حكومت نظامی

ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی

نابرابری و خشونت طلبی، برابری و خشونت ستیزی – اکبر گنجی

leave a comment »

این مقاله در فضای سیاسی پس از وقوع قتلهای زنجیره ای پاییز ۷۷ و در تاریخ ۲۱ دی ماه ۱۳۷۷در روزنامه صبح امروز منتشر گردیده است.

۱.کارل پوپر پرسش فلسفه سیاسی ما قبل مدرن را << چه کسی باید حکومت کند>> و پرسش فلسفه سیاسی دوران مدرن را << چگونه باید حکومت کرد>> می دانست.

لئواشتراس مقوله وظایف و حقوق یا حق و تکلیف را ملاک تمایزفلسفه سیاسی ما قبل مدرن از مدرن می دانست و آن را << تغییر کیفی بنیادی>> یا << دگرگونی بنیادین می خواند>>. در دوران ما قبل مدرن حقوق ناشی از تکالیف بود، اما در دوران مدرن حقوق بر وظایف تقدم دارد و تکالیف از حقوق فرد ناشی می شود.

۲. عضو اجتماع ماقبل مدرن رعیت نام دارد. رعیت بالذات فاقد ارزش و اهمیت است. اگر حاکم او را ببیند و بشناسد بالعرض مهم می شود.اگر فرمانروا او را نشناسد بود و نبودش اهمیتی ندارد.

عضو جامعه مدرن شهروند نامیده می شود. اجتماع سیاسی شامل تمام کسانی می شود که در محدوده جغرافیایی خاصی سکونت دارند. عضویت در یک اجتماع سیاسی را شهروندی می نامند. شهروند کسی است که ، مطابق قانون یا عرف، به عضویت کامل یک اجتماع سیاسی پذیرفته شده باشد. مبنای دموکراسی قبول برابری همه آدمیان با یکدیگر است. این نوع برابری داشتن حق برابر برای شرکت شهروندان در حکومت را توجیه می کند عده ای از متفکران این مدعا را به شکل زیر صورت بندی کرده اند:

الف. همه آدمیان از یک جهت اساسی با یکدیگر برابرند

ب. با برابرها باید رفتار برابر داشت

ج. آن جهتی که به اعتبار آن آدمیان با یکدیگر برابر شناخته می شوند، همان است که برای توجیه دموکراسی در هیئت سیاسی ضرورت دارد.

هر کس با عضویت در یک اجتماع سیاسی زندگی و سرنوشت خود را تحت قدرت حکومت قرار می دهد. در اختیار گذاردن برابر زندگی و سرنوشت، حق برابر مشارکت را توجیه می کند. اجتماع سیاسی اجتماعی است که اعضایش در عضویت برابرند و عضویتشان بر شالوده مشترکی( انسان بودن مشترک اعضا) متکی است.

مقاله و مقالات

۳. حقوق شهروندی سه نوع است:

الف. حقوق مدنی( آزادی افراد برای زندگی در هر جایی که انتخاب می کنند، آزادی بیان و مذهب، حق مالکیت، حق دادرسی یکسان در برابر قانون)

ب. حقوق سیاسی( بویژه حق شرکت در انتخابات و انتخاب شدن و حق نافرمانی)

ج. حقوق اجتماعی( مزایای بهداشتی و درمانی، تامین اجتماعی در صورت بیکاری، تعیین حداقل سطح دستمزد و …)

همان گونه که کانت گفت:<< فرد فرد آدمیان غایت بالذات اند>> عدالت حکم می کند که آدمیان را برابر بدانیم یعنی دارای حقوق برابر و متساویا مستحق رفتار برابر. در یک جامعه عادلانه شهروندان در پیشگاه قانون برابرند و قوانین میان شهروندان و گروهها و طبقات بیطرفانه حکم می کند و جمیع شهروندان از مزایای مترتب بر عضویت در یک کشور بهره برابر می برند. وظیفه اصلی دولت حفاظت از امنیت و آزادی شهروندان است.

۴. سنت گرایان تجدد ستیز ما به گونه ای دیگر به مسئله می نگرند. آقای مصباح یزدی می گوید:<< مغالطه عمیقتر این افراد آن است که همان طور که انسانها در انسانیت یکسان هستند، در شهروند بودن نیز یکسان هستند. یکسان بودن انسانها در انسانیت لازمه اش آن نیست که همگی در شهروند بودن یکسان باشند چرا که حقوق شهروندان از لحاظ تابعیت یکسان نیست. این مغالطه است که چون انسانها در انسانیت یکسان هستند، پس شهروند درجه یک و دو نداریم . انسان درجه یک و دو نداریم اما می توانیم شهروند درجه یک و دو داشته باشیم>>.( مصباح یزدی، روزنامه آریا ۲۸/۹/۱۳۷۷)

در اینجا دو پارادایم در مقابل یکدیگر قرار گرفته اند: پارادایم سنت و پارادایم تجدد. پارادایم سنت تکلیف مدار است و پارادایم تجدد حق مدار است. پارادایم سنت مبتنی بر نابرابری حقوقی و حقیقی آدمیان است. در پارادایم مدرن برابری حقوقی شهروندان یک اصل فرا مکتبی است و هیچ مکتبی نمی تواند به بهانه تفاوت فرهنگی این اصل را نادیده بگیرد.

نفی برابری حقوق شهروندان و انکار اصل محق بودن بشر جدید ، در سطح نظری نیازمند بازسازی سنت به گونه ای کاملا غیر مدرن است. اما در سطح عملی مشروط به بازتولید اجتماع ماقبل مدرن است . بازتولید اجتماع ما قبل مدرن ممکن نیست مگر از راه خشونت و جنایت.

بشر جدید به اختیار نابرابری حقوقی را نمی پذیرد. پس باید به اجبار آنان را به شهروندان درجه اول و درجه دوم تقسیم کرد شهروندان درجه دوم فاقد بسیاری از حقوق شهروندان درجه اول اند. لذا آنان حق ندارند برابری مقابل قانون را طلب کنند. کمترین مجازات چنین مطالباتی سرکوب است و اگر هم به ناحق کشته شدند غمناک نباید بود چرا که نه ته پیازند نه سر آن. دیدگاه زیر شاهد مدعای ماست:

<< ابتدا دو سه نفری را که نه سر پیازند و نه ته آن ، کشتند تا سپس به وسیله آنها همه ما را نابود کنند. می بینید روزنامهها و رادیوهای بیگانه چگونه تبلیغ می کنند؟ قتل دوسه آدم بی دخالت در مسائل سیاسی انقلاب ، ایران را به سرنوشت لبنان دچار می کند. چرا روزنامه ها دامن می زنند و مسائل کوچک را بزرگ می کنند و چرا آدم گمنامی که کسی حاضر نبود به در خانه اش برود تا رییس جمهور دنبال پیگیری مسئله بودند>> ( محمدرضا فاکر،روزنامه سلام ۱۷/۱۰/۱۳۷۷)

یعنی اعتقادات سیاسی افراد به تمایز حقوقی آنها منجر می شود و اگر کسی قانون اساسی را قبول نداشت مستحق مرگ به شیوه حیوانی و عدم پیگیری موضوع توسط حکومت است از همین روست که تئوریسین رسالت می گوید:<< کسانی که این روزها به قتل رسیده اند، جزو هیچ گروه سیاسی قابل اعتنایی نبوده اند>> ( امیر محبیان ، روزنامه رسالت، ۱۲/۹/۱۳۷۷)

گسست معرفتی پارادایم سنت و تجدد با هیچ ملاتی پرکردنی نیست. باید از میان این دو پارادایم یکی را برگزید خشونت طلبی و خشونت ستیزی یکی از ملاکهای انتخاب است.

اصالت:
http://www.maghal.com/bank/?p=11

Advertisements

Written by State-of-Siege

مه 15, 2008 در 3:15 ق.ظ.

نوشته شده در یک مرد، یک اکبر گنجی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: