه 1374 اين گفت وگو را منتشر كرد. او در اين گفت وگو تأكيد كرده بود: «در مقابل مسائل خرمشهر امام معتقد بودند كه بهتر است جنگ تمام شود، اما بالاخره مسئولان جنگ گفتند كه ما بايد تا كنار شط العرب (اروند رود) برويم تا بتوانيم غرامت خودمان را از عراق بگيريم. امام اصلا با اين كار موافق نبودند و مي گفتند اگر بناست كه شما جنگ را ادامه بدهيد بدانيد كه اگر جنگ با اين وضعي كه شما داريد ادامه يابد و شما موفق نشويد، ديگر اين جنگ تمام شدني نيست و ما بايد اين جنگ را تا نقطه اي خاص ادامه بدهيم و الان هم كه قضيه فتح خرمشهر پيش آمده، بهترين موقع براي پايان جنگ است.»

روايت سيداحمد خميني از ماجراي ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر به سرعت مورد توجه محافل مختلف سياسي و خصوصا منتقدان جنگ قرار گرفت. اما هنوز تا طرح شدن اين مسئله در عرصه عمومي زمان بيشتري لازم بود.اين فرصت در آستانه انتخابات ششمين دوره مجلس به دست آمد. سي ام آذر ماه 1378، اکبر هاشمي رفسنجاني، رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، پس از ماه ها گمانه زني محافل مختلف درباره احتمال حضور وي در انتخابات، در يك كنفرانس مطبوعاتي، رسما اعلام كرد كه در انتخابات شركت خواهد كرد. او در اين كنفرانس خبري با پرسش هاي متعدد خبرنگاران درباره مسائل مختلف روبه رو شد كه شايد مهمترين آن، مربوط به ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر بود. او در پاسخ به سئوالي كه مسئوليت ادامه جنگ بعد از بازپس گرفتن خرمشهر را به عهده وي دانسته بود، گفت: «دروغ گفتن و تبليغات غلط از درون مثل خوره آدم را مي خورد و به جريان توسعه سياسي آسيب مي زند.» هاشمي تأكيد كرد: «اولا من مسئول جنگ نبودم و نماينده امام در شوراي عالي دفاع بودم، امام مي فرمودند «ما موافق نيستيم كه نيروهاي ما وارد خاك عراق شوند» و اين مسئله بسيار مهمي بود و نظر امام مورد توجه بود، ولي توقف اصل جنگ و يا آتش بس را اجازه نمي دادند و يك لحظه اجازه ندادند، جنگ متوقف شود.» او همچنين تأكيد كرده بود: «سه كميسيون دفاع، وزارت كشور و يك كميسيون ديگري تشكيل شد و دكتر روحاني گزارش اين كميسيون ها را مبني بر ادامه جنگ ارائه داد و ما مصلحت نمي بينيم اين مذاكرات پخش شود.» [انتخاب – 1/10/1378] چند هفته بعد، اكبر گنجي، روزنامه نگارمتهوری که در دوره شکوفایی مطبوعات پس از دوم خرداد ، به چهرهای مشهور مبدل شده بود، مقاله اي تند با عنوان عالیجناب سرخپوش در صبح امروز نوشت و خواستار پاسخ گويي هاشمي رفسنجاني درباره ادامه جنگ و هزینه های آن بر ملت ایران شد.

مقاله مزبور شايد جنجال برانگيزترين نوشته گنجي در اين دوره تاريخي باشد. هاشمي رفسنجاني دو روز پس از انتشار اين مقاله در خطبه هاي نماز جمعه تهران گفت: «اين درست است كه مطبوعات بنويسند جواب اين كشته ها را چه كسي مي دهد؟… چقدر بايد سخيف باشند آدم هايي كه نان انقلاب را مي خورند، به نام انقلاب حرف مي زنند و بزرگترين افتخارات كشور را زير سئوال ببرند و محكوم كنند. انگليس هم جرأت نمي كند اين حرف را بزند.» چند روز بعد گنجي در يادداشتي ديگر با اشاره به بخشي از سخنان هاشمي در سال 61 پرسيده بود: «آيا طرح اين مسائل و نقش آقاي هاشمي در تداوم جنگ پس از فتح خرمشهر، اهانت به امام و ملت ايران است؟» [فتح – 6/11/1378] سال بعد خاطرات سال 1361، هاشمي رفسنجاني با عنوان «پس از بحران» منتشر شد كه در بخش هايي از آن به مسائل طرح شده پس از فتح خرمشهر نيز اشاره شده است. در بخشي از اين خاطرات (6 خرداد 1361)  آمده است: «ساعت ده صبح شوراي عالي دفاع در دفتر امام تشكيل شد… نسبت به آينده جنگ هم تصميم اخذ شد. قرار شد در نقاط محدودي وارد خاك عراق شويم؛ براي تأمين شهرهاي خودمان و گرفتن خسارت» هاشمی چند روز بعد نیز در خاطرات خود مینویسد:«امام در مورد ادامه جنگ قاطع اند و اجازه نمي دهند حتي به گونه اي بحث شود كه كوچكترين ترديدي در جامعه و نيروها بروز كند و اهداف جنگ را به گونه اي اعلام مي كنند كه همگي خودشان را براي مدت طولاني آماده كنند و ضمنا توافقي براي ورود به خاك عراق هم نداشتند. در جلسه عصر هم خدمت امام، فرماندهان نظامي با حضور ما با امام بحث كردند و كارشناسانه ثابت كردند كه ادامه جنگ با منع ورود به خاك عراق سازگار نيست. دشمن در جاهاي زيادي در خاك ما است و اگر مطمئن بشود كه نظام ما به خاك او وارد نمي شود يا ورود جزيي خواهد داشت، نه امتيازي خواهد داد و نه از نقاط حساس بيرون خواهد رفت و هر وقت آمادگي پيدا كرد در خاك ما پيشروي مي كند و با اين استدلال امام را قانع كردند كه با ورود به خاك عراق در جاهايي كه مردم نيستند يا كم اند و آسيب  نمي بينند، موافقت كنند.» [پس از بحران – ص 137]

گرچه هاشمي در اين خاطرات اشاره اي به مخالفت رهبر فقيد انقلاب با ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر نمي كند اما نكته مهمي در نوشته هاي او وجود دارد. اين نكته آن است كه روز 6 خرداد تأكيد مي كند نسبت به آينده جنگ تصميم گيري شده و قرار است در نقاط محدودي وارد خاك عراق شويم و از سوي ديگر در روز 20 خرداد از ادامه
رايزني ها با آیت الله خمینی و اينكه ايشان همچنان مخالف ورود به خاك عراق بوده سخن مي گويد. آيا روز6 خرداد تصميمي كه گرفته شده بود، بدون تأمين نظر امام و در جلسه اي ديگر بوده است؟

سردار محسن رشيد، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران در طول جنگ و رئيس مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، مدتي پيش گفت: «در جريان ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، شواهد و قرائن موجود حكايت از آن دارد كه امام، به ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر تمايلي نداشته است، اما دلايل كارشناسان، حضرت امام را متقاعد مي كند كه به گونه ديگري عمل كند.» [نوروز – 16/7/1380]

حميد انصاري، قائم مقام مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني؛ نيز سال گذشته در گفت وگويي تأكيد كرد: «در جلسات عمومي و خصوصي از حاج احمد آقا شنيدم كه امام بعد از فتح خرمشهر، ابتدا نظرشان بر توقف جنگ بوده؛ مرحوم حاج احمد آقا حتي اين مطلب را در شهريور سال 70 در مصاحبه با نشريه سپاه پاسداران به تفصيل بيان كردند. اخيرا در اظهارت برخي افراد و فرماند هان خواندم كه اين قضيه را رد كرده اند. اينها در جريان  موضوع نبوده و يا فراموش كرده اند ادله اي هم در همين رابطه وجود دارد كه فعلا از بيان آن صرف نظر مي كنم» [ايسنا – 19/11/1381]در همین زمینه ایت الله منتظری نیز در خاطرات خود میگوید:« البته تا دو سه سال اول جنگ ، که قسمتهایی از کشور ما در تصرف عراق قرار گرفته بود ، جنگ یک ضرورت بود و چارهای جز جنگ نداشتیم ، ولی پس از فتح خرمشهر بسیاری از افراد از جمله خود من مخالف ادامه جنگ بودیم و مطالبه خسارتهای جنگ نیز میسر بودف این معنا را تذکر میدادیم ، ولی با ذهنیتی که برای مرحوم امام درست کرده بودند ،جنگ ادامه یافت و بیشترین خسارتها مربوط به این قسمت از جنک است-البته من شنیدهام خود امام مخالف جنگ بودهاند ولی دیگران مصر بر ادامه آن بودهاند و همانگونه که گفتم خسارتهای انسانی جنگ مهمتر از خسارتهای ابزاری و مالی آن بود»

مخالفت رهبر فقيد انقلاب با ورود نيروهاي ايران به خاك عراق مربوط به مباني فقهي ايشان است كه پيش از آن نيز بيان شده بود. از جمله در يكي از سخنراني  های خود با اشاره به يكي از آيات سوره حجرات خطاب به كشورهاي اسلامي مي گويد: «در اين آيه اين است كه اگر دو طايفه از مومنين با هم جنگ كردند، شما صلحشان بدهيد و اگر يك طايفه اي از اينها تجاوز به طايفه ديگر كرد همه تان مكلفيد كه بايد قتال كنيد، جنگ كنيد تا اينكه به اطاعت خدا برگردد… ما مي گوييم به دنيا كه بياييد بينيد ما در خاك عراقيم يا عراق در خاك ماست؟ اگر ما در خاك عراقيم شما با ما جنگ كنيد و اگر عراق در خاك ماست، به حسب قرآن كريم تجاوز كرده، فئه باغيه است و فئه باغيه را بايد با او قتال كنيد.» [كيهان – 25/12/1360]

محسن رضايي در گفت وگويي كه اخيرا انجام داده به جلسه رهبران سياسي و نظامي كشور پس از فتح خرمشهر اشاره كرده  و مي گويد: «امام نگفت كه جنگ تمام شود، بلكه فرمودند كه چرا مي خواهيد جنگ را به داخل عراق ببريد، به جاي اينكه در لب مرز بجنگيد؟ ما محكوم به ادامه جنگ تا رسيدن به مقصود بوديم چون پيشنهادي براي صلح وجود نداشت و امام به اين دليل سئوال را مطرح كرد كه مي گفت اگر ما وارد عراق شويم مردم عراق آسيب مي بينند و اگر از مرز عبور كنيم، توجيه مان در برابر نظام بين الملل ممكن است پذيرفته نشود.» رضايي مي افزايد: «استدلال هاي برخي دوستان سياسي اين بود كه اگر ما وارد خاك عراق شويم، از حداقلي در مذاكره براي گرفتن حقوق خود دارا خواهيم بود، استدلال نظامي ها اين بود كه ماندن در لب مرز امنيت شهرهاي مرزي ما را حفظ نمي كند… در نهايت امام(ره) وقتي همه نظرات را شنيدند، قبول كردند كه وارد خاك عراق شويم» [ايسنا – 3/3/1382]

رضايي در گفت وگويي ديگر كه چندي پيش سايت بازتاب آن را منتشر كرد، مي گويد: «آمريكا پس از فتح خرمشهر، خواهان توقف جنگ، بدون انتخاب برنده اصلي بود. خب ايران به دنبال مسائل ديگري بود… بنابراين كشور ما پس از فتح خرمشهر، تحت فشار قرار گرفت كه آتش بس را بپذيرد… معلوم نبود شرايط «نه جنگ و نه صلح» چه موقع پايان مي پذيرفت… ما فريب اين ترفند را نخورديم و چون نيروهاي آماده اي در اختيار داشتيم، قصد نداشتيم فرصت را از دست بدهيم» [1/5/1382]

بعد از عمليات رمضان (پنجاه روز پس از فتح خرمشهر) شوراي امنيت سازمان ملل قطعنامه 514 را به پيشنهاد آمريكا به تصويب رساند. اين قطعنامه خواستار آتش بس بين طرفين و عقب نشيني نيروها به مرزهاي بين المللي شده و تأكيد داشت كه گروهي از ناظران بين المللي بر اين مسئله نظارت خواهند كرد. ليكن اين قطعنامه مورد پذيرش ايران قرار نگرفت، ايران خواستار چيزي فراتر از اين مسائل بود.                      

در فاصله فتح خرمشهر و عمليات رمضان، اسرائيل حملات گسترده اي را به جنوب لبنان آغاز كرد. هفدهم خرداد 1361،  هاشمي رفسنجاني رئيس وقت مجلس، در نطق قبل از دستور خود تأكيد كرد: «ما با همه وجودمان هم براي حقمان در كشور خودمان مي جنگيم و دفاع مي كنيم و هم نيروي آن را داريم كه در منطقه و در كنار برادران عرب و مسلمان با اسرائيل رسما وارد جنگ شويم»

همان روز گروهي از نمايندگان مجلس با انتشار بيانيه اي از پيشنهاد اعزام نيرو جهت جنگيدن با اشغالگران فلسطين حمايت كردند. بيستم خرداد گفته شد كه عراق به صورتي يك طرفه اعلام آتش بس كرده و اعلام كرده است كه تا دو هفته ديگر نيروهايش را از ايران خارج مي كند. عراق با پيشنه
اد صلح اعلام آمادگي كرده بود كه راه را براي عبور نيروهاي كمكي ايران به لبنان باز كند. هاشمي در اين باره طي سخناني در مجلس گفته بود: «شوراي عالي دفاع تصميم گرفت كه يك شرط به شرايط آتش بس يا صلح اضافه كند و آن اين است كه راهي از خاك عراق در اختيار جمهوري اسلامي براي انتقال نيروهاي رزمنده به قدس بايد داده شود. متأسفانه بعث عفلقي عراق با فرصت طلبي با اين پيشنهاد سازنده برخورد كرد و در دنيا اعلام كرد كه ما اين راه را مي دهيم به شرط اينكه ايران آتش بس را قبول كند، چون در غير شرايط آتش بس، نمي شود راهي در اختيار كشور متخاصم گذاشت. اين فرصت طلبي براي تحميل مطالبي كه ما بيش از بيست ماه است كه داريم روي آن مقاومت مي كنيم، براي ما غير قابل قبول است» [پس از بحران – ص 138]

در اين زمان احمد سكوتوره؛ رئيس هيأت صلح سازمان كنفرانس اسلامي، نيز براي ميانجيگري تلاش هايي كرد كه بي نتيجه بود. سرلشكر علي صياد شيرازي از ماجراي حمله اسرائيل به جنوب لبنان خاطره اي دارد كه مي تواند تحليل سياستمداران از شرايط جنگ در آن زمان را كاملا نمايان كند. وي با اشاره به شرايط پس از فتح خرمشهر و آمادگي نيروهاي ايران براي عمليات رمضان مي نويسد: «از تهران اطلاع دادند كه سريع بياييم تهران، گفتند من و فرمانده سپاه بياييم كه جلسه فوري است. آمديم در اين جلسه، مسئولان مملكت ما را مورد آگاهي قرار دادند از نظر اينكه اسرائيل به جنوب لبنان حمله كرده و توطئه  بزرگي دارد… حدود پنج ساعت در محل جلسه باقي مانديم تا اطلاع داده شد هواپيما آماده است و سريع برويد به طرف سوريه… حركت كرديم رفتيم. در آنجا، از طرف آقاي حافظ اسد به استقبال ما آمدند و ما را بردند به محل اقامت ايشان… گفتيم: شما در اينجا به ما پادگان بدهيد، ما مي خواهيم نيرو بياوريم. به نيروها هم آماده باش زده بوديم. يعني يك گردان از ارتش و يك گردان از سپاه آماده بود. موفق شديم پادگان بگيريم و از همان جا تلفن بزنيم به ايران تا نيروهايي كه آماده بودند، سوار هواپيما شوند و به طرف سوريه بيايند. يك گردان از لشكر 27 بود و يك گردان از لشكر 58 ذوالفقار. اينها حركت كردند و ما هم از آن طرف حركت كرديم به طرف ايران. رفتيم سراغ حضرت امام، به گزارش گوش دادند و بعد يك باره فرمودند: اين نيروهايي كه برديد آنجا، اگر خون از دماغشان بيايد، من مسئوليتش را قبول نمي كنم، بگوييد سريع برگردند… بلافاصله با سوريه تماس گرفتيم و گفتيم: گردان سريع آماده حركت شود و برگردد». [ناگفته هاي جنگ – علي صياد شيرازي-چاپ پنجم-صفحه 317]

به نظر مي رسد سياستي كه در اين زمان از سوي مسئولان پيگيري مي شد به نوعي گسترش جنگ بوده است. علی هاشمي رفسنجاني اخيرا در مراسم افتتاحيه دهمين اجلاس رسمي مجلس خبرگان رهبري با اشاره به انتقاداتي كه درباره جنگ مطرح مي شود، گفته است: « ممكن است اشتباهاتي كرده باشيم، اما شرايط آن زمان به لحاظ اجماع بين المللي در بين قدرت هاي بزرگ كه سقوط نظام و انقلاب را مي خواستند، چنين تصميمي را بدون تأخير رقم زد.» [ايسنا – 17/6/1382] دو هفته پس از اين سخنان، وی در گفت وگويي كه همشهري آن را منتشر كرد، دلايل ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر را از ديدگاه خود توضيح داد. هاشمی در ابتدا تأكيد كرد كه فرماندهي كل قوا و هدايت جامعه به عهده آیت الله خميني بوده است. سپس گفت: «امام هم براساس مسائلي كه در ذهن مباركشان بود، فكر مي كردند حال كه صدام حسين تجاوز را آغاز كرده است، هم بايد دفع تجاوز كرد و هم براي ملت عراق آزادي آورد… امام فكر كردند مي توانيم با استفاده از اين فرصت مشكل مردم عراق را حل و كاري كنيم كه ديگر صدام نباشد»

محسن رضايي درباره اين بخش از سخنان هاشمي رفسنجاني مي گويد: «با توجه به شناخت دقيقي كه من از نزديك با حضرت امام دارم و به ويژه اطلاعاتي كه پيش از جنگ، آغاز جنگ و پايان جنگ دارم، چنين ادعايي غير دقيق است و شايد بتوان گفت منصفانه نيست – امام از نظر برخورد با دولتمردان دنيا، صدام را در انتهاي ليست خود مي دانستند… و هيچ وقت امام، صدام را در اندازه اي نمي دانست كه به خاطر انتقام و تنبيه او كاري كند كه منجر به جنگ شود.» هاشمي در ادامه گفت وگويش و درباره دلايل ادامه جنگ، به گستاخي كشوري كوچك به كشور بزرگتر اشاره كرده و مي گويد: «قانع كردن نيروهاي مسلح براي توقف جنگ كار آساني نبود.» همچنين به اشغال مناطقي از خاك ايران در همان زمان و بعدها و همچنين تلاش براي معرفي متجاوز نيز اشاره كرده و  مي افزايد: «بعد از عمليات خيبر من كه مسئول جنگ بودم، سياستي داشتم كه هيچ وقت مورد تصويب امام قرار نگرفت، اما رد هم نشد.» اين سياست در واقع تلاش براي گرفتن بخش هايي از خاك عراق براي پايان جنگ بود؛ «برخي از پاسداران با من مخالف بودند و مي گفتند، امام مي گويد: جنگ جنگ تا پيروزي و شما مي گوييد جنگ جنگ تا يك پيروزي، من گفتم در هر حال از امام اطاعت خواهم كرد، اما نظر من اين است. مي گفتم اگر اين كار را بكنيد، جنگ تمام مي شود. اما آنها قبول نداشتند.»

محسن رضايي در اين باره تأكيد مي كند كه: «اين حرف آقاي هاشمي همان استراتژي سياسي است كه پس از آزادي خرمشهر در دستور كار دولت و مسئولان تا پايان جنگ به آن عمل مي شد. اتفاقا آنچه كه به آن عمل نشد استراتژي پيشنهادي فرماندهان سپاه بود كه پس از رمضان به مسئولان ارائه مي شد.» رضايي در توضيح استراتژي سياسي مي گويد: «در جلسه اي كه خدمت امام تشكيل شد، در جلسه شوراي عالي دفاع در محضر امام كه آقايان حاج احمد خميني، ميرحسي
موسوي، موسوي اردبيلي،  ولايتي و مقام معظم رهبري – كه رئيس جمهور بودند – حضور داشتند، آقاي هاشمي رفسنجاني گفتند كه ما بايد از مرزهاي بين المللي عبور كنيم كه اگر خواستيم جنگ را تمام كنيم يك چيزي در دست داشته باشيم تا بتوانيم در ميز مذاكره از آن استفاده كنيم. آقاي ظهيرنژاد هم استدلال كردند مرزهاي جنوب قابل دفاع نيستند و بايد به مانعي طبيعي مانند اروند رود تكيه كنيم و با تكيه بر آن بتوان دفاع كرد. اين دو استدلال ارائه شد و من و ديگر دوستان هم در بعد سياسي و نظامي از آن دو حمايت كرديم. لذا عملا استراتژي پس از آزادي خرمشهر استراتژي سياسي شد، يعني انجام يك عمليات نظامي براي تحقق صلح.»

رضايي مي افزايد: «براساس استراتژي سياسي، آقاي هاشمي مي گفت، برويد فاو را بگيريد تا جنگ را تمام كنيم. در كربلاي 5 هم گفتند برويد شلمچه را بگيريد و به بصره نزديك شويد، ما جنگ را تمام مي كنيم. يعني ما هميشه عمليات مي كرديم براي پايان دادن به جنگ و جنگ عملا در 5 سال آخر روزمره شده بود.» بخش بحث انگيز ديگر سخنان هاشمي رفسنجاني درباره پذيرش قطعنامه 598 است. وي مي گويد: «من به قرارگاه رفتم و آقاي محسن رضايي كه فرمانده سپاه بود، ليستي تهيه كرده بود و گفت: اگر بخواهيم جنگ را ادامه دهيم، با توجه به ضعف شديد تداركات بايد اقلام اين ليست را به ما بدهيد. آن ليست اكنون موجود است، خيلي مفصل بود و اعداد و ارقام آن دقيقا يادم نيست… گفتند: مهمترين شرط اين است كه شما بايد آمريكا را با حربه هاي سياسي از خليج فارس بيرون كنيد وگرنه نمي توان جنگيد. پس از اينكه محسن رضايي اين مباحث را مطرح كرد، گفتم همه را به عنوان نياز جبهه بنويسيد. ما هم به امام مي دهيم تا راه حل آن را بدهند. نامه آقاي رضايي را به جلسه سران سه قوه بردم. در جلسه سران اعلام شد كه اين مقادير را نمي توان تأمين كرد. 5 نفري پيش امام رفتيم… امام گفتند با اين مستندات و آثار، چاره اي جز پذيرش آتش بس نداريم.»

محسن رضايي در اين باره مي گويد: « آن زمان سپاه نامه اي را براي آقاي هاشمي – نه امام – تنظيم كرد زيرا امكانات كشور در اختيار مسئولان سياسي كشور بود. در اين نامه براي پيروزي در جنگ امكاناتي خواسته شده بود. آقاي هاشمي هم اين نامه و هم چند نامه ديگر از جمله نامه آقاي خاتمي وزير ارشاد وقت، نامه ميرحسين موسوي به عنوان مسئول دولت و نامه فرماندهان ارتش را با هم خدمت امام برد، گفته بود كه نظاميان اين گونه مي گويند و مسئولان سياسي و اقتصادي هم مي گويند پول نداريم. شما تكليف را روشن كنيد و امام هم با پذيرش قطعنامه موافقت كردند.» رضايي تأكيد مي كند: «وقتي اين نامه به آقاي هاشمي نوشته شد، ايشان نامه را پيش امام بردند و گفتند سپاه اين امكانات را مي خواهد و وزراي اقتصادي هم گفته اند اين امكانات را نداريم. در حقيقت مشكلي كه بايد سياسيون حل مي كردند را به ميدان امام انداختند و نتيجه آن پذيرش قطعنامه 598 بود.»

محمد جواد لاريجاني از چهره هاي شاخص راستگرایان ایران دو سال پيش در گفت وگويي تأكيد كرد: «تاخيري كه ما در پذيرش قطعنامه 598 كرديم، منافع ملي ما را تهديد كرد و اگر تدبير حضرت امام (ره) نبود تبعات آن بيشتر از اين نيز بود.» وي در اين باره توضيح داد: «اگر ما قطعنامه را چند ماه زودتر مي پذيرفتيم، مي توانستيم بابت پس دادن هر بخش، امتيازات خوبي را از طرف عراقي ها بگيريم و اين سئوال مطرح است كه چرا نتوانستيم… دليل اين امر آن بود كه يك گروه سياسي مي گفت وضعيت اقتصادي جنگ را براي 20 سال تأمين مي كند و گروه ديگري ادعاي پيشروي تا بغداد را داشت، اما چند وقت كه گذشت عده اي گفتند جنگ از نظر اقتصادي ورشكسته است و ديگري ادعا كرد براي پيروزي نيازمند بمب اتمي هستيم!» [انتخاب – 14/6/1380] زماني كه ايران مجبور به پذيرش قطعنامه 598 شد، شرايط جنگي منطقه كاملا تغيير كرده و حتی آمريكا مستقيما وارد عمل شده و سكوهاي نفتي و ناوهاي جنگي ايران را هدف حملات خود قرار داده بود. اوج اين حملات، سرنگوني هواپيماي مسافربري ايران بر فراز خليج فارس بود كه ده ها كشته غير نظامي بر جاي گذاشت.

آنچه در سال هاي اخير درباره جنگ ايران و عراق طرح شده است، بي ترديد سرآغاز بيان خاطرات و مسائل مهم مربوط به جنگ است كه زمينه نقد آن را نيز فراهم مي كند. در اين ميان نقاط عطفي كه در جنگ وجود داشت، بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد. از جمله اين نقاط عطف ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، ماجراي مك فارلين، عمليات هاي نظامي گسترده ايزايي و شرايطي كه منجر به پذيرش قطعنامه شد، مي باشد. از جمله مي توان به نقدي اشاره كرد كه سعيد حجاريان در اوايل مهر ماه سال 1380 بيان كرد. او در ويژه نامه اي كه نوروز منتشر كرده بود، نوشت: «من چند بار در شوراي عالي امنيت ملي پيشنهاد دادم كه بياييم صادقانه جنگ را نقد كنيم. الان نمي خواهيم كسي را كيفر و پاداش دهيم، اما ببينيم كجاها ضعف داشتيم، كجاها استراتژي ما اشتباه بود، كجا مي توانستيم قطعنامه را بپذيريم، كجا نمي بايست بپذيريم، ما همه اش جنگ را توصيف كرديم، در حالي كه مهم، تبيين است» او سپس به نقد جنگ پرداخته و نوشته بود: «ما نقد جانانه نكرديم و تا نقد نكنيم مشكلات به قوت خود باقي است. اگر خداي نكرده دوباره درگير جنگ جديدي بشويم، دوباره همان استراتژي امواج انساني دنبال خواهد شد؟» و بالاخره تأكيد داشت: «چون در وضعيت جنگي سانسور خبري حكمفرماست،… ما صدمه اي كه از جنگ خورديم اين بود كه به خاطر جنگ و تهييج عمومي لازم بود از بحث هاي سياسي، احزاب و… د
ت برداريم و به جنگ بچسبيم. اين باعث شد پروسه دموكراسي عقب بيفتد.» مهمترين نقدي كه حجاريان بر جنگ وارد مي كند، پيگيري «استراتژي امواج انساني» در آن است. چنانچه تحليلگران سياسي ايران فرصت نقد تاريخي جنگ را بيابند، بي ترديد پس از آن به سراغ نقد استراتژي هاي جنگي نيز خواهند رفت.

(محمد حيدرى؛ روزنامه شرق، 14 و 15 مهرماه 1382)

دریافت فایل pdf:
http://www.mellimazhabi.org/articles/102003/1010jang%5B1%5D.pdf
مرتبط:
فاجعه جنگ هشت ساله ایران و عراق فراموش شدنی نیست – ناخدا حمید احمدی

Advertisements

Written by State-of-Siege

اکتبر 3, 2008 در 3:44 ب.ظ.

نوشته شده در جنگ ایران و عراق

یک پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. آیه 11 سوره رعد است که می فرماید «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم»، (خدا وضع و حال هیچ قومی را عوض نخواهد کرد مگر آنکه انسانها به خودشان وضع و حال خودشان را تغییر دهند.)
    حضرت امام خميني مي‌فرمايد: «ولايت فقيه امتدادي است از حاكميت معصومان و عبارت است از حاكميت فقيه عادل كه صفات علم و فقاهت و تقوا و زهد و كارداني و مهارت در وجود او محقق گرديده است كه همه اين ويژگيها او را از استبداد و ديكتاتوري بازمي‌دارد.» ايشان اين معنا را با سخن خود چنين مورد تأكيد قرار مي‌دهد: «اسلام ديكتاتوري را محكوم و رد مي‌كند و ولايت را از حاكمي كه مي‌خواهد با ديكتاتوري حكومت كند، ساقط مي‌سازد حتي اگر آن حاكم فقيه باشد. اگر فقيه و حاكم از چهارچوب صفات علم و عدالت و گرفتن حق مظلوم از ظالم خارج شود، ولايت او خود به خود ساقط مي‌گردد.» حضرت امام (ره) فرمود : «جانم فدای تک تک این ملت».

    ندای انقلاب

    اوت 27, 2009 at 5:53 ق.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: