حكومت نظامی

ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی

عماد افروغ: من این ديكتاتوری جدید را پیش بینی کرده بودم !

with one comment

من پيش‌بيني كرده‌بودم كه رئيس‌جمهور بعدي اصولگرا است و من بايد زنگ يك ديكتاتوري جديد را به صدا دربياورم چون هماهنگي بين دو قوه ايجاد مي‌شود. من در طول نمايندگي در مجلس تلا‌شم اين بود كه زمينه حاكميت اصولگرايي ـ به معناي واقعي نه جناحي و باندي ـ را بر رفتارهاي سياسي فراهم كنم.

افروغ كسي است كه در مقام مشاور اجتماعي شهردار سابق تهران محمود احمدي‌نژاد جزوه يا منشور حقوق شهروندي را تدوين كرد.او با مصاحبه‌ها و اظهار نظرهاي آتشين و منتقدانه خود نسبت به سياستمداران و دولتمردان دولت اصلا‌حات دردانشگاه و مجلس شوراي اسلا‌مي تاثير مهمي بر توجه قشر عدالت‌خواه كشور به سوي احمدي‌نژاد گذاشت. افروغ به نظر مي رسد مرد سياست به معناي مرسوم آن نيست اگر چه در مجلس هفتم نماينده بود چون او هم مانند يكي از اقتصاددانان پس از شروع به كار دولت نهم از حلقه نزديكان دولت كنار كشيد وبه نويسندگي و كار تحقيقي خود ادامه داد.او براي نامزدي مجلس هشتم يك كلمه گفت و به آن عمل كرد.نامزد نشد و سوال بزرگ رابراي علا‌قه‌مندانش و كساني كه او را درجايگاه انديشمند مسلمان اصولگرا مي‌شناسند ايجادكرد كه:<چرا؟> همين پرسش،نقطه آغازگفت وگويي خواندني با دكتر افروغ جامعه شناس،پژوهشگر و استاددانشگاه شد:

باتوجه به شخصيت ويژه‌اي كه شما داريد و چهره منتقدي كه مردم از شما مي شناسند،وقتي كانديداي‌نمايندگي در مجلس هشتم نشديد يك علا‌مت سوال بزرگ در ذهن مردم شكل گرفت. اين تصميم شما چه دليلي داشت؟
دلا‌يل عديده‌اي داردو بدون اينكه بخواهم اين دلا‌يل را اولويت بندي كنم پاسخ مي‌دهم.يكي اينكه ما بيش ازحد تخم مرغهايمان رادر سبد سياست رسمي ريخته‌ايم واز وجه نظريه پردازي‌و تئوريك آن غافل شده‌ايم.
منظورتان از <ما> شخصي است؟
خير،كل كشور. يعني بيش از اينكه به تئوري بپردازيم به كار سياسي پرداخته‌ايم و همين باعث بروز يك سري آفات وآسيبها شده است.يكي ازآسيب‌هاي آن اين است كه جاي وسيله و هدف عوض شده است. قدرت رسمي دربهترين حالتش ابزاراست اما حالا‌ تبديل شده به هدف و به همين خاطر است كه ما شاهد يك سري رفتارهاي ماكياوليستي و توجيه وسيله بواسطه هدف هستيم.اين يك نكته دقيق بود ومن احساس كردم وجه تئوري پردازي جمهوري اسلا‌مي‌ضعيف شده است و همه را به سرنوشت وتقدير احاله كرده‌ايم در حالي كه به نظر من آفت‌شناسي قدرت رسمي يكي از پروژه‌هايي است كه بايدبه آن مي‌پرداختيم.نكته ديگر اين كه احساس كردم قدرت عمومي بخاطر همين نگاه ماكيا وليستي تضعيف شده و تحت الشعاع قدرت رسمي قرار گرفته است و به همين دليل نقد و قدرت نقد كمرنگ شده است.ظاهرا عده‌اي فكر كرده‌اند كه وقتي نظامي مثل جمهوري اسلا‌مي تشكيل شود بايد از همه سلب تكليف و مسئوليت شود و بنابر اين وقتي از عرصه عمومي و فضيلت نقد غافل شويم،عرصه عمومي و عرصه اجتماعي ،كم رمق ودچار رفتارهاي تقليد گرايانه مي‌شود در حالي كه ما همواره بايد صداي نقد و پرسش را بشنويم.بايد شاهد عرصه پررنگ نظارت و نقد از سوي جامعه باشيم اما من احساس كردم كه جايگاه نقد و نظارت بر قدرت تضعيف شده وهمه براين پندارند كه هيچ حقي ندارند و هيچ تكليفي ندارند و فقط كافي است كه به اصحاب قدرت اعتمادكنند و بر امور آنها نظارت نكنند و همه چيز را به آنها بسپارند.من آمدم كنار كه با كار پژوهشي عرصه عمومي و نهادهاي مدني را تقويت كنم.آمدم نشان بدهم ما كسي نبوديم كه بخاطرحضورمان در مجلس قرب و منزلتي پيدا كرده باشيم.آمدم به همه ثابت كنم همان صداي بيدار گذشته هستم.عامل سوم اين كه احساس كردم بر خلا‌ف استقبالي كه درپيدايش مجلس هفتم از من شد ديگر ازآن استقبال خبري نيست وظاهرا ما امروز خار در چشم واستخوان در گلوي برخي هستيم وبراي پاسداشت نقد،براي پاسداشت فضيلت بخشيدن به فكر و روشنفكري و براي اينكه معتقدم مردم حق زيستن اخلا‌قي دارند خودم را از وانفساي بازيهاي غلط قدرت كنار كشيدم.
من احساس مي‌كردم كه چون مردم حق زيستن اخلا‌قي دارند بايد شاهد يك فصل اخلا‌قي باشند،شايع كرده بودند كه من بخاطر حفظ قدرت و بخاطر قدرت طلبي بيشتر نقد مي‌كنم.مي‌خواستم به همه ثابت كنم كه اينچنين نيست.من اتفاقا كناره‌گيري كردم كه با صداي بلندتري نقد كنم و الا‌ن خيلي خوشحال هستم كه وقتي نقد مي‌كنم هيچ شائبه و شبهه‌اي درخصوص قدرت طلبي من نمي‌تواند وجود داشته باشد و اعلا‌م كردم كه تنها كارم نويسندگي و تحقيق و تعليم و تعلم است.فكر مي‌كنم تصميم صوابي گرفتم.به مردم قول داده بودم كه مي‌خواهم خلاء تئوريك را پركنم والا‌ن پروژه بزرگي به نام اخلا‌ق و سياست را در دست دارم و دراين مدت به خيلي ازمفاهيم رسيدم.مفهومي را به نام <نقد درون گفتماني> خلق كردم واز درون آن مفهوم جديدي خلق شد به نام <شرعيت دوسويه فرمان و نظارت. >يعني اگر فرمان رهبري مشروع است،نظارت مردم هم مشروع است. مشروع است نه مقبول.اگر فرمان رهبري با سه واسطه مشروع مي‌شود يعني خدا و رسول و امام زمان ،پس نظارت مردم يا واسطه نمي‌خواهديا واسطه‌اش خداست.نظارت مردم هم شرعي است.ما همواره در تعريف مشروعيت مي‌گفتيم مشروعيت در برابر مقبوليت.مشروعيت به معناي شرعيت تلقي مي‌شد و اين غلط بود.من خودم تعريف جديدي از مشروعيت به معناي قانونيت به دست دادم كه همگان با اين مفهوم آشنا هستند و اين مع
ا آن است كه مشروعيت به معناي قانونيت حامل دو مولفه‌حقانيت و قانونيت است يعني شرعيت و مقبوليت.يعني حتما هم بايد اشخاص حاكم ويژگي‌هاي معلومي داشته باشند،هم محتواي حكومت ديني باشدو هم مردم بخواهند.اين تعريف جديد من از مشروعيت بود به عنوان قانوني بودن اما من امروز يك گام جلوتر رفته‌ام و گام من اين است كه به مردم صرفا از سر مقبوليت نبايد نگاه شود وحضور مردم صرفا ازسرمقبوليت نيست چون بابي مستقل است بلكه ازباب شرعيت است.يعني مابا يك شرعيت دو سويه مواجهيم يعني هم شرعيت رهبري ،هم شرعيت حضور ناظرانه و نقادانه مردم وبه يك معنا همه خليفه خدا هستند وهمه مسئوليت اجراي احكام اسلا‌مي داريم و حالا‌ دراين بين ، تقسيم كاري مي‌شود،يكي فرمان مي‌راند و بقيه اطاعت مي‌كنند اما آن فرمان و اين اطاعت،حول موازين خاصي است و آن موازين شرعي است.الا‌ن احساس مي‌شود كه آن حضور ناظرانه و نقادانه مردم كمرنگ شده است.
آنجايي كه بحث ماكياوليسم را مطرح كرديد آيا فكر نمي‌كنيد كه گرايش رفتارهاي قدرت در درون كشوربه سمت ماكياوليسم بازتابي است از اتفاقاتي كه بيرون از جغرافياي ايران مي‌افتد و ناشي از همان رفتاري است كه جامعه بين الملل بروز مي‌دهد؟
اين،تنها توجيهي است كه اصحاب قدرت معمولا‌ به دست مي‌دهند واتفاقا شايد اگر از غربيها هم بپرسيد كه توجيه شما براي رفتار ماكياوليستي چيست در پاسخ بخشي از توجيهاتشان را متوجه تهديدات بيروني مي‌دانند. فراموش نكنيد كه آمريكا معمولا‌ سياست خارجي خودش را از طريق ديگر‌سازي انجام مي‌دهد. <ديگر> او قبلا‌ شوروي بود و حالا‌ جهان اسلا‌م است.
من يادم هست كه بوش قبل از حمله به عراق نطقي كرد كه من از طريق سي‌ان‌ان مستقيم مي‌شنيدم. بوش گفت كه عراق ما را تهديد نمي‌كند بلكه در حال حمله كردن به ما است.
حالا‌ يك انسان عاقل و آشنا به دنياي سياست باورش مي‌شودكه عراق در حال حمله كردن به آمريكا باشد؟
جمهوري اسلا‌مي قرار نبوده كه فرافكنانه عمل كند چون ذات و جوهر دارد. از روز اول بحث اخلا‌قي كردن سياست و پيوند ميان اخلا‌ق و سياست را مطرح كرده است. شايد تا حدي ما بتوانيم بپذيريم كه ‌ممكن است ناخواسته در چنين فضايي شكل گرفته باشد اما شكل‌گيري تعمدي آن را نمي‌پذيريم و حتي بايدبا موج ناخواسته هم مبارزه كرد.ببينيم كه حكما و فضلا‌ي ما چه تصاويري از مدينه فاضله‌اسلا‌مي داشته‌اند و چه آثاري را مكتوب كرده‌اند.بايد به آراي خواجه نصير اشاره كنيم كه سخت مورد تاييد امام بود.او مي‌گويد مدينه فاضله خصلتهايي دارد.اولا‌ حكمت بر آن حاكم است ثانيا صداقت،محبت،عدالت و تدبير حاكمان.
من مي‌پذيرم كه سياست ما نسبت به دشمنان بايد متفاوت باشد اما نمي‌پذيرم كه بايد يكسان باشد.اگر قرار است كه ما رازداري كنيم نسبت به دشمنان‌مان و حتي رو بياوريم به بي‌صداقتي نمي‌توانيم همين را هم براي داخل و مردم خودمان هم توجيه كنيم.يادمان نبايد برود كه ما ادعاهايي داشتيم و داريم وبتدريج مي‌خواهيم ادعاهايمان را جهاني كنيم. اگر قرار است كه اصل سياستگذاري داخلي دركنار سياست‌گذاري خارجي‌مان بنابر عدم صداقت باشد به مردم بگوييم تا عده‌اي بخاطر صداقتشان فنا و فدا نشوند چرا كه عده‌اي از كنار باوراينها منافعشان را تامين مي‌كنند.اين را بايد گفت تاهمه بدانند چطور برخورد كنند.نمي‌شود يك عده مهربانانه برخورد كنند و عده‌اي نامهربانانه حكم برانند.
آيا اينجا هنوز بحث طاغوت است؟
نه،ما نتوانسته‌ايم طاغوت زدايانه برخورد كنيم.ببينيد،مگر طاغوت يك چهره واحد دارد؟مي‌تواند چهره‌هاي متفاوت داشته باشد.ممكن است درآن زمانها ما به غرب وابستگي داشته‌ايم اما الا‌ن نداريم.
واقعا؟
واقعا نداريم،وابستگي سياسي نداريم.من بشدت معتقدم كه كشور مستقلي هستيم.آن حرفهايي كه روشنفكران ديني وحقيقت گراي ما مي‌زدند مثل مرحوم مطهري،شريعتي و بسياري از بزرگان ما،حرفهاي مبنايي است،مستحكم است و ريشه در آموزه‌هاي ديني ما دارد.بايد به آن حرفها عمل كرد.آن حرفها،اساس بسيج توده‌ها و اساس اعتماد توده‌ها بوده است ونبايد از آن فاصله گرفت.ماكياولي حرفي دارد.او مي‌گويد: نبايد بين اخلا‌ق وسياست پيوند برقرار كرد اما بايد وانمود كرد كه پيوند برقرار است.يعني اصحاب قدرت بايدشعار اخلا‌قي بدهند اما عمل نكنند.او معتقد بود بايد تظاهر به رفتار اخلا‌قي كرد اما عمل ديگري كرد چون ذات سياست با ذات اخلا‌ق متفاوت است.ما با اين مطلب درانقلا‌ب مقابله كرديم و حضرت امام مي‌گفتند كه دين همه‌اش سياست است اما نه به معناي نيرنگ و كلا‌هبرداري.ما اگر واقعا معتقديم پيوندي بين اخلا‌ق وسياست وجود دارد واخلا‌ق بايد جهت سياست را تعيين كند واخلا‌ق و دين بايد هدف باشد و سياست ابزار،نبايد اين را در شعار بگوييم بلكه بايد عمل كنيم.مردم به جهت اخلا‌قي و ديني سياسي دراين كشور خيلي حساسند واز ويژگي‌هاي هويتي آنهااست.
فكر مي كنيد علا‌يق،آرمانها واهداف مردم دستخوش تغيير شده؟
‌ پس از حوادث اين سي سال مردم ممكن است سلسله مراتب ارزش‌شان دچار تغيير شده باشداما مبناي ارزشي‌شان تغييرنكرده است.تحقيقات زيادي هم نشان مي‌دهد كه مردم در جهان‌بيني‌شان ديندار،موحدو ملتزم به هويت ديني و تاريخي‌شان هستند.
گفته شده:الناس علي دين ملوكهم.آيا درباره اين تغيير نيافتگي، مطلق فكر مي‌كنيد؟
خير،دچار تغيير شده‌
ند و تاحدي اباحه‌گري دولتي به ساحت عرصه عمومي هم سرايت كرده اما معتقدم كه اين اثرنوعي عدم بصيرت و ناخواسته است و در واقع،اثر اعتماد به اصحاب قدرت است و تبعيت از اصحاب قدرت بر حسب اعتماد است.ملت ما باور عجيبي به حضرت امير(ع) دارد.حضرت امير حقي براي مردم قائل شده وآن،حق نظارت و نصيحت و نقد است. به نظر مي‌رسد كه در عرصه عمومي نقد،كم كار شده است.من سعي كردم اين را پررنگ وتئوريزه‌اش كنم ومردم را كه از حقوق خود محروم و غافل شده‌اند، آگاه كنم.
با تفكر شما بايد بيشتر فعاليتهاي اقتصادي و سياسي كشور را تعطيل كرد چون اخلا‌ق مانع بسياري از اين فعاليتها است.
نبايد به نام حكومت ديني رفتارهاي غير ديني به خورد مردم داده شود،البته منظورم توسط برخي از اصحاب قدرت است.اگر مردم به نوعي تابع ملوك خود هستند،نمي‌توان فقط اصحاب قدرت را جزو ملوك دانست.صاحبان انديشه و روشنفكران هم جزو ملوك هستند.بسياري از روشنفكران و عالمان ديني ما به اين نتيجه رسيده‌اندكه به نام دين و اخلا‌ق رفتارهاي زشتي صورت مي‌گيرد،رفتارهايي كه ربطي به دين و اخلا‌ق ندارد.بخشي از مشكلا‌تي كه سراغ مردم آمده اتفاقا بخاطر سياست زدگي واقتصاد زدگي است.عده‌اي براي به رخ كشيدن عظمت جمهوري اسلا‌مي به يك سري كميت گرايي‌ها دست مي‌زنند.بسياري از مشكلا‌ت كشور ناشي از سودگرايي و اقتصادگرايي است نه اخلا‌ق‌گرايي.
اگر مثل اول انقلا‌ب و جنگ بوديم كه مشكلا‌ت زيادي داشتيم، مردم تحمل مي‌كردند چون جامعه و زعماي قوم اخلا‌قي بودند و با مردم صادق بودند اگر هم مشكلي بود،در همه جامعه منتشر بود.اما الا‌ن اينطور نيست.يكي از مشكلا‌ت انقلا‌ب اسلا‌مي كم‌‌توجهي به اخلا‌ق وفرهنگ است.در تمام دنيا نگاه كنيد اخلا‌ق وفرهنگ درنظام‌سازيها نقش ترمز يا ترموستات را دارد.كشورهايي كه به اين نقش بي‌توجهند از بحرانهاي عظيم اجتماعي سر در مي‌آورند.ما نمي‌توانيم با هر سرعت يا هر روشي سياست و اقتصادخود را بسامان كنيم.ما بايد جايي ترمز كنيم وبه فرهنگ بپردازيم اما نه تنها اين كار را نكرديم،بلكه ازفرهنگ واخلا‌ق استفاده كرديم تا به سياست زدگي و اقتصاد زدگي‌مان شتاب ببخشيم.
امروز فرهنگ توسعه جاي خود را به توسعه فرهنگ داده است.توسعه بايد خود رابا فرهنگ وفق دهد و البته اين معضل جهاني بوده است طوري كه يونسكو دهه 1987 تا 1997 را دهه توسعه فرهنگي ناميد تادرآن توجه به قابليت‌هاي فرهنگي جوامع و مفهوم تكثر فرهنگي در توسعه صورت بگيرد.من نمي‌خواهم بگويم كه رفتارهاي موجوددرحاكميت ما غير اخلا‌قي است اما معتقدم با بي اخلا‌قي در همان حدي هم كه وجود دارد آن برخورد نمي‌شود و اين مي‌تواندآسيبهاي زيادي براي ما به ارمغان بياورد.من هنوز در نقدهاي نخبگان ومردم عادي مي‌بينم كه روي بحران اخلا‌ق درجامعه و بي اخلا‌قي برخي قدرتمندان انگشت گذاشته‌اند.اسم اين را نبايد رفتار ديني بگذاريد.وقتي دولتمردي مي‌گويد من هيچ دخالتي درانتخابات نداشتم اما مشخص مي‌شود كه ليست را خودش بسته،اين نامش چيست؟
وقتي به راحتي ازهر ابزاري استفاده مي‌كنندنامش رفتار ديني نيست و به هر حال ما براي نجات مردم وفرهنگ و هويت بايد با علم اخلا‌قي وديني به مقابله بااين وضع برويم.ما خواستيم دولت ديني درست كنيم،سر از دين دولتي درآورديم.
براي پيشگيري ازاين پديده بايد همواره سره را از ناسره بشناسيم وسياستها و رفتارهاي دولتمردان‌مان را نقد كنيم.براي همين من مفهومي را مطرح كردم به نام نقد درون گفتماني با اين شيوه كه ما،بين انقلا‌ب اسلا‌مي و جمهوري اسلا‌مي فرق قائل شويم.اينها را يكي نگيريم و هر سياستي را كه اتفاق افتاد به پاي انقلا‌ب اسلا‌مي ننويسيم ومعيارهاي نقدمان را از انقلا‌ب اسلا‌مي بدست آوريم.آن معيارها كدام است؟كل گرايي توجيهي،شعارهاي اسلا‌م گرا واعتنا به آموزه‌هاي سياسي،شعارهاي سياسي انقلا‌ب اسلا‌مي مثل استقلا‌ل و آزادي و توجه به قانون اساسي.در اين معيار‌ها هم توسعه اقتصادي نهفته،هم توسعه سياسي،هم كار آمدي و هم مقبوليت.
آيا مي‌خواهيد اين مفهوم را بيان كنيد كه قدرت راه‌نقد را مي‌بندد؟
عدم آگاهي قدرت نسبت به فضيلت نقد،بخشي بخاطراين است كه پايه‌هاي قدرتش حفظ شود،مقداري ممكن است بخاطر قداست بخشي به خودش باشد واحساس كند هر نقدي بوي الحاد وكفر مي‌دهد.
آيا قدرت فاصله‌اي بين خودش و مردم حس مي‌كند؟
شايد اين احساس را نكند.بيشتر،دليلش اين است كه نسبت به ارزش نقد شناخت ندارد وفكر مي‌كند اگر نقد شود پايه‌هاي انقلا‌ب سست مي‌شود و به دين هم آسيب وارد مي‌شود.بخشي هم آگاهانه است وبراي حفظ قدرت،چون منافع ومصالح خود را خوب مي‌شناسد.
اين به شخص برمي‌گردد يا تشكيلا‌ت؟
جاهايي شخصي و جاهايي تشكيلا‌ت است.گاهي يك جريان است.مثلا‌ جرياني به نام راست يا جريان چپ در بدنه قدرت نفوذ مي‌كند و استحكام بخشيدن به منافع خودش را درگرو اين مي‌بينيد كه با نقد و نقادي مقابله كند.گاهي هم در رفتار اشخاص است.اشخاصي هستند كه بدون وابستگي‌هاي جناحي به تملق رو مي‌آورند.
اصل سوال من اين است كه آيا بستن راه نقد از بالا‌ به‌پايين است يا از پايين به بالا‌؟موضوعي كه اكنون خيلي‌ها را رنج مي‌دهد يكدست بودن است و چند روز پيش هم كه مسئله وحدت ملي كنوني مطرح شد غيرمستقيم تاييدي بر اين شرايط بود.
مطلب،بسيار پيچيده است.ما هر مشكلي كه در قدرت رسمي شاهد
هستيم معتقدم به بي‌توجهي و فقدان نقد بر‌مي‌گردد.ملزومات وتبعات نقد كه نظارت و آزادي بيان وآزادي بعد ازبيان است به اين مطلب بر‌مي‌گردد. اگر جايگاه نقد مشخص شود،فضيلت نظارت عمومي جا بيفتد و اين جا بيفتد كه همه ما مسئوليت شرعي داريم،آنگاه كسي از نقد و نظارت مبرا نيست.با اين مفهوم،رابطه ديگر رابطه ارباب و رعيتي نخواهد بود و هيچكس مصون از نقد نخواهد بود.اساسا درنظام ولا‌يي هيچكس از نقد مصون نيست.
حضرت امير(ع) وقتي به عنوان يك معصوم مي‌فرمايد كه با من مثل جابران و زورگويان سخن نگوييد و عيبهاي من را به من بگوييد پس رهبران زمان غيبت كه جاي خود دارند.حضرت امام مي‌گفتندكه اگر ازاحدي آحاد مسلمين تصميم بگيرد رهبر را استيضاح كند،او حق دارد و رهبر بايد جواب بدهد و اگر جواب قانع كننده ندهد معزول است.امام گفتند اگر من هم پايم را كج گذاشتم به من بگوييد.ولا‌يت فقيه اصلا‌ ولا‌يت شخص نيست كه بگوييم ولي فقيه مصون از خطا است و هر تصميمي كه بگيرد حق است.جنبه ديگراين است كه يك نفرهر قدر هم درست و صواب باشد مگر تنهايي مي‌تواندكشور را اداره كند؟بايد رصدكنندگان و ناظراني باشند كه مدام مشكلا‌ت و آسيبها را رصد كنندو عيوب را بگيرند سلبا وايجابا و سعي كنند با معيارهاي انقلا‌ب اسلا‌مي هر جريان و هر فرد و هر شبكه اغوايي والقايي قدرت را رسوا كنند تا رهبر منتخب مردم كه مسئوليت شرعي روي دوشش است براحتي بتواند رعايت كند و در اين بين حتي اگر رهبر اسلا‌مي پايي كج گذاشت كه امكان هم دارد و به تعبير امام هر آن ممكن است ملكه عدالت از رهبري زايل شود گوشزد كنند و تذكر بدهند.من در كتاب حقوق شهروندي و عدالت،آخرش بحثي دارم و حقوق شهروندي را دسته بندي كرده‌ام.براي هريك حقوق ، سياست‌ها و تهديدها را ذكر كرده‌ام.درباره جايگاه رهبري تحت عنوان حقوق جامعه كه اقتصادي، سياسي و فرهنگي است آورده‌ام عدالت اجتماعي،ثبات سياسي،امنيت و هويت ملي.يكي ازآسيبهايي كه ذكر كرده‌ام اختلا‌ل در جايگاه و نقش تعريف شده ولا‌يت فقيه است.از راههاي مقابله با اين پديده را تقويت نظام سياسي و اركان آن نوشته‌ام اعم از ولا‌يت فقيه، قواي سه‌گانه و نهادهاي وابسته به رهبري وهمچنين تبيين كامل و جامع وظايف و اختيارات فراقانوني ولي فقيه.
اگر رهبري اختيارات فرا قانوني دارد حتما بايد نقشه راهش مشخص باشد تا جنبه شخصي پيدا نكند .پرهيز از موضع‌گيري مصداقي لا‌زم است به جز در موارد خاص و سرنوشت‌ساز. مواضعي كه به گونه‌اي بشود از مفهوم دخالت بيش از حد ياد كرد بايد به حداقل برسد. عدم انتخاب افراد جناحي در جايگاه‌هاي حساس و واداركردن افراد حزبي و جناحي به استعفا از تشكيلا‌ت حزبي هنگام تصدي جايگاه‌هاي حساس، حذف نكردن اقشاري از جامعه از دايره مخاطبان به اين معنا كه همه اقشار بايد مخاطب رهبري باشند نه برخي، نظارت بر نهادهاي منسوب به رهبري و جلوگيري ازعملكرد سوء نهادهاي وابسته به رهبري و رعايت اصل استقلا‌ل سه قوه.
من مايلم فضاي بحث را عوض كنيم و كمي درباره مصاديق بحث كنيم. لطفا بفرماييد.وضع مجلس هشتم را نسبت به مجلس هفتم چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
تاكنون نسبت به اين موضوع هيچ موضعي نگرفته بودم چون مي‌گفتم زود است و اول بايد شكل‌بگيرد و خودش را نشان دهد و حتي فكر مي‌كردم لا‌يه انتقادي و مستقلي هم دارد و منتظر شدم تا سر بزنگاه بتوانم قضاوت كنم. يكي از بزنگاه‌هاي آن راي اعتماد به سه وزير بود. متاسفانه امتحان خوبي پس نداد و سربلند بيرون نيامد و فكر مي‌كنم به سختي بتواند جبران مافات كند.
نمونه چنين اتفاقي درمجلس هفتم بود؟
نه، در دو سال اول شاهد بوديد در برابر كابينه پيشنهادي كارنامه موفقي نشان داد. شايد در دو سال آخر از روحيه انتقادي و مستقل خودش فاصله گرفت. طرح تفحص‌هاي زيادي شد و به انجام رسيد و براي اولين بار طرح تفحص از قوه قضاييه در مجلس هفتم انجام شدكه خيلي شهامت مي‌خواهد. چهار وزير راي نياورد هر چند كه اين اواخر كهنه‌كاران سياسي با لا‌بي‌هايي كه مي‌كردند بر مجلس هفتم حاكم شده بودند و اجازه ندادند روند دو سال اول تداوم پيدا كند.
موارد دو سال اول را كه گفتيدمي‌توان درتعاملا‌ت سياسي فيمابين و سهم‌خواهي‌ها و گرو‌كشي‌ها گنجاند نه افتخارات يا داشتن روحيه انتقادي.
اين اتهام را به هر عمل صحيحي مي‌توان بست. و نتيجه‌اش هم حاكم شدن كهنه‌كاران سياسي در دو سال دوم بود.
در مجموع كارنامه موفقي داشت و رگه‌هايي از برخوردهاي انتقادي در آن مشاهده مي‌شد اما مجلس هشتم درابتداي شكل‌گيري‌اش حرف و حديث زيادي داشت و مطرح بود كه هر منتقدي را مي‌خواهند كنار بزنند، صدا و سيما هم كاملا‌ در خدمت‌شان بود و بارها تذكر داديم كه اين رسانه ملي است و دولتي و نبايد جناحي رفتار كند اما درهنگامه انتخابات سعي مي‌كرد جبهه متحد اصولگرايان را تنها قرائت اصولگرايي جلوه دهد و اختلا‌فات را در اردوگاه‌هاي اصلا‌ح طلبان بيندازد و فرافكني كند. نكته و اصل طلا‌يي اخلا‌ق اين است كه آنچه براي خودت نمي‌پسندي براي ديگري هم نپسند و در جمهوري اسلا‌مي قرار نيست اين اصل پايمال و له شود كه متاسفانه در آن انتخابات شاهد له شدنش بوديم. مشخص بود كه دولت نقش زيادي درشكل‌گيري مجلس هشتم دارد و اين احساس خطر را من كردم چون با استقلا‌ل قوا و نقش تعيين‌كننده و كليدي مجلس به عنوان قوه در راس امور مغايرت دارد. من حرف‌هايي زدم، عده‌اي يا سكوت مي‌كردند ي
ا مي‌گفتند اينطورنيست و مجلس جايگاه خود را حفظ خواهد كرد اما ديديم كه چگونه حفظ كرد. راي اعتماد به سه وزير مخصوصا وزير كشور اگر ثابت شود ايشان مدركي جعل كرده و سالها با آن متنعم شده من واقعا ديگر نمي‌دانم درباره مجلس هشتم چه بگويم. هر قضاوتي كه داشته باشم البته نسبت به اصل دين و انقلا‌ب نيست و نسبت به رفتار سياستمداران و رفتارهاي غير اخلا‌قي است.
راه مقابله چيست؟
مطمئنا پاك كردن صورت مسئله نيست. راه مقابله را مقابله با تمام بي‌اخلا‌قي‌ها مي‌دانم. اخلا‌ق ملا‌ك پيوستگي افراد است. مجلس هشتم اولين امتحانش را بد پس داد و بعد، عده‌اي آمدند و وانمود كردند كه به خاطر استناد به رهبري و نقل قول ايشان راي داده‌اند اما اينها توجيهات ناروايي است چون شما نمايندگان عقل داريد، نهاد مستقل هستيد، عذر بدتر از گناه است اين كه مي‌گوييد عقل خود را تعطيل كرديد ضمن اينكه مقام معظم رهبري بارها گفته‌اند كه اگر من موضعي بخواهم بگيرم يا كتبي است يا شفاهي و شما نه بياني از ايشان شنيده‌ايد، نه مكتوبي ديده‌ايد و حجت هم بر شما تمام نبوده ومعلوم مي‌شود كه اينها همه توجيه است. بپذيريد اين راي، راي شما بود و اين حق را به مردم بدهيد كه شما را مورد داوري قرار دهند. راي اعتماد، راي خوبي نبود و با اين روش، من نگران انتخابات رياست جمهوري هستم. وقتي وزير كشور ـ با فرض بر اينكه مدركش جعلي باشد ـ در كنار سايرمسائلي كه درباره ايشان مطرح شده و اجازه ندادند جلسه غير علني برگزار شود تا مسائل ايشان مطرح شود، اين زيبنده جمهوري اسلا‌مي نيست كه چنين وزير كشوري داشته باشد، حداقل اين است كه افراد منزوي مي‌شوند وانزواي افراد يك آسيب ايجاد مي‌كند و نظام هر چه سريعتر بايدواكنش نشان دهد. اين كه رئيس‌جمهور هم بيايد و بگويد مگر مدرك براي ما مهم است و اين كاغذ‌پاره‌ها اهميت ندارد عذر بدتر از گناه است. اي كاش قبلش مي‌گفتيد كه او دكترا ندارد و براي ما اصلا‌ مدرك مهم نيست.
من هم معتقدم كه اگر كسي قابليت و توانايي دارد مدرك مهم نيست اما اينكه قبلا‌ نگويندو بعد از افشا شدن بگويند، درست نيست و كسي كه سابقه‌اش چنين ابهاماتي دارد براي قابليت و توانايي او هم اثر دارد و مهمتر اين كه در اخلا‌قي بودن او هم اثر دارد.شما آمده‌ايد با وجودي كه اطلا‌ع داشتيد، چهره‌اي غير اخلا‌قي را مطرح كرده ايد و بعد در برابر اين موج حملا‌ت مي‌گوييد مدرك كاغذ پاره‌اي بيش نيست.
من اينجا نگران يك نكته هستم. نگرانم كه به نام حكومت ديني مردم ساكت شوند و نسبت به اين كارها اعتراض نكنند يا رعب و وحشتي حاكم شود كه مردم نتوانند با شهامت حرف‌هايشان را بزنند يا هر دو. اين، به سلا‌مت نظام، جمهوريت نظام و آزادي بيان آسيب وارد مي‌كند و حتي به وجهه حقانيت و فضيلت نظام هم آسيب مي‌زند.
براخلا‌ق و فضيلت و مشروعيت خيلي تاكيد مي‌كنيد.
من خودم را بيش از هر چيزي ملتزم به اسلا‌م و انديشه‌هاي امام و حضرت امير(ع) مي‌دانم. سالها است كه كارم مطالعه و تحقيق است وحرف‌هايم مستند است. با علما حشر و نشر داشته‌ام، سالها در قم تدريس داشته‌ام و به هر حال سابقه طلبگي دارم. حرف‌هايم را درون گفتماني مي‌دانم از منظر فرد ملتزم به اسلا‌م وانقلا‌ب و آموزه‌هاي شيعي و عقلي. اگر كسي خلا‌ف اين حرف‌ها را سراغ دارد بگويد.
آيا نمي‌ترسيدعلما بگويند ما از شما ملتزم‌تريم و مثلا‌ شما نمي‌توانيد اينها را ياد ما بدهيد؟
علم انحصاري هيچكس نيست. مي‌گويم كه بنويسيد، عطف به محوريت شرع، وظيفه‌اي است بر دوش رهبري و مردم. مردم وظيفه نظارت دارند و رهبري وظيفه اجرا.
نه علما مي‌توانند به تنهايي مجري باشند، نه مردم به تنهايي ناظر. منظور از مردم، نگرش توده‌وار نيست، اقشار و آحاد آن مدنظر است. همه ما حول محور شرع مي‌چرخيم. اينطور نيست كه عده‌اي در پناه عنواني بگويند شرع تعطيل است يا قشري به اسم علما به جاي همه تصميم بگيرد. امام مي‌گويند: مگر فكر مي‌كنيد كه فقط با روحانيون مي‌شود كشور را اداره كرد؟ و مگر مي‌شود بدون استفاده از ساير اقشار كشور را اداره كرد؟ من سال‌ها است كه روي انديشه‌هاي امام كار كرده‌ام و كدهاي زيادي دارم.
جالب است كه بيشتر از امام(ره) كد مي‌آوريد.
امام تاريخ ايران است، تاريخ فلسفه ايران، فقه، عرفان و تاريخ هويت ايران است.شخصا معتقدم كه نجات كشور در رجعت به انديشه‌هاي امام و انبساط بخشيدن به انديشه‌هاي امام است البته نبايد در افكار امام هم درجا زد. خود ايشان گفته‌اند و نقش زمان و مكان را در اجتهاد مطرح كرده‌اند. اين يك تحول است و مفهوم جمهوري اسلا‌مي مفهومي نوظهور است كه توسط ايشان بنا شد. اگر به آثار علماي ما مراجعه كنيد مي‌بينيدكه همه آنها با نگاه اخلا‌قي و تكليف‌گرا به حكومت نگاه كرده‌اند اما جاهايي پاي اختيار را به ميان كشيده‌اند. اين بحث اختيار را بسط نداده‌اند كه چه پيامدي مي‌تواند داشته باشد. از نظر من امام به دلا‌يل متعددي از جمله تمسك به انديشه‌هاي حضرت امير(ع) آمدند و عنصر اختيار را بسط دادند و مفهومي را خلق كردندبه نام جمهوريت كه با مفهوم حق، جامعه و شرايط زماني و مكاني پيوند خورده است.
‌من منظورم اين است كه روند انديشه‌هاي امام را چه كسي بايد ادامه دهد؟
قائم به شخص نيست. ما بايد انديشه‌هاي امام را ادامه دهيم، مردم را بايد آگاه كنيم كه تا بصيرت پيدا كنند و من يك معلم و وظيفه‌ام آگاه كردن مردم بر
اي حركت و ايجاد تحرك و تغيير و حضور ناظرانه است تا مردم توقعات لا‌زم را پيدا كنند و فشار لا‌زم را بياورند و پرسشگري و نقادي كنند.
موفق مي‌شويد؟
خيلي اميدوارم.چرا كه معتقدم قدرت را نبايد در قدرت راي خلا‌صه و تعريف كرد. قدرت فقط در اصحاب قدرت رسمي نيست. شما هم قدرت داريد، ما هم داريم. اصحاب رسانه قدرت دارند. روشنفكران قدرت دارند. قدرت عمومي را بايد بيشتر بها داد. اين قدرت را ما دست كم گرفته‌ايم. همان قدرت عمومي و مدني و عرصه نقد. عرصه‌اي كه آرزوها و بديل‌ها در آن شكل مي‌گيرد، فشارها در آن متعين و متراكم مي‌شود و اين مي‌تواند فشارهاي لا‌زم را بياورد و باعث تعديل در رفتار اصحاب قدرت باشد. ما از اين، غافل شده‌ايم و بخشي از غفلت ما به خاطر اعتماد است. به خاطر اين كه حكومت ديني است و ما مي‌گوييم اينها مقدسند، متعالي و اخلا‌قي‌اند و خيال خود را آسوده كرده‌ايم. هر كسي كه در قدرت قرار مي‌گيرد در معرض آسيب است. مرحوم مطهري مي‌گويد: بارها گفته‌ام كه اگر اين جايگاه در اختيار يك غيرمعصوم قرار گيرد آسيب‌هاي زيادي را متوجه خود مي‌كند. راه برون‌رفت از اين وضع، خط قرمز كشيدن روي آن يا دورزدنش نيست. بايد آفت‌شناسي كرد. ‌
پس شما اميدواريد.
من به چند چيز خيلي اميدوارم: يكي به ته‌نشين شده‌هاي تاريخي و ديني و انقلا‌بي مردم، يكي به منابعي كه در اختيار مردم است يعني اسلا‌م، تشيع، كتاب و سنت، يكي به روشنفكران و عاملا‌ن ديني حقيقت‌گرا كه به ميدان بيايند و آگاهي‌بخشي كنند.
من، جمله سهراب سپهري را كمي تغيير داده‌ام. او مي‌گويد تا شقايق هست زندگي بايد كرد و من مي‌گويم تا نقد هست زندگي بايد كرد.
ارزيابي شما درباره انتخابات رياست جمهوري نهم چيست؟
آن را نبايد بي‌ارتباط به تحولا‌ت قبل از خود ارزيابي كرد. دقت كنيد كه بعد از جنگ چه سياست‌هايي اتخاذ شد و زمينه براي طرح چه شعاري مطرح شد. بايد به آن شعارها و آرايش رقباي انتخاباتي عنايت داشته باشيم. همه اينها براي روي‌كار آمدن دولت نهم موثر بوده است. اگر آن آرايش انتخاباتي خاص نبود و آن رقبا مخصوصا در دوره دوم نبودند احتمالا‌ نتيجه ديگري رقم مي‌خورد اما آن توقع و انتظاراتي كه از آن شعارها داشتيم و جامعيتي كه مورد انتظار بود محقق نشد و در حد شعار باقي ماند و جاهايي هم به شعار لطمه وارد كرد. ما همواره متوقع بوديم كه نگاه جامعي به حقوق شهروندي و عدالت بشود و تمايل نداشتيم آزادي پيش پاي عدالت و عدالت پيش پاي آزادي ذبح شود.
متاسفانه در طول تاريخ اين اتفاق افتاده چون نگاه جامع و تئوري شفاف از خواسته‌هاي مردم و انقلا‌ب اسلا‌مي نداشته‌ايم و اين باعث رفتارهاي يكسويه و شتابان و غير فرهنگي شده است. ما در دوران توسعه اقتصادي، توسعه اقتصادي شتابان، غيرفرهنگي و غير بومي را داشتيم. بلا‌فاصله از دل آن يك توسعه سياسي شتابان، يك سويه و غير فرهنگي زاده شد و بلا‌فاصله از دل آن مجددا يك وجه اقتصادي با همان ويژگي‌ها بيرون آمد. اميدوارم كه در دولت بعدي شاهد يك جامع‌نگري باشيم و الگويمان فرهنگي و اخلا‌قي باشد. من در اين دولت هم نگران اخلا‌ق و فرهنگ هستم، هم نگران تحقير مردم. احساس مي‌شود كه كرامت مردم ناديده انگاشته مي‌شود.
لطفا واضح‌تر بفرماييد.
ما اگر بخواهيم به نيازهاي اقتصادي مردم توجه كنيم بايد زمينه‌هاي اشتغال كريمانه و مولد آنها را فراهم كنيم نه اينكه صرفا سياست‌هاي توزيعي را رويه كنيم. نه اينكه صدقه بدهيم. توزيع صدقه بدون توجه به كرامت مردم و زمينه‌هاي اشتغال مولد زيبنده جمهوري اسلا‌مي نيست. اقتصاد سه وجه توليد و توزيع و مصرف دارد. ما بايد شاهد پررنگ شدن نقش توليدي آن باشيم در كنار وجه توزيعي و مصرفي آن؛ ضمن اينكه اين وجه مولد يا وجه كريمانه اقتصادي نسبتي هم با آزادي دارد و با بروز خلا‌قيت‌هاي انسان‌ها و محتواگرايي. من كار ندارم در دنيا چه اتفاقي مي افتد، من روال دنيا را قبول ندارم، البته خط بطلا‌ن روي تجارب مثبت دنيا نمي‌كشم و معتقدم بايد از تجارب مثبت آن استفاده كنيم اما به ما دائم نگويند كه به دنيا نگاه كنيد، دنيا هم اينچنين است. دنيا ماكياوليستي و غيراخلا‌قي اداره مي‌شود.
ما قرار بوده تفاوت‌هايي داشته باشيم و به خاطر آن تفاوت‌ها انقلا‌ب كرديم. اگر قرار است ضرورتي به ميان بيايد، نامش ضرورت است نه مصلحت. اين ضرورت روشمند و قاعده‌مند است و محدوده زماني و مكاني دارد و اصل نبايد برآن بنا شود و جاهايي هم كه قرار است زهر بنوشيم زهر مي‌نوشيم و مي‌گوييم جام زهر نوشيديم و نمي‌گوييم جام شهد عسل نوشيديم. در شرايط فعلي كرامتي را كه از شهروند ايراني سراغ داريم پايمال شده است. اين تفكر كه يك نفر بتواند به تنهايي كشوررا اداره كند به هيچ عنوان نمي‌پذيرم. يك نفر تصميماتي بگيرد. ـ منظورم رهبري نيست ـ كابينه‌اي كه اعضايش نخبه و قدر نباشند، توكار خودشان ژنرال نباشند و همه چشم‌ها متوجه تصميم يك نفر باشد، ساختاري كه قوه مقننه در آن در راس نباشد و قدرت نظارت و پرسشگري نداشته باشد و به راحتي دور زده شود و مصوباتش كنار گذاشته شود اين را زيبنده جمهوري اسلا‌مي و عقبه فلسفي، فرهنگي و تاريخي آن نمي‌دانم. من وقتي به فلسفه امام زمان(عج) و انتظار نگاه مي‌كنم و به فلسفه مهدويت و بعد به خرافه‌گرايي‌ها و انتظار‌گرايي‌هايي نامعقول كه ادعاهاي مبني بر اتصال و ارتباط مي‌كنند آن هم در يك سطح بسيار عوامانه و خرافي، واق
ا ناراحت و نگران مي‌شوم. اين انقلا‌ب، صدرايي است. در راس آن حكمت متعاليه ملا‌صدرا است كه برآيند تلا‌ش فيلسوفان مشائيون و اشراقيون است.
وقتي به حال و هوا و فضاي فكري و معرفتي دولت حاكم نگاه مي‌كنم و فضاي فكري و معرفتي اول انقلا‌ب را به ياد مي‌آورم كه بسط‌انديشه‌هاي مرحوم مطهري و بهشتي و شريعتي بود با عقبه فلسفي و فرهنگي و ديني، نگران مي‌شوم كه آيا مي‌شود بار ديگر اين رفتارها و سياست‌ها را به آن آبشخور اصليش وصل كرد؟ بايد يك وفاق براي جنبش اخلا‌قي شكل بگيرد. كمابيش همه متوجه شده‌اندكه قدرت‌زدگي و سياست‌زدگي وبال گردن ما شده است. بزرگان قوم بنشينند، احساس خطر كنند و جنبش اخلا‌قي را سامان دهند و قبول كنند كه ما به هر قيمتي نمي‌توانيم به توسعه و سامان برسيم.
وقتي به هر قيمتي خواستيم به اين اهداف برسيم، پايه‌هاي زيادي را از دست خواهيم داد. اباحه‌گرايي را گسترش خواهيد داد و من خطر لا‌ئيستيه را پيش‌بيني مي‌كنم. من هيچ ارادتي به ليبراليزم، سكولا‌ريزم و لا‌ئيستيه ندارم، اينها در غرب هم جواب نداده است.
اما آقاي احمدي‌نژاد با هدف اخلا‌ق‌گرايي وعدالت‌منشي واردصحنه شد و قوه مجريه را به دست گرفت ومدتي كه گذشت ايشان تشخيص داد در جهان هم بايد اين اخلا‌ق‌گرايي را پياده كرد.رمز موفقيت‌شان هم در انتخابات همين شعار بود و به مدد اين شعارها توفيق پيدا كرد چون اين شعارها ريشه در خواسته‌هاي مردم دارد اما موفق نشد.
آيا روش فعلي ممكن است توفيقات ايشان را تداوم بخشد؟
نمي‌تواند؛ بسياري از اين سياست‌ها عوامانه است. من همواره نسبت به خاص‌گرايي دولتهاي بعد از جنگ معترض بوده‌ام اما نسبت به توده‌گرايي افراطي و عوام‌زدگي دوران فعلي هم هشدار مي‌دهم. ما بايد هم مخاطب خاص داشته باشيم، هم عام.
ضمن اينكه مخاطب عام را هم بايد رشد و تعالي بدهيم تا معرفتش بالا‌ برود. ما به حد كافي منبع و نخبه در اختيار داريم. سياست‌هاي يكسويه افراط و تفريط و نگاه‌هاي صفر و يك به نظر من يكي از مشكلا‌ت جاري كشور ما است و ما از زمان مشروطه رگه‌هاي آن را داشته‌ايم.
يا به سمت تفكيك رفته‌ايم يا انسجام، يا آزادي يا امنيت و هرگز هر دو را با هم نديده‌ايم. ما هر دو را با نگاه جامع مي‌خواهيم. دولت بعدي بايد تلا‌ش شود كه دولت جامع و اخلا‌قي باشد. دولتي نباشد كه با شعارهايي بيايد و خلا‌فش عمل كند. بايد نظريه‌پرداز باشد، نقشه و طرح و برنامه داشته باشد و ابن‌الوقت نباشد. ‌
آيا داريم ذخيره‌اي كه چنان دولتي تشكيل دهد؟
بايد تلا‌ش كنيم. مايه‌هايش بالقوه هست.
آخرين سوژه پرسشم اين است: با توجه به اينكه قبل از رياست جمهوري آقاي احمدي‌نژاد و در زمان انتخابات شما از افراد نزديك به ايشان و داراي تعامل بوده‌ايد گفته شده كه مخالفتهاي شما با ايشان از زماني شروع شده كه شما را براي وزارت ارشاد معرفي نكرده‌اند. حداقلش اين است كه اين انگ به شما زده شده.
اتفاقا شايد يكي از دلا‌يل كانديدا نشدنم براي مجلس همين بود كه اولا‌ اين انگ را بردارم، ثانيا از گردونه غير اخلا‌قي سياست كه موجب چنين انگ‌هايي مي‌شودكنار بكشم. فكر مي‌كنم اين انگ برداشته شده است. من اواخر سال 84 اعلا‌م كردم كه ديگر كانديدا نخواهم شد.
آيا هيچ بستري براي صحت اين انگ نبوده؟ هيچ پيشنهادي يا توصيه‌اي؟
اصلا‌. من ناراحت هم مي‌شوم كه اين بحث مطرح مي‌شود.
فكر مي‌كنيد اين انگ از كجا آمده.
اين انگ غير اخلا‌قي است كه ازسوي طرفداران دولت مطرح شده است چون چيزي عليه من نداشتند. من همواره گفته‌ام اينها در مقابل انتقادهاي من نه تنها دليلي ارائه نمي‌كنند بلكه دليلي هم بر دلا‌يل من اضافه مي‌كنند. اين همان رفتارهاي غيراخلا‌قي است كه گفتم و نشان مي‌دهد اينها اخلا‌قي نيستند. خيلي ناراحت مي‌شوم كه واردش بشوم. امام بحثي را مطرح كردند درباره شريعتي. در واقع گلا‌يه‌اي داشتند.
امام خيلي تعريف و تمجيد كردند و آثارش را مي‌خواندند اما گلا‌يه كردند كه چرا شريعتي وقتش را صرف پاسخ به اين مسائل كرده است. من نمي‌خواهم وقتم را در پاسخ به اين حرف‌ها تلف كنم. من هستم و خداي خودم.
زماني كه بحث كابينه پيشنهادي مطرح شده بود آقاي عليخاني به من گفت كه اگر قرار باشد رئيس‌جمهور تو را وزير ارشاد معرفي كند من مخالفت خواهم كرد. من به ايشان گفتم حسرت مخالفت را بر دلت مي‌نشانم چون اصلا‌ موافقت نمي‌كنم و ايشان آن موقع اين را در مصاحبه‌اي از من نقل قول كرد. اين زماني بود كه هنوز كابينه‌اي معرفي نشده بود. اساسا قبل از اينكه آقاي احمدي‌نژاد به رياست جمهوري انتخاب شود من پيش‌بيني كرده‌بودم كه رئيس‌جمهور بعدي اصولگرا است و من بايد زنگ يك ديكتاتوري جديد را به صدا دربياورم چون هماهنگي بين دو قوه ايجاد مي‌شود. من در طول نمايندگي در مجلس تلا‌شم اين بود كه زمينه حاكميت اصولگرايي ـ به معناي واقعي نه جناحي و باندي ـ را بر رفتارهاي سياسي فراهم كنم.
اگر اشتباه نكرده باشم شما در حلقه نزديكان و حاميان آقاي احمدي نژاد بوديد.
اگر من به ايشان كمك كرده ام بگويند.
به نظر مي رسد شما يكي از كساني هستيد كه زمينه روي كار آمدن آقاي احمدي نژاد را فراهم كرديد
من در طول نمايندگي در مجلس تلاشم اين بود كه زمينه حاكميت اصولگرايي به معناي واقعي نه جناحي و باندي را بر رفتارهاي سياسي فراهم كنم .
شما به ايشان اعتقاد
هم داشتيد؟
شعارهاي ايشان مورد قبول ما بود.
من چطور باور كنم آقاي دكتر افروغ با شناختي كه از علم و عمق بينش ايشان داريم آقاي احمدي‌نژاد را يك روز طوري شناخته و براي به حاكميت رسيدنش تلا‌ش‌هايي كرده و بعدا شناختش عوض شده و پشيمان شده است؟
اصلا‌ پشيماني نبوده. دقت كنيد و بگذاريد من عرضم را كامل كنم. من شناختي كه از شعارهاي ايشان داشتم شعارهاي خود ما بود و ضمنا رقيب ايشان را بهتر از خود ايشان مي‌شناختم. من در دور اول به نفع هيچ كانديدايي موضع نگرفتم و همه مي‌توانند بروند و در منابع ببينند. در دور دوم وقتي مقابله‌اي شد بين فرد بخصوص و احمدي‌نژاد، آن فرد را مي‌شناختم. سياست‌هايش كاملا‌ دستم بود و يكي از مخالفان جدي سياست‌هاي ايشان بودم و مطمئن باشيد اگر رقيب ديگري داشت من كماكان سكوت مي‌كردم.
يعني آقاي هاشمي؟
بله، موضع‌گيريهايي كه من كردم اين بوده كه چرا روزنامه‌ها او را مظهر آزادي‌گرايي و احمدي‌نژاد را مظهر اقتدار‌گرايي مي‌دانند. من اين را نمي‌پذيرفتم چون زماني روزنامه‌ها هاشمي را مظهر اقتدار‌گرايي معرفي مي‌كردند وكتاب‌ها عليه او چاپ شد. من ناراحت شدم و گفتم چرا روشنفكران ماعقلا‌نيت سياسي ندارند و دائم موضع عوض مي‌كنند.
من چنين موضعگيري كردم و در روزنامه‌ها چاپ شد و گفتم در دور دوم رقيب احمدي‌نژاد ‌[ يعني هاشمي‌] امتحانش را پس داده و اين فرد، نيروي نوظهوري است با شعارهاي خوب. به محض اينكه راي آورد بحث ضرورت اتاق فكر را مطرح كردم و داشتن ذهنيت استراتژيك را كه همان روزهاي اول آقاي احمدي‌نژاد گفتند كه ما به تئوري چندان اعتقاد نداريم و دنبال ژنرال نمي‌گرديم بلكه دنبال سرباز مي‌گرديم.
من بايد چه مي‌كردم؟ بايد اصل طلا‌يي اخلا‌ق را زير پا مي‌گذاشتم؟ من براساس اصول و معيارهايي ايشان را انتخاب كردم و بعد ديدم خبري از اصول نيست. بايد مي‌آمدم و سكوت مي‌كردم تا خوشايند ايشان و طرفدارانش باشد و به اين ترتيب اصل طلا‌يي اخلا‌ق را زير پا بگذارم يا حقيقت را بيان كنم؟ من اخلا‌ق و بيان حقيقت را انتخاب كردم. ايشان شعارش معلوم بود و رقيبش هم امتحان داده بود. يعني اگر رقيب احمدي‌نژاد، هاشمي نبود اين نتيجه رقم نمي‌خورد.
بالا‌خره ملا‌ك انتخاب شما چه بود؟
من به بخاطر شناخت از رقيب ايشان اين كار را كردم.‌
شناخت من از ايشان در حدي بود كه وقتي شهردار بود با اصرار برايم حكم مشاور اجتماعي زد و رفتم و همين تحقيق حقوق شهروندي را تهيه كردم و به ايشان دادم و گفتم روي اين كار كن. درباره من با اين كتاب قضاوت كنيد. بعد در طراحي‌هايي كه داشتم به اين نتيجه رسيديم كه بيشتر مشكل را در دو چيز مي‌بيند: سرعت عمل و بودجه. و من كناره‌گيري كردم و شاهدم هم آقاي خوش‌چهره است. بارها گفته‌ام اگر هزار بار ديگر هم شرايط آن سال تكرار شود با همان فضا و شرايط، مطمئن باشيد به احمدي‌نژاد راي مي‌دهم چون رقيبش هاشمي بود و نمي‌خواهم خودم را زير سوال ببرم. اما با شناختي كه امروز دارم اگر برمي‌گشتم به آن روز، راي سفيد مي‌دادم و در دوره جديد هم بارها گفته مي‌شود عبور از احمدي‌نژاد. مگر ما عقد اخوت با فرد بسته‌ايم؟ مگر قائم به شخصيم؟ همه تلا‌ش ما اين است كه علم اصولگرايي راستين و جامع سرفراز بماند واگر كسي از اصول عدول كند از آن شخص عبورمي‌كنيم. هميشه گفته‌ايم كه بايد بين اصولگرايي و اصولگرايان تفاوت قائل شد و ملا‌ك حرف حضرت امير(ع) است كه فرد را به حق مي‌سنجيد يا حق را به فرد.
در ميان كساني كه اكنون به شكل رسانه‌اي براي دوره رياست جمهوري بعدي مطرح شده‌اند آيا مي‌بينيد كسي را كه شرايط لا‌زم را داشته باشد؟
آنطور كه بايد و شايد نه، شرايط، شرايط خوبي نيست. مايلم كسي بيايدكه توجه واقعي به اصول داشته باشد، قائم به شخص عمل نكند، ذهن تئوريك داشته باشد و به همه شايستگي‌ها بها بدهد، در مجموع از وضع موجود خيلي ناراحت هستم.

روزنامه سیاست روز 19/06/1387

Advertisements

Written by State-of-Siege

سپتامبر 26, 2008 در 1:31 ب.ظ.

نوشته شده در پدیده هزاره سوم

یک پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. قابل توجه وبلاگ نویسان عضو بالاترین !!!

    http://www.y-kamalinezhad.com/balatarin/balatarin.html

    .

    ياسر

    سپتامبر 26, 2008 at 7:00 ب.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: