حكومت نظامی

ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی

پاسخ آيت الله منتظری به پرسش هايی درباره کتاب خاطرات او

leave a comment »

شک نکنيد خاطرات از خود من است و کسی القاء هم نکرده است… ‏من وقايع نگار آقايان نبودم حتی وقايع نگار آيت الله خمينی هم نبودم… ‏آيت الله خمينی را ‏مصون از خطا نمی دانستم… آقای‏ ‏خمينی به يک مرجع که رقيبش بود حتی نگذاشت نماز بخوانند… ۲۵۵ سند است که خيلی هايش خط آيت الله خمينی يا‏ ‏ديگران است، چه داعی دارند که اين ها را دروغ و افتراء و القائات بدانند… معنی‏ ‏قائم مقامی يعنی بز اخفش و هيچ نگويد گر چه اشتباه در بين باشد؟!

بسمه تعالی ‏

* ‏بعضی از چيزها که به نظرم نسبت به اشخاص تند بود بسا من ذکر نکرده ام ،‏ ‏لذا گفته ام بخشی از خاطرات .
* ‏آيت الله خمينی هم استادم بوده و هم به ايشان علاقه داشته و علاقه دارم و ايشان را‏ ‏آدم شجاعی می‎دانستم ولی مصون از خطا نمی دانستم.
‏* ‏اين برخوردهايی که آقايان دارند و خيال می‎کنند سرمان را زير برف کرديم‏ ‏ديگر کسی ما را نمی بيند اشتباه می‎کنند.
‏* ‏سخنرانی ۱۳ رجب مطالب حقی بود که گفته ام و آقايان برخورد بدی کردند; آن‏ ‏سخنرانی از افتخارات من است .
‏ ‏

‏ ‏اشاره :
‏ ‏"خاطرات آيت الله العظمی منتظری طی سالهای ۷۶-۷۴ توسط ايشان بيان شد و‏ ‏پس از طی مراحل فنی در سال ۱۳۷۹ برای اولين بار بر روی شبکه اينترنت قرار‏ ‏گرفت . از همان روز انتشار با توجه به اهميت مطالب طرح شده در آن و‏ ‏ساختارشکنی حاکم بر آن که بر اساس برخی اسناد و مدارک و ناگفته هايی که از‏ ‏زبان معظم له مطرح شد تاکنون با فراز و نشيب های فراوانی روبرو بوده است و‏ ‏افراد، گروهها، نهادها و برخی جرايد مخالف آن ، پس از آن که از نقد محتوايی آن به‏ ‏عقيده خود فارغ شدند اين روزها و به ويژه با تولد برخی نشريات جديد بر آن‏ ‏شده اند که اصل انتساب آن را به آيت الله العظمی منتظری مورد خدشه قرار داده و‏ ‏آن را ساخته و پرداخته اطرافيان بدانند يا اگر آن را منتسب به ايشان بدانند مطالب‏ ‏آن را القاء شده از سوی اطرافيان قلمداد نمايند! "گاهنامه اطلاع" در پس اين‏ ‏شبهه افکنی ها بر آن شد که علی رغم تأکيدات قبلی ايشان مبنی بر اين که خاطرات‏ ‏از خود ايشان است و کسی هم القاء نکرده است ، مجددا جهت رفع جوسازی های‏ ‏پردامنه اخير اين شبهه را مجددا طرح و از ايشان بدون پروا استفسار نمايد. آنچه‏ ‏در پی می‎آيد متن کامل اين پرسش و پاسخ است ."

‏اطلاع : با تشکر از وقتی که در اختيار ما گذاشتيد; اين اواخر شنيده شده برخی‏ ‏رسانه ها مطرح می‎کنند که خاطراتی که از شما منتشر شده از طرف شما نوشته نشده‏ ‏است بلکه برخی از افراد به اسم شما انجام داده اند.
‏ ‏آيت الله منتظری :
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين
‏ ‏بعضی آقايان دلشان می‎خواهد مثل برخی وقايع نگاران سلاطين ، مطابق‏ ‏ميل همان پادشاه وقايع را منعکس کنند، حالا حق باشد يا باطل ! جوری که او‏ ‏خوشش آيد. وقايع نگاران معمولا اين جورند. و لذا تاريخ هايی که نويسنده‏ ‏آنها همين وقايع نگاران سلاطين بوده اند صددرصد اعتماد به آنها مشکل است ،‏ ‏به همين جهت که اينها نوعا رضايت خاطر همايونی آن شخص را در نظر‏ ‏می‎گرفتند.
‏ ‏حالا هم آقايان دلشان می‎خواسته من چنانچه خاطراتی از انقلاب دارم‏ ‏مطابق ميل آنها بنويسم و وقايع نگار آقايان باشم ! درصورتی که آزادانه‏ ‏سؤالاتی از من کردند و جواب دادم و همه اش مربوط به خود من است . همان‏ ‏اول کتاب خاطرات هم هست اگر کسی مراجعه کند; از اول گفتم برای اين که‏ ‏تاريخ تحريف می‎شد اقدام کردم و آنچه در ذهن من بود گفته و نوشته ام . من‏ ‏ادعای عصمت نمی کنم کما اين که دو مورد که تذکر دادند، در جوابی که به‏ ‏آقای مصطفی ايزدی دادم آن دو مورد ذکر شده و جزئی بود پس سؤال از من‏ ‏شده و من هم جواب دادم .(۱) بعد هم چند مرتبه خودم مراجعه کردم اگر به‏ ‏نظرم جايی اصلاح لازم بوده است انجام دادم ; و از باب اين که بعضی چيزها‏ ‏ممکن بود به اشخاص بربخورد، لذا از برخی خاطرات صرف نظر کردم ;‏ ‏چنانچه اول آن کتاب هم نوشته ام "بخشی از خاطرات ". اطلاعاتی راجع به‏ ‏اشخاص داشتم نخواستم افشاگری کنم . آنچه مورد توجه من بود [اين بود] که‏ ‏آنچه واقعيت دارد و مربوط به انقلاب است يادداشت کنم . با اين که مرحوم‏ ‏آيت الله خمينی اين اواخر با من خوب برخورد نکرد من هيچ وقت نسبت به‏ ‏ايشان اهانت نکرده ام . البته آقايان دلشان می‎خواهد آقای خمينی را در حد‏ ‏يک امام معصوم برسانند; خود آيت الله خمينی هم چنين ادعايی نداشت .‏ ‏ايشان مردی بود متدين ، مجتهد و انقلابی اما معصوم از خطا نبود.
‏ ‏آقايان هر که را بخواهند از حواريون ايشان حساب می‎کنند، به عقيده من‏ ‏هيچ کس به اندازه من مربوط به ايشان نبوده است و ارتباط با ايشان نداشته‏ ‏است . من و فرزندم [شهيد محمد] و تمام خانواده و فرزندانم به انقلاب و‏ ‏ايشان خيلی خدمت کرديم و قصدمان هم خدا بود که انقلاب پيروز شود، که‏ ‏الحمدلله هم پيروز شد. آقايان پس از آن که آيت الله خمينی از دنيا رفته است‏ ‏دارند يک آيت الله خمينی درست می‎کنند که خودشان به برکت ايشان به‏ ‏مقاصدشان برسند، با اين که می‎دانند ايشان ديگر رهبر انقلاب نيست [و]‏ ‏خواهی نخواهی مرگ همه را فرا می‎گيرد [حتی ] آيت الله خمينی را. خدا‏ ‏پيامبر (ص) را در قرآن خطاب می‎کند که : (انک ميت و انهم ميتون ). بنابراين‏ ‏خاطرات نوشته شده [را] از من سؤال کردند، من جواب دادم ; بعدا [هم ]‏ ‏مراجعه کردم . اول کتاب هم گفته ام برای اين که تاريخ از تحريف مصون باشد‏ ‏مطالبی را ذکر می‎کنم ، و پايان آن هم از کسانی که سؤالها را مطرح کردند تشکر‏ ‏کردم .
‏ ‏بالاخره هرچه در آن کتاب هست مربوط به اينجانب است ; منتها مطابق‏ ‏ميل آقايان بسا نباشد و من وقايع نگار آقايان نبودم حتی وقايع نگار آيت الله‏ ‏خمينی هم نبودم . به آيت الله خمينی علاقه داشتم ، شاگردش هم بودم ، از‏ ‏ايشان استفاده هم کردم ، آدم خوبی هم بود، اما معصوم نمی دانستم . آنچه که‏ ‏به نظرم رسيد در خاطرات يادداشت کردم . و خاطره نويسی تقريبا پس از اين‏ ‏خاطرات خيلی گل کرد و خيلی ها خاطره نويس شدند ولی واقع مطلب اين‏ ‏است همان واقعياتی را که اطلاع داشتم بدون اين که بخواهم کسی را تحقير کنم‏ ‏يا اهانت کنم [آوردم ]. حتی عرض کردم بعضی از چيزها که به نظرم نسبت به‏ ‏اشخاص تند بود بسا من ذکر نکرده ام ، لذا گفته ام بخشی از خاطرات .
‏ ‏پس تشکيک هايی که آقايان می‎کنند توجه کنند شما داريد قلب واقعيات‏ ‏می‎کنيد مردم هم می‎فهمند; و کارهايی که شما می‎کنيد مثل "مستند روح الله" و‏ ‏امثال آنها، اينها چنين نيست که صددرصد به نفع آيت الله خمينی باشد. اينها‏ ‏به ضرر اسلام و انقلاب و همچنين آيت الله خمينی است ; برای اين که چه بسا‏ ‏مردم بگويند شايد نسبت به معصومين هم نکند مثل همين چيزهايی [و‏ ‏روشی ] است که آقايان دارند نسبت به آيت الله خمينی ذکر می‎کنند. جوانها که‏ ‏آيت الله خمينی را نديده اند اما پيرها آيت الله خمينی را ديده بودند. روابط ما‏ ‏با ايشان را همه می‎دانند، همه می‎دانند که من در متن انقلاب بودم ; چه بسا‏ ‏حالا می‎خواهند يک داستان را برای کسی بنويسند اسم مرا هم نمی نويسند و‏ ‏سانسور می‎کنند; مردم که می‎دانند و می‎گويند پس معلوم می‎شود آن‏ ‏داستانهايی که نسبت به ائمه (ع) می‎گويند آنها هم همين جوری است و انتخابی‏ ‏است و هرچه خواستند می‎گويند و مطابق ميلشان [تاريخ را] می‎گويند. و اينها‏ ‏به ضرر آيت الله خمينی و به ضرر اسلام است . من عقيده ام اين است که‏ ‏مؤسسه نشر آثار امام بايد اعتراض کنند به اين جور چيزها و سوء‏ ‏استفاده هايی که از امام می‎کنند. و وسيله قرار دادن ايشان و نام ايشان برای‏ ‏اغراض سياسی آقايان در حقيقت اهانتی به ايشان است . ايشان را نبايد ابزار‏ ‏اغراض سياسی خودشان قرار دهند. و متأسفانه اين جوری شده است . و الا‏ ‏همه می‎دانند آيت الله خمينی هر چه بودند از دنيا رفته اند و ديگران دارند‏ ‏کشور را اداره می‎کنند; پس غرضشان اين است که نام ايشان را ابزار قرار دهند‏ ‏و به برکت ايشان برای خودشان يک چيزهايی را درست کنند و يک عده را‏ ‏بکوبند. ما هم الحمدلله از اول که در صحنه بوديم بنا نبود اسممان باشد.‏ ‏هرچه انسان مسئوليت نداشته باشد بهتر است چون پاسخ گويی دارد. بنابراين‏ ‏من شکر خدا را هم به جا می‎آورم که مسئوليتی در مقابل کارها ندارم . ولی‏ ‏مردم قضايا را می‎دانند و اين جور که شما مستندسازی می‎کنيد مطابق ميلتان ،‏ ‏هم به ضرر آيت الله خمينی و هم به ضرر اسلام است و مردم نسبت به همه چيز‏ ‏بدبين می‎شوند.
‏ ‏پی نوشت : (۱) : الف – کتاب خاطرات ، صفحه ۴۰۷، سطر ۱۶ که کلمه "رضا" "حسين " نوشته‏ ‏شده بود و تصحيح شد. ب – آخر صفحه ۵۹۰، و جريان نماز پشت سر آقا که تصحيح شده است .
‏ ‏
‏اطلاع : برخی آقايان می‎گويند خاطرات مال شماست ولی بر اساس حرفهای‏ ‏دروغی بوده که اطرافيان شما به شما گفته اند و شما بر اساس آن اطلاعات اشتباه اين‏ ‏حرفها را بيان کرده ايد!
‏ ‏آيت الله منتظری :
‏ ‏اگر همگی کتاب خاطرات را مطالعه کنيد عمده اسنادش است . اسناد را که‏ ‏آنها نمی توانند حاشا کنند. نامه های آيت الله خمينی ، نامه های اين جانب ،‏ ‏نامه هايی که به افراد نوشته ام ، اينها را که نمی شود حاشا کرد. عمده خاطرات‏ ‏هم همين اسنادی است که در آن هست ، ۲۵۵ سند است . اينها کدامش دروغ‏ ‏است ؟! آقايی گفته بود خاطرات فلانی سرتاپايش دروغ است . آيا اينها‏ ‏همه اش افتراء است ؟ ۲۵۵ سند است که خيلی هايش خط آيت الله خمينی يا‏ ‏ديگران است ، چه داعی دارند که اينها را دروغ و افتراء و القائات بدانند؟! من‏ ‏خاطرات و واقعيات و نه القائات را نوشته ام ; آيت الله خمينی هم استادم بوده و‏ ‏هم به ايشان علاقه داشته و علاقه دارم و ايشان را آدم شجاعی می‎دانستم ولی‏ ‏مصون از خطا نمی دانستم ، خود ايشان هم خودشان را مصون نمی دانستند.‏ ‏خود آيت الله خمينی در وصيتنامه شان گفته اند هر چه به من نسبت دادند، يا‏ ‏صدای من باشد يا خط من ; حال چيزهايی به ايشان نسبت می‎دهند که نه با‏ ‏خط ايشان مناسب است نه صدای ايشان است . عرض کردم ايشان ديگر محل‏ ‏ابتلاء مردم نيستند، آن که محل ابتلاء مردم است آقايان [فعلی ] هستند که امام‏ ‏را ابزار سياسی خودشان کرده اند و برای خودشان چانه زنی می‎کنند.
‏ ‏
‏اطلاع : بحثی را از آقای مهدوی کنی مطرح کردند در مصاحبه ای که اخيرا‏ ‏داشته اند و گفته اند: "اشکال آقای منتظری اين بود که به مقتضای قائم مقام رهبری‏ ‏عمل نمی کردند، مثلا امام اعلام کردند نهضت آزادی را راه ندهيد و کسی که قائم مقام‏ ‏است بگويد خير راه بدهيد. اين تضاد در حکومت ايجاد می‎کند." خواستم بدانم‏ ‏استنباط شما درباره قائم مقامی چه بود؟
‏ ‏آيت الله منتظری :
‏ ‏اولا من نخواستم مرا قائم مقام قرار دهند; و آقايان می‎دانند خبرگان که مرا‏ ‏قائم مقام قرار داد من خودم به آن اعتراض کردم و نامه ای نوشتم که اين کار،‏ ‏کار اشتباهی بوده است . من به هيچ وجه مايل نبودم که مرا به عنوان قائم مقام‏ ‏قرار دهند.
‏ ‏[ثانيا] من هم بشری بودم که درس خوانده بودم و اطلاعات داشتم . معنی‏ ‏قائم مقامی يعنی بز اخفش و هيچ نگويد گرچه اشتباه در بين باشد؟! اصلا‏ ‏قائم مقام بايد اشتباهات آن رئيس را بگويد، برای اين که نمی شود بز اخفش‏ ‏باشد و رئيس هرچه گفت او ساکت باشد. من قائم مقام هستم يعنی نزديک به‏ ‏رهبر و اگر اشتباهاتی هست بايد تذکر بدهم و الا خيانت است . تو که‏ ‏قائم مقامی ، نزديک رهبری و تو می‎توانی حرفها را بزنی . امر به معروف و نهی‏ ‏از منکر و ارشاد وظيفه انسان است ، و من تذکراتی که می‎دادم همه را به نفع‏ ‏اسلام و انقلاب می‎دانستم ; حالا يک عده آنها را به ضرر خودشان می‎دانستند‏ ‏و قدرت دست آنهاست هرچه می‎خواهند بگويند، خب بگويند! چون واقعيات‏ ‏با اين گفته ها از بين نمی رود، مردم هم واقعيات را می‎فهمند.
‏ ‏شبی نزد مرحوم امام راجع به مرحوم آقای‏ ‏شريعتمداری صحبت می‎کردم و گفتم : آقا! ۵۰ سال ديگر بالاخره تاريخ‏ ‏قضاوت می‎کند که حاج آقا رضا صدر را که [آقای شريعتمداری ] وصيت‏ ‏کردند بر او نماز بخواند نگذاشتند نماز بخواند. او اين ماجرا را نوشته و در‏ ‏دسترس هم هست . توی تاريخ هم هست ; گرچه ۵۰ سال ديگر می‎گويند آقای‏ ‏خمينی به يک مرجع که رقيبش بود حتی نگذاشت نماز بخوانند. [اين را] به‏ ‏ايشان گفتم . پس واقعيات را بايد گفت ; آنهايی که انجام نمی دهند گناه‏ ‏می‎کنند.
‏ ‏
‏اطلاع : به نظر شما خود مرحوم امام خمينی روش شما را می‎پسنديد که شما‏ ‏هميشه مؤيد نباشيد؟
‏ ‏آيت الله منتظری :
‏ ‏نمی دانم در ذهن ايشان چه بوده ، از اول من احتمال نمی دادم که خيال کنند‏ ‏من می‎خواهم عليه ايشان کاری انجام دهم . من و ايشان به طوری با هم مربوط‏ ‏بوديم که شبی که آيت الله بروجردی از دنيا رفت بحرانی بود. شب با ايشان‏ ‏نماز مغرب و عشا را در خانه ايشان خواندم و دو سه ساعت با ايشان صحبت‏ ‏کردم ، حتی راجع به مرجعيت و مراجع آينده . حتی راجع به آقای حکيم که‏ ‏ايشان گفتند من آقای حکيم را نديده ام اما اگر مقام علمی ايشان تنها‏ ‏مستمسک [العروة الوثقی ] باشد خيلی مهم نيست ، اگر علم ايشان در حد اين‏ ‏کتاب باشد خيلی مهم نيست . آن شب يک نفر نيامد در خانه ايشان را بزند و‏ ‏راجع به مرجعيت از ايشان سؤال کند. فردا صبح رفتم محله عربستان قم ، خانه‏ ‏آقای گلپايگانی ، قبلا آنجا خانه داشتند، جمعيت آمده بودند با سلام و‏ ‏صلوات ايشان را ببرند فاتحه آقای بروجردی . جو اين بود، با ايشان من‏ ‏مأنوس و مربوط بودم . ايشان جوری بود که در مجلسی [که می‎نشست ] خيلی‏ ‏ابهت داشت و هميشه روزهای عيد که افرادی ديدن ايشان می‎آمدند همين طور‏ ‏نشسته بود، همه منتظر بودند که من بروم و احيانا يک شوخی بکنم سپس‏ ‏مجلس خودمانی می‎شد. اينها را همه می‎دانستند و ما نسبت به ايشان خودی‏ ‏حساب می‎شديم و مطالب را می‎گفتيم . هم خود هم خانواده ام به ايشان و انقلاب‏ ‏خدمت کرديم . اين آقايانی که حالا ادعا می‎کنند که از حواريون بودند هيچ کدام به‏ ‏اندازه من نزديک به امام نبودند.
‏ ‏من يادم است خلخال تبعيد بودم . روزی لباسهايمان جمع شده بود‏ ‏می‎خواستيم بشوييم . کنار نهر آبی رفتيم . خانواده می‎شست و من آب‏ ‏می‎کشيدم . آقای هاشمی رفسنجانی برای اين که دسترسی به امام نداشت و‏ ‏می‎خواست وجوهاتی را اجازه بگيرد و در راهی مصرف کند آن راه طولانی را‏ ‏تا خلخال آمده بود و سراغ من را گرفته بود. از راه که رسيد گفت : کارت به‏ ‏لباس شويی رسيده است ! و خلاصه آمده بود اجازه پولی را بگيرد برای‏ ‏مصرف . يعنی [در آن زمان ] پس از امام من را رهبر انقلاب می‎دانستند. حالا‏ ‏بعضی هرچه خواستند گفتند و خواسته اند مرا به طور کلی از صحنه حذف کنند‏ ‏حالا نشده است .
از باب مثال در يک مجله ای ديدم کسی گفته است در جامعه‏ ‏مدرسين يک جلسه ۱۱ نفر داشتيم که نام آقای مصباح يزدی و آقای هاشمی‏ ‏رفسنجانی در آن هست . اسم همگی را آورده اند و نوشته اند ۱۱ نفر بوده اند اما‏ ‏۱۰ نفر را اسم برده اند. با اين که من هم جزو آن جلسه بودم اسم من را حذف‏ ‏کرده اند. آخر اين چه جور برخوردی است . من با اين جور چيزها بزرگ‏ ‏نمی شوم ولی اين سبکی شما را می‎رساند. اين قدر سانسور که يک جلسه ۱۱‏ ‏نفری را که من هم جزوش بودم اسم ۱۰ نفر را می‎آورند و اسم من را حذف‏ ‏می‎کنند.
‏ ‏
‏اطلاع : نقدی که بر خاطرات وارد می‎کنند اين که آقای منتظری با انتشار خاطرات باعث‏ ‏شده است خوراک برای بيگانگان تهيه شود عليه انقلاب و عليه نظام .
‏ ‏آيت الله منتظری :
‏ ‏يعنی هيچ حرف حقی را انسان نبايد بزند! ما حرف حق زديم . خود آقای‏ ‏خمينی در پاريس که بود با راديوهای خارجی مصاحبه می‎کرد. از من هم‏ ‏بعضی مسائل را سؤال کرده اند من هم جواب داده ام . دنيا الان به هم مربوط‏ ‏شده است ، يک دهکده جهانی شده است . حرفها منعکس می‎شود. من هم‏ ‏نگويم ديگری می‎گويد. اين برخوردهايی که آقايان دارند و خيال می‎کنند‏ ‏سرمان را زير برف کرديم ديگر کسی ما را نمی بيند اشتباه می‎کنند. تمام‏ ‏حوادث که در ايران می‎گذرد مثل بازداشتهای بيجا [منعکس می‎شود]. کسی‏ ‏آمده مطالبی را گفته است راجع به افرادی ، نبايد بازداشتش کرد; بلکه آن‏ ‏مسائل را بايد جبران کرد. نه اين که يک عده ديگر را بازداشت کنيم که چرا اين‏ ‏حرفها را گفته ايد و واقعيات را گفته ايد. دنيا به هم مربوط است . راديو،‏ ‏تلويزيون ، اينترنت و ماهواره [هست ]. آقايان خيال کردند سر زير برف کرده اند‏ ‏ديگر کسی آنها را نمی بيند. از من هم يک واقعياتی را سؤال کردند من هم‏ ‏جواب گفته ام .
‏ ‏
‏اطلاع : در ايام ۱۳ رجب هستيم ، احساس شما از سخنرانی ۱۳ رجب (آبان ماه‏ ‏۱۳۷۶) چيست ؟‏ ‏
آيت الله منتظری :
‏ ‏سخنرانی ۱۳ رجب مطالب حقی بود که گفته ام و آقايان برخورد بدی‏ ‏کردند. آن سخنرانی از افتخارات من است . آقايان مايلند مطابق ميل آنها وقايع‏ ‏منعکس شود و تاريخ را بيان کنند. هميشه اين جوری بوده است . آقايان‏ ‏می‎گويند چرا اين جوری شده است و يک واقعياتی که خلاف ميل ماست‏ ‏منعکس شده است .
‏ ‏والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته .

‏دفتر آيت الله العظمی منتظری ‏
‏‏۱۳۸۷/۵/۱۵
http://news.gooya.com/politics/archives/2008/08/075046.php
                                                                                   

Advertisements

Written by State-of-Siege

ژوئن 1, 2008 در 5:39 ق.ظ.

نوشته شده در انقلاب و پیامدها

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: