حكومت نظامی

ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی

رهبر خودکامه(1) – اکبر گنجی

leave a comment »

بررسي و تحليل نظام سياسي ايران نشان داد که روش هاي حکمراني در اين نظام چگونه است. مدعاي احمدي نژادي ديدن ‏عرصه ي سياسي ايران را در حوزه ي سياست داخلي طرح و نقد کرديم. اينک نوبت آن است که آن برساخته را در حوزه ‏ي سياست خارجي طرح و بررسي کنيم. ‏

‏۲- سياست خارجي: عمده ترين و اصلي ترين انتقاد بر احمدي نژاد، در زمينه ي سياست خارجي است. گفته مي شود که وي ‏با اتخاذ سياست هاي نادرست و بيان سخنان نسنجيده و نابخردانه، ايران را در مقابل جهان غرب قرار داده و کشور را با ‏خطر حمله ي نظامي(آمريکا، اسرائيل) مواجه کرده است. رويارويي جهان غرب با دولت ايران و احتمال حمله ي نظامي به ‏کشور، واقعيتي انکار ناپذير است. اما نکته ي قابل مناقشه، سهم احمدي نژاد در اين واقعيت است. سيد محمد صدر در ‏سخنراني در حضور سيد محمد خاتمي مي گويد: “احمدي نژاد شخصاً تصميم مي گيرد و سپس اجرا مي کند. همانگونه که ‏در تمام بخشها ي دولت کارشناسان نقشي ندارند، در سياست خارجي هم واقعآً اينگونه است. يعني رئيس جمهوري سياست ‏ها را شخصاً ابلاغ مي کند و در نهايت اجرا مي شوند”[۲۱]. اين مدعا با واقعيت انطباق ندارد. اگر قرار باشد در ساختار ‏سياسي ايران شخصي به عنوان مسئول اين وضعيت خطرناک به مردم معرفي شود، بيش از همه آقاي خامنه اي(فرمانده کل ‏قوا) سزاوار پذيرش اين مسئوليت است، نه احمدي نژاد. حتي مي توان به طور مستند نشان داد که برخي ديگر از ‏زمامداراني که طي سه دهه ي گذشته جز ارکان نظام سياسي بوده اند، بسيار بيش از احمدي نژاد در پيدايش اين وضعيت ‏موثر بوده اند. مدعاي خود را طي چند مورد مشخص تثبت خواهم کرد. ‏

‏۱-۲- سياست هاي کلي نظام: سياست هاي کلي نظام، خصوصاً سياست خارجي دولت، به وسيله ي رهبر تعيين مي شود. ‏محمد رضا شاه پهلوي هم سياست خارجي را در کنترل و انحصار خود نگاه مي داشت. اين نکته رااصلاح طلبان هم مورد ‏تأئيد قرار داده اند. به عنوان نمونه، صادق خرازي سفير سابق ايران در فرانسه و مشاور سيد محمد خاتمي، طي مصاحبه ‏اي با مجله نيوزويک در پاسخ به اين پرسش که: “يكي از مشكلا‌ت خارجي‌ها اين است كه آنها نمي‌دانند چه كسي ايران را ‏اداره مي‌كند و با چه كسي بايد صحبت كنند. وزير خارجه؟رئيس‌جمهور؟ سياستمدارهاي عملگرا مثل‌ هاشمي رفسنجاني ‏رئيس‌جمهور پيشين؟ و يا رهبر آيت‌ا… خامنه‌اي؟” اعلام کرد: “حكومت ايران تصميم‌هاي سياست خارجي‌اي كه رهبر اتخاذ ‏كرده است را اجرا مي‌كند. آمريكايي‌ها نبايد تلا‌ش كنند تا بر رهبر پيش‌دستي و با ساير افراد در حكومت صحبت كنند. ‏صحبت با حكومت ايران يعني صحبت با رهبر. وي از هر كلمه‌اي كه در مذاكرات رد و بدل مي‌شود اطلا‌ع دارد. سياست ‏داخلي ايران ممكن است غير‌متمركز باشد، اما سياست خارجي به شدت متمركز است. آمريكايي‌ها نبايد گمان كنند كه ‏مي‌توانند از دسته بندي هاي داخلي به سود خود استفاده کنند”[۲۲]. نطق هاي خاتمي و احمدي نژاد در مجامع بين المللي از ‏مدتها قبل بايد به تأئيد رهبر رسانده شود. ‏

‏۲-۲- آمريکا: نزاع و رويارويي دولت ايران و دولت آمريکا امر تازه اي نمي باشد. سوابق اين پرونده به روابط ايران و ‏آمريکا در دوران شاه(نقش آمريکا در کودتا عليه محمد مصدق) باز مي گردد. اشغال سفارت آمريکا به وسيله ي دانشجويان ‏پيرو خط امام(که احمدي نژاد به دلائل خاص خود با آن مخالف بود) و تأئيد قوي آقاي خميني از اين عمل، نشان مي دهد که ‏انقلابيون چه تصوري از دولت آمريکا و سفارت آن در تهران(لانه ي جاسوسي) داشتند. کودتاي نوژه توطئه ي آمريکا تلقي ‏شد. بدون ترديد از ابتداي پيروزي انقلاب، دولت آمريکا همواره در صدد مقابله ي با رژيم برآمده از انقلاب بوده است. بنابر ‏ادعاي زمامداران ايران، دولت آمريکا يکي از عاملان اصلي تحريک صدام حسين براي حمله ي به ايران بود. هشت سال ‏جنگ با عراق، نزديک نيم ميليون کشته و يک هزار ميليارد دلار خسارت مادي براي ايران به ارمغان آورد. پس از فتح ‏خرمشهر، پيشنهاد اعراب براي صلح در برابر پرداخت خسارت، به وسيله ي زمامداران حاکم بر ايران رد شد. براي اينکه، ‏مي خواستند در عراق با سرنگوني صدام، حکومت اسلامي تشکيل دهند. براي اينکه آقاي خميني شعار سر مي داد: “جنگ ‏جنگ تا رفع فتنه از عالم”، “راه قدس از کربلا مي گذرد”. حتي شانزده روز پيش از پذيرش قعطنامه ي ۵۹۸، در تاريخ ‏‏۱۳/۴/۱۳۶۷ آقاي خميني خطاب به مسئولين نظام، خواهان جنگ تمام عيار عليه آمريکا و صدام شده و ترديد در ادامه ي ‏جنگ را خيانت به پيامبر اسلام تلقي مي کند. مي گويد: “مسئولين نظام بايد تمامي هم خود را در خدمت جنگ صرف کنند. ‏اين روزها بايد تلاش کنيم تا تحولي عظيم در تمامي مسائلي که مربوط به جنگ است به وجود آوريم. بايد همه براي جنگي ‏تمام عيار عليه آمريکا و اذنابش به سوي جبهه رو کنيم. امروز ترديد به هر شکلي خيانت به اسلام است، غفلت از مسائل ‏جنگ، خيانت به رسول الله صلي عليه و آله و سلم است”[۲۳]. وقتي تمامي منابع انساني و مادي نابود شد و شکست پديدار ‏گشت، آقاي خميني حمله ي به هواپيماي مسافربري ايران به وسيله ناوگان جنگي آمريکا را علامت و اخطار جدي تلقي کرد ‏و در تاريخ ۲۹/۴/۱۳۶۷ جام زهر را سر کشيد ( رجوع شود به نامه غير علني آقاي خميني در باره پذيرش قعطنامه ۵۹۸ ‏شوراي امنيت که توسط هاشمي رفسنجاني انتشار يافت و خصوصاً سخنراني دوساعته هاشمي رفسنجاني براي مسولين ‏نظام، پس از قرائت نامه آقاي خميني. سخنراني بسيار مهم هاشمي رفسنجاني به عنوان مسئول جنگ تاکنون منتشر نشده ‏است. متن کامل اين سخنان نشان مي دهد که جنگ در چه شرايطي پايان يافت). بهزاد نبوي که در آن زمان در ستاد ‏فرماندهي کل قوا فعاليت مي کرد، مي گويد اگر قراداد ۵۹۸ را آقاي خميني نپذيرفته بود، انقلاب نابود و خوزستان از دست ‏رفته بود. مي گويد: “مگر امام نگفت اگر جنگ ۳۰ سال طول بکشد ما تا آخر ايستاده ايم. پس چرا چنين کرد؟ در نامه يي ‏که بعد از پذيرش آتش بس نوشتند مستدل و قوي و واضح علت تصميم خود را مطرح کردند و همه قبول کردند که اساس ‏انقلاب و نظام در خطر است و خطر اشغال خوزستان وجود دارد، من که در ستاد فرماندهي کل قوا بودم به شما مي گويم آن ‏زمان اگر قطعنامه را نمي پذيرفتيم، اين خطر وجود داشت که تمام خوزستان از دست ايران خارج شود”[۲۴]. ‏

پس از پايان جنگ و درگذشت آقاي خميني، تصميم گرفته شد روابط ايران با جهان غرب (در دوران رياست جمهوري ‏هاشمي رفسنجاني ) بهبود يابد، اما ترورهاي سيستماتيک مخالفان رژيم در کشورهاي اروپايي(خصوصاً کشف موشک در ‏کشتي حامل خيار شور در بلژيک و ماجراي ميکونوس و فرا خواني تمام سفراي کشورهاي اروپايي) و برخي ديگر از ‏مسائل(خصوصاً ماجراي الخبر)، در پايان سال ۱۳۷۵ ايران را با خطر حمله نظامي آمريکا مواجه کرد. به گمان بسياري ‏از اصلاح طلبان، واقعه دوم خرداد ۷۶ ايران را از خطر حمله نجات داد(برخي از اصلاح طلبان به نقل از سران عربستان ‏گفته اند که قرار بود در سال ۱۳۷۵ آمريکا ايران را مورد حمله ي نظامي قرار دهد). تمام ترورهاي خارج از کشور در ‏دوران رياست جمهوري خامنه اي و هاشمي رفسنجاني صورت گرفت. بدينترتيب معلوم نيست که خطر جنگ در پايان ‏دوران رياست جمهوري هاشمي کمتر از دوران احمدي نژاد بوده است. در روز ۲۵ ژوئن سال ۱۹۹۶ يا ۱۳۷۵ در اثر ‏انفجار يک کاميون بمب گذاري شده در پايگاه نيروهاي آمريکايي در الخبر عربستان، ۱۹ سرباز آمريکايي کشته و حدود ‏‏۴۰۰ تن زخمي شدند. اف. بي. آي بر اين نظر بود که اين عمليات کار ايران بوده است. ويليام پري وزير دفاع کلينتون، ‏اخيراً طي يک سخنراني در شوراي روابط خارجي آمريکا اعلام داشت، به دنبال حادثه ي الخبر، پنتاگون طرحي براي ‏حمله به پايگاههاي نظامي ايران(از جمله پايگاههاي هوايي و دريايي) آماده کرده بود، اما شواهد ارائه شده نتوانست رئيس ‏جمهور را قانع نمايد که انفجار کار ايران بوده است، وگرنه، حمله قطعي بود[۲۵]. عربستان سعودي، به دلائل مختلف، ‏شواهد چنداني در اختيار آمريکا نگذارد و مظنونان حادثه را هم به آمريکا تحويل نداد. اين امر موجب شد که آمريکا، ‏عربستان را متهم نمايد که براي رهايي حاميان تروريست ها، اقدام به اين عمل کرده است. در ۲۱ ژوئن سال ۲۰۰۱، جان ‏اش کرافت، دادستان کل آمريکا، در کيفرخواستي که براي اين پرونده ارائه کرد، رسماً دولت ايران را به دخالت در آن ‏بمب گذاري متهم نمود. حسن روحاني هم در ۳۰ آبان ۱۳۸۶ اعلام کرد که آمريکا بعد حادثه ي الخبر مي خواست به ايران ‏حمله کند که ما با تدبير مانع آن شديم. با توجه به مجموعه اقدامات ياد شده، دولت کلينتون سياست مهار دو جانبه را براي ‏مقابله ي با ايران وضع کرد. ‏

حسن روحاني طي يک سخنراني براي نمايندگان ادوار مجلس شوراي اسلامي سوابق اين رويارويي را به خوبي توضيح ‏داده است. نکات ياد شده نشان مي دهد که احمدي نژاد را به عنوان مسئول رويارويي فعلي معرفي کردن، ادعايي کاذب ‏است. حسن روحاني مي گويد: “در زمان کلينتون سياست مهار دو گانه به تصويب رسيد که عليه ايران و عراق بود. شش ‏هدف در اين برنامه نسبت به ايران پيگيري مي شد. اول، اعمال تحريم اقتصادي، که به دنبال اين بودند که از طريق آمريکا ‏و کشورهاي متحد و دوست آمريکا فشار اقتصادي عليه ج. ا. ا. طراحي و عمل شود. در آمريکا از شخص کلينتون آغاز شد ‏در ماجراي “کونوکو” که با فرمان رئيس جمهوري آمريکا اين قرارداد لغو شد و به دنبالش کنگره وارد عمل شد و طرح ‏معروف “داماتو” را تصويب کرد تا فشار عليه ج. ا. ا. در بخش اقتصادي به ويژه انرژي انجام شود و هيچ کشور و دولتي ‏نتواند در زمينه نفت و گاز در ايران سرمايه گذاري کند. دوم جلوگيري از اعتبارات خارجي بود. و شما مي دانيد که فشار ‏وام و اعتبار خارجي مشکلاتي را هم در سالهاي بعد براي ما به وجود آورد. و حتي کشورهايي مثل ژاپن و اروپايي ها که ‏مي خواستند اعتباراتي را در اختيار ما قرار بدهند، آمريکاييها به شدت جلوي آنها را مي گرفتند. سوم جلوگيري از دسترسي ‏ايران به تکنولوژي هاي حساس و فناوريهاي پيشرفته بود. چهارم جلوگيري از دسيابي ايران به سلاح مدرن و تقويت بنيه ‏دفاعي بود. پنجم جلوگيري از استفاده از انرژي هسته اي حتي صلح آميز بود. شما مي دانيدکه در هر ملاقاتي که مقامات ‏آمريکا در زمان کلينتون با روسيه داشتند، يکي از موضوعات اساسي موضوع نيروگاه بوشهر بود و اين را به صورت ‏علني هم اظهار مي کردند. در زمينه تسليحات هم به روسيه فشار مي آوردند که توافق معرف “گور- چرنومردين” که بين ‏نخست وزير روسيه و معاون رئيس جمهور آمريکا انجام شد، ارسال هرگونه تسليحات پيشرفته را به ايران ممنوع مي کرد. ‏ششم جنگ رواني و تبليغاتي عليه ج. ا. ا. بود. اين شش محور که در سياست مهار دوگانه طراحي شده بود، همه آنها را ‏اجرا کردند. اگر يادتان باشد کلينتون در اولين اجلاس گروه هفت، (که فعلاً شده گروه هشت) که مي خواست در جلسه ‏شرکت کند، گفت هدف اصلي ما در اين اجلاس، فشار به ج. ا. ا. از طريق تحريم و به ويژه جلوگيري از ارسال سلاحهاي ‏مدرن به ايران است. کلينتون قبل از سفر براي اين اجلاس در مصاحبه صريحاً اعلام کرد که ما از اينکه ايران در پي ‏دستيابي به سلاح کشتار جمعي است نگران هستيم. يعني اتهامات و فشارها از هر سمت به ج. ا. ا. آغاز شد. مارتين ‏ايندايک مشاور سابق امنيتي اعلام کرد که يکي از اهداف مهم ما اين است که اعتبارات صادراتي در کشورهاي اروپايي و ‏ژاپن به ايران کاهش يابد و اين براي ما اهميت ويژه اي دارد. البرايت وزير خارجه آمريکا گفت: همه فشار ما به بانک ‏جهاني اين است که هيچگونه وامي در اختيار ج. ا. ا. گذاشته نشود. اظهارات وارن کريستوفر را به ياد داريد که چه ‏اظهارات تندي عليه ايران ايراد مي کردو هميشه در سخنراني هاي خود مي گفت که ايران به دنبال سلاح هاي کشتار جمعي ‏است. در بحث انرژي اظهاراتي که از طرف مقامات آمريکايي انجام مي گرفت، داماتو قبل از اينکه طرح خود را عليه ‏ايران مطرح کند مي گويد، نفت و گاز رگ حياتي ايران است و ما بايد اين رگ حياتي را قطع کنيم. در زمينه جنگ رواني ‏و تبليغاتي هم شما مي دانيد که در اين جنگ محور آمريکا عليه ايران بحث سلاحهاي کشتار جمعي، تروريزم و حقوق بشر ‏بود که همواره مطرح مي کرد. کلينتون در نامه اي به کنگره، اعلام کرد که به سه دليل عمده ايران بايد مورد تحريم قرار ‏بگيرد: فعاليتهاي تروريستي ايران، حمايت ايران از تروريزم بين الملل، به ويژه در خاورميانه، و سوم تلاش ايران براي ‏دستيابي به سلاح کشتار جمعي. اينها اتهاماتي بود که در نامه کلينتون مطرح شد. بعد هم در همه سخنراني هاي مهم خود، ‏مثل سخنراني در ماه ژانويه، روساي جمهوري آمريکا در کنگره ايراد مي کند تحت عنوان “وضعيت کشور”، همواره از ‏ايران به عنوان دشمن بزرگ و اينکه نبايد بگذاريم ايران به سلاح و فن آوري مدرن دست پيدا کند، تأکيد مي کرد. البته در ‏کنار ايران در چند سخنراني، کره شمالي را هم نام برد. اصل برنامه ي فشار بين المللي عليه ج. ا. ا. از دوران کلينتون ‏آغاز شد و يکي از عمده ترين بهانه هاي آنها هم اين بود که ج. ا. ا. در پي سلاحهاي کشتار جمعي و منجمله سلاح هسته اي ‏است”[۲۶]. ‏

پس از دوم خرداد ۷۶ و پيروزي اصلاح طلبان، شرايط براي مذاکره ي با آمريکا و گفت و گو پيرامون مسائل مورد ‏اختلاف دو کشور، بسيار مساعد شده بود. اما اراده و توان اين کار وجود نداشت. بهزاد نبوي که معتقد است رابطه ي با ‏آمريکا در شرايط کنوني به نفع منافع ملي ايران است، در اين خصوص مي گويد: “در زمان آقاي خاتمي و سال هاي اول ‏دوره ي اصلاحات شرايط براي مذاکره ي با آمريکا بسيار مساعدتر بود. زماني که خاتمي سال ۲۰۰۱ به عنوان سال گفت و ‏گوي تمدنها در مجمع عمومي سازمان ملل حضور پيدا کرد و آقاي کلينتون براي يک ديدار نيم ساعته با آقاي خاتمي اصرار ‏فراوان داشت، شرايط براي مذاکره دو کشور مساعد تر بود”[۲۷]. وقتي کلينتون براي دست دادن با خاتمي به سراغ او ‏رفت، خاتمي آنقدر در دستشويي ايستاد تا او بدنبال ديگر کارهايش برود. گويي در اين زمان آقاي خامنه اي نيازي به مذاکره ‏ي با آمريکا احساس نمي کرد. ‏
تا قبل از حمله آمريکا به عراق، مردم عادي ايران، احساس نمي کردند که کشور با خطر حمله ي فوري نظامي آمريکا به ‏کشور روبروست. دولت ايران در مورد افغانستان همکاري موثري با آمريکا کرد و به شکل گيري دولت فعلي در کنفرانس ‏بن کمک اساسي کرد. پس از حمله آمريکا به عراق، صادق خرازي، پس از هماهنگي با آقاي خامنه اي، نامه اي بدون ‏امضأ(طرح مخفي ۲۰۰۳) به سفارت سويس در تهران تحويل داد. در اين نامه امکان شناسايي اسرائيل از طريق پذيرش ‏طرح ملک عبدالله، مهار سازمان هاي راديکال منطقه، طرح امنيت منطقه اي در خليج فارس و… پيشنهاد شده بود. اما دولت ‏بوش، سرمست از پيروزي در عراق، طرح ايران را ناديده گرفت و بوش سخنراني محور شرارت را ايراد کرد. شرايط ‏تغيير کرده بود و اين بار دولت آمريکا خود را در موضع قدرت احساس مي کرد. برداشت همه ي بخش هاي رژيم ايران- ‏از جمله خاتمي و اصلاح طلبان- پس از آن سخنراني اين بود که بعد از عراق نوبت ايران است. بنابر اين خاتمي مسأله ي ‏معروف “انتخاب بين استبداد داخلي و حمله خارجي” و استعمار خارجي را مطرح کرد که نتايج سياسي داخلي اش را روشن ‏است. ‏

خطر حمله نظامي آمريکا به ايران در دوران خاتمي هم بسيار زياد بود. حسن روحاني به روشني توضيح داده است که چه ‏امري موجب شد تا در دوران خاتمي تعليق غني سازي پذيرفته شود: “آنها که امروز قضاوت مي کنند، بظاهر فراموش ‏کرده اند که فضاي سال ۸۲ چگونه بود. سال ۸۲ زماني بود که آمريکا بر افغانستان و عراق پيروز شده و در انديشه ي ‏حمله به ايران بود. ناگهان با کشف مسأله ي نظنز و سپس آلودگي سطح بالا به وسيله ي آژانس، سر و صداي زيادي ايجاد ‏شد، تمام تلاش اين بود که پرونده ما را به شوراي امنيت بفرستند و بلافاصله تحريم و سپس حمله را شروع کنند. تمام ‏اقتصاد کشور قفل و نفس ها در سينه ها حبس شده بود. آن زمان، تمام دنيا از آمريکا و اسرائيل گرفته تا تمام کشورهاي ‏اروپايي، همه ما را به فعاليت مخفيانه براي ساخت بمب اتمي متهم مي کردند. در آن شرايط، ما تهديدات را رفع کرديم و ‏پرونده را از پشت در شوراي امنيت به شوراي حکام باز گردانديم. راه رفع اين تهديدات و اتهامات هم از طريق اجراي ‏موقت پروتکل بود”[۲۸]. پس خطر حمله ي نظامي آمريکا به ايران در دوره ي خاتمي هم بسيار بالا بود، و اگر رئيس ‏جمهور را مقصر اصلي بدانيم، رئيس جمهور آن دوره خاتمي بود نه احمدي نژاد. ‏

در خصوص مذاکره ي با آمريکا به قصد حل مسائل في مابين، هيچ اقدام جدي اي در دوران هاشمي و خاتمي صورت ‏نگرفت. هاشمي رفسنجاني و سيد محمد خاتمي، که هر دو ميانه رو و مدافع تنش زدايي با غرب و آمريکا تلقي مي شوند، ‏توان و جرئت “مذاکره رسمي و اعلام شده” با دولت آمريکا را نداشتند. اما، در دوره ي رياست جمهوري احمدي نژاد، ‏مذاکره ي رسمي با دولت آمريکا آغاز شد و سطح آن هم قرار است ارتقا يابد. احمدي نژاد براي مذاکره ي با جرج بوش هم ‏آمادگي دارد، مسأله اين است که بوش حاضر به مذاکره ي با او نيست. مهم نيست که احمدي نژاد مذاکره را “مناظره” و ‏خامنه اي مذاکره را “تفهيم اتهام” مي نامد، مهم اين است که مذاکره ي با آمريکا توسط دولت احمدي نژاد انجام شد. احمدي ‏نژاد در اين خصوص مي گويد: “مذاکره ابزار است نه هدف… مذاکره با آمريکا در ارتباط با عراق و به درخواست ‏مسئولان و مردم عراقي صورت گرفت، اين مذاکرات به اين معنا نيست که موضع ما نسبت به آمريکا تغيير کرده ‏است”[۲۹]. دليل عدم مذاکره ي هاشمي و خاتمي و مذاکره ي احمدي نژاد روشن است. در اسرائيل حزب کارگر نمي ‏توانست با فلسطينيان مذاکره و به آنها امتياز دهد، اين کار به سرعت از سوي راست هاي افراطي، خيانت و وطن فروشي ‏تلقي مي شد. اما آريل شارون به راحتي مي توانست با فلسطينيان مذاکره و به آنها امتياز دهد. در ايران هم هاشمي و خاتمي ‏از ترس اتهاماتي که از سوي محافظه کاران(اصول گرايان) عليه آنها مطرح مي شد، حاضر به مذاکره ي با آمريکا نبودند، ‏مگر آنکه خامنه اي رسماً از اين اقدام دفاع نمايد. خامنه اي هم هرگز اجازه ي چنان کاري را به اين دو نداد. اما احمدي ‏نژاد، انقلابي و اصول گرايي است مقبول خامنه اي. رهبر جمهوري اسلامي اخيراً در اين خصوص اعلام کرد: “قطع ‏رابطه با آمريکا از سياستهاي اساسي ماست. البته ما هيچگاه نگفته ايم اين رابطه تا ابد قطع خواهد بود، بلکه شرايط دولت ‏آمريکا به گونه اي است که ايجاد اين رابطه اکنون به ضرر ملت است و طبعاً آن را دنبال نمي کنيم… آن روزي که رابطه ‏ي با آمريکا مفيد باشد، اول کسي که بگويد رابطه ايجاد بکنيد، خود بنده هستم “[۳۰]. بدين ترتيب خامنه اي نشان مي دهد ‏که تصميم گيري در خصوص مذاکره و رابطه ي با آمريکا در انحصار وي است و کسي بدون اذن او کاري نخواهد کرد. از ‏اين رو جلسه ي مشترک منوچهر متکي و هاشمي ثمره با زلماي خليل زاد در داوس، با مجوز رهبر صورت گرفته است. ‏اعزام حداد عادل و ناطق نوري به مصر و ملاقات آن دو با حسني مبارک به فاصله ي يک روز، نيز، کار خامنه اي بود. ‏حداد عادل پس از اين ديدار به خبرنگاران گفت: “آقاي مبارک گفت هيچگونه فشاري از سوي آمريکا را قبول نمي کند و ‏موضع گيري وي بر اساس منافع مصر است”. ‏

در خصوص خطر حمله ي نظامي به ايران، نبايد نقش محرک دولت اسرائيل و لابي اش در آمريکا را ناديده گرفت. در دو ‏سال گذشته، سخنان احمدي نژاد اين امکان را براي اسرائيليان فراهم آورد که فشار زيادي براي حمله ي نظامي به ايران ‏وارد آورند. يکي از علل انتشار گزارش شانزده سازمان اطلاعاتي � امنيتي آمريکا، نگراني بخشي از حاکميت سياسي ‏آمريکا بود که جلوي فشارهاي دولت اسرائيل گرفته شود و مبادا تصميم غلطي در اثر اين فشارها اتخاذ گردد. ‏

‏۲- سياست هسته اي: الگوي فاوستي توسعه، بر طرحهاي بزرگ و غول آسا تأکيد دارد و با بوق و کرنا و جشن و هلهله ‏آغاز مي شود. اين نوع توسعه محصول راه ها و روش هاي پاک و تميز نيست. جهان توسعه يافته فاوستي با دست هاي ‏پاک ساخته نمي شود. انسانهاي زيادي قرباني عظمت طلبي فاوستي مي شوند. فاوست به شيوه هاي مدرن جنايت و شر مي ‏آفريند: يعني غير مستقيم، غير شخصي، باهمکاري و وساطت سازمانهاي پيچيده و مقاماتي که وظيفه يا نقش نهادي خويش ‏را ايفا مي کنند. اراده ي خود شيفته ي معطوف به قدرت او را به اجراي سياست تملک و غصب مي کشاند. توسعه گر ‏فاوستي به تکبر ناشي از قدرت تن مي سپارد. توسعه گر شبه فاوستي پرمدعا، بدنبال اجراي طرح ها و برنامه هايي است ‏که بيرحمي و عظمت طلبي فاوست را در خود تجسم مي بخشند. اين شکل از توسعه در هيئت تکثير و رشد مقامات دولتي و ‏عوامل و نهادهاي غول آسايي ظاهر گشته است که وظيفه ي آنها سازماندهي طرحهاي عظيم است. فاوست نماهاي جهان ‏سوم براساس جاه طلبي جنون آميز سياستهايي تدوين کرده اند که بر درد و رنج مردم افزوده و آنها را قرباني عظمت طلبي ‏خود کرده اند، اما برمبناي اين سياست ها ثروت و قدرت خود را توسعه داده اند. پرتاب موشک فضايي و پروژه ي اتمي ‏کردن ايران محصول عظمت طلبي اتمي سلطان است که گمان مي برد بدينوسيله به قدرت جهاني زوال ناپذير تبديل مي ‏شود. غرور و تکبر و خودشيفتگي آنچنان سلطان را اسير کرده است، که گمان مي کند توان تغيير موازنه ي قوا در کل ‏منطقه را دارد. سياست هاي عظمت طلبانه ي سلطان در سطح منطقه و جهاني، در طول دوران زمامداريش، ايران و ‏ساکنانش را با خطرات بزرگي رويارو کرده و انسانهاي بي شماري در ديگر کشورها، بدون آنکه بدانند يا بخواهند، قرباني ‏اين سياست ها شده اند. ‏

سياست هسته اي، مطابق ميل و اراده ي رهبر پيش مي رود. حسن روحاني بارها به صراحت تمام اعلام کرده است که تمام ‏سياست هاي هسته اي را از گذشته تا امروز، رهبر تعيين کرده است. حسن روحاني به نمايندگان ادوار مجلس شوراي ‏اسلامي در خصوص پيشينه ي پروژه ي هسته اي مي گويد: “برنامه هسته‌اي فعلي ما براي اينكه ما به چرخه سوخت ‏دسترسي پيدا كنيم از آخرين سال دولت مهندس موسوي آغاز شد و ادامه يافت. در دوران هشت سال رياست جمهوري ‏هاشمي رفسنجاني، تجهيزات و تكنولوژي لازم وارد كشور شد و در هشت سال بعد، اين فناوري بومي شد، که در داخل ‏شروع به ساخت كرديم. سانتريفيوژها را در زمان آقاي هاشمي رفسنجاني وارد كشور كرديم اما ساخت اين سانتريفيوژ با ‏مهندسي معكوس عمدتاً در زمان آقاي خاتمي شروع و اجرا شد”[۳۱]. وي در خصوص نحوه ي تصميم گيري درباره ي ‏سياست هاي هسته اي مي گويد: ” بسيار روشن است استراتژي مسايل هسته اي در اختيار يک تيم نيست و هم اکنون هم اين ‏گونه است. استراتژي در اختيار سران نظام است. مقام معظم رهبري در ديدار اعضاي مجلس خبرگان در سال گذشته ‏فرمودند که ما به طور جمعي در اين خصوص تصميم گرفته ايم. ما نيز هيچ اقدامي جز با موافقت کتبي انجام نداده ‏ايم”[۳۲]. چندي پيش حسن روحاني به آلمان سفر و با مقامات اروپايي به گفت و گو نشست. اين اقدام با اعتراض احمدي ‏نژاد روبرو شد که مدعي بود روحاني خودسرانه به اروپا سفر و با مقامات غربي مذاکره کرده است. حسن روحاني طي ‏يک مصاحبه به سخنان وي واکنش نشان داد و گفت: “من در ۱۸ سال گذشته هيچ سفري را بدون اطلاع و هماهنگي با مقام ‏معظم رهبري نرفته ام. اين هماهنگي ها در موارد مهم بي واسطه و گاهي نيز از طريق واسطه ها انجام شده است و همواره ‏از رهنمودها و ملاحظات ايشان در تنظيم سفرها بهره برده ام. در مورد سفر اخير نيز شايعه نارضايتي ايشان از اين سفر ‏دروغ و يک اقدام و نسبت غير پسنديده بود… فناوري هسته اي يک دستاورد ملي و نتيجه زحمات مسوولان نظام در ۲۰ ‏سال گذشته است. منصفانه اين است که دستاوردهاي ملي را مصادره نکنيم. از ابتدا يعني در سال ۱۳۶۶ که ما اولين گام ‏عملي را برداشتيم، تا همين الان من در بطن موضوع هسته اي بوده ام. اما اگر نقدي بر حرفها هست، بايد بخاطر مصلحت ‏کشور و نظام، سکوت کنيم”[۳۳]. ‏

آقاي خامنه اي در اواخر دوران رياست جمهوري خاتمي دستور داد که تعليق غني سازي پايان يابد و خاتمي هم به فرمان او ‏گردن نهاد. رهبر جمهوري اسلامي اخيراً طي يک سخنراني به صراحت تمام اين خير را تأئيد کرد و گفت: ” امروز هر ‏کس به ما بگويد آقا اين تعليق موقت بکنيد، ما مي گوئيم تعليق موقت را که يک بار کرديم، دو سال، دو سال تعليق موقت ‏کرديم. فايده اش چه شد؟ اول گفتند موقت تعليق کنيد، تعليق داوطلبانه بکنيد، ما هم به خيال موقت و به خيال داوطلبانه، تعليق ‏کرديم، بعد هر وقت اسم از برداشتن تعليق آمد يک قرشمال بازي در سطح دنيا درست کردند- در سطح مطبوعات و رسانه ‏ها و محافل سياسي � واي، داد، داد، ايران مي خواهد تعليق را بشکند! تعليق شد يک امر مقدس که ايران اصلاً حق ندارد ‏نزديکش برود!ما اين را تجربه کرديم، ديگر، تجربه ي جديدي نيست. آخرش هم گفتند: اين تعليق موقت کافي نيست، اصلاً ‏بايد بکلي بساط اتمي را جمع کنيد. همين اروپايي ها که مي گفتند شش ماه تعليق کنيد، وقتي اين کار را کرديم، گفتند بايستي ‏جمع کنيد! اين فرايند عقب نشيني، اين فايده را براي ما داشت، هم براي خود ما تجربه شد، هم براي افکار عمومي دنيا ‏تجربه شد. ليکن عقب نشيني بود ديگر، عقب نشيني کردند. من همان وقت هم در جلسه ي مسئولين- که از تلويزيون پخش ‏شد- گفتم اگر چنانچه بخواهيد به اين روند مطالبه پي در پي ادامه بدهيد، بنده خودم وارد ميدان مي شوم، همين کار را هم ‏کردم. بنده گفتم که بايستي اين روند عقب نشيني متوقف شود و تبديل بشود به روند پيشروي، و اولين قدمش هم بايد در همان ‏دولتي انجام بگيرد که اين عقب نشيني در آن دولت انجام گرفته بود، و همين کار هم شد. در زمان دولت قبل، اولين قدم به ‏سمت پيشرفت برداشته شد، تصميم گرفته شد که کارخانه ي يو. سي. اف اصفهان راه اندازي شود، و راه اندازي هم ‏شد”[۳۴]. ‏

‏ احمدي نژاد هم کاري جز عمل به فرامين رهبر در اين زمينه انجام نداده است. رهبر براي عملي کردن مقاصدش، فردي با ‏جربزه و جسور را پيدا کرده است. احمدي نژاد براي چندمين بار اين نکته را به مخالفان خود گوشزد مي کند: “خيلي‌ها ‏مي‌خواستند القاء کنند که ميان رئيس‌جمهور و رهبري در موضوع هسته‌اي اختلاف نظر است و در اين زمينه خيلي طرح‌ها ‏را اجرا کردند اما وقتي ما در کنار ايشان مي‌نشستيم و به طرح‌هاي آنها نگاه مي‌کرديم فقط به ناداني‌شان مي‌خنديديم”[۳۵]. ‏در پرونده هسته اي، اصلاح طلبان تأکيد مي کنند که اگر تعليق غني سازي پذيرفته شود، مهمترين بهانه ي حمله ي نظامي ‏از بين خواهد رفت. اما حسن روحاني در سخنراني براي نمايندگان ادوار مجلس شوراي اسلامي گفته است که در واقع ‏پذيرش تعليق در دوران خاتمي فريبي بيش نبوده و دولت ايران در عمل از اين فرصت استفاده کرده و به کار خود ادامه داده ‏است. حسن روحاني در ۳۰ آبان ۱۳۸۶ در يک سخنراني به صراحت اعلام کرد: “درست است که ما تعليق را پذيرفتيم، ‏اما نه براي تعطيل بلکه براي تکميل. ما در مدتي که تعليق کرديم،. غرب مي خواست ما تعليق کنيم تا در سايه آن ‏سانتريفيوزها را ساختيم، نيروگاه اراک را ساختيم و در کل هر چه را ناقص بود در سايه تعليق، تکميل کرديم تعطيل شويم، ‏اما ما تعليق کرديم تا فناوري ها را تکميل کنيم. هم توانستيم از خطر عبور کنيم و هم نيروي خود را تکميل کنيم”[۳۶]. پس ‏پذيرش تعليق براي ممانعت از حمله نظامي به ايران و تکميل مخفيانه ي پروژه ي هسته اي بوده است. تکميل مخفيانه ي ‏پروژه ي هسته اي اقدامي خطرناک بود که مي توانست احتمال حمله ي نظامي به ايران را افزايش دهد. اين اقدام در دوران ‏خاتمي صورت گرفت، نه دوران احمدي نژاد. حسن روحاني مي گويد: “ما وقتي تعليق را پذيرفتيم اصلاً ‏uf۶‎‏ در اختيار ‏نداشتيم که بخواهيم آن را غني سازي کنيم. ما تعليق داوطلبانه و موقت را به اين دليل پذيرفتيم که با تعليق موقت يک بخش و ‏آرام کردن فضاي بين المللي، بقيه زير ساخت هاي هسته اي کشور را تکميل کنيم. خب، ما، در همين فضا، اصفهان را کامل ‏و ‏uF۶‎‏ را توليد کرديم. ما در آن مقطع تازه داشتيم اصفهان را مي ساختيم. در فضاي تعليق بود که اصفهان کامل و تأسيسات ‏آب سنگين اراک ساخته شد. در همين فضاي تعليق، نطنز را کامل کرديم. نطنز که از اول آماده نبود که ما بيائيم و در آن ‏‏۳۰۰۰ سانتريفيوژ نصب کنيم. مگر ما در آن مقطع چند عدد سانتريفيوژ داشتيم؟ کساني که در ريز داستان هستند، مي دانند ‏تعليق ما وابسته و بر مبناي توان فني ما بود. من خودم چند نوبت در ديدار با مسئولان فني تأکيد کردم که هر زمان شما ‏آمادگي غني سازي داشتيد، اعلام کنيد تا ما تعليق را بشکنيم”[۳۷]. پس تمام کارهاي اساسي به دستور رهبر، به طور غير ‏علني، در دوران خاتمي صورت گرفته است. تنها تفاوت در اين است که در دوران احمدي نژاد، تقاضاي تعليق غني سازي ‏غربيان پذيرفته نشده است. اگر اصلاح طلبان هم بر سر کار بودند و تعليق غني سازي پذيرفته نمي شد، بازهم پرونده ايران ‏به شوراي امنيت مي رفت. حسن روحاني در مصاحبه با جام جم همين نکته را تأئيد کرده است: “‏‎ ‎اين مساله درست است که ‏تعليق در دولت هشتم شکسته شد و باز اين مساله درست است که‎ ‎ما در دولت هشتم احتمال مي‌داديم که روزي به شوراي ‏امنيت برويم و اين احتمال منتفي‎ ‎نبود… اينکه شکسته شدن تعليق مي‌ توانست رفتن پرونده ما به شوراي امنيت را‎ ‎تسريع ‏کند، صحيح است”. ‏مقاله و مقالات

پاورقي ها: ‏
‏۲۱- سيد محمد صدر، واقعيت هاي سياست خارجي دولت نهم. ‏
‏۲۲- روزنامه اعتماد ملي، ۲۱ آبان ۱۳۸۶. ‏
‏۲۳- روح الله خميني، صحيفه نور، جلد ۲۰، ص ۲۲۳. ‏
‏۲۴- روزنامه اعتماد، ۴ بهمن ۱۳۸۶‏
‏۲۵- سايت بازتاب، ۱۸ خرداد۱۳۸۶ به نقل از روزنامه الري العام کويت
‏۲۶- سايت مجمع تشخيص مصلحت نظام، ۲۱/۲/۱۳۸۵. ‏
‏۲۷- روزنامه اعتماد، ۴ بهمن ۱۳۸۶. وي در همين مصاحبه مي گويد: ” در شرايط کنوني ما طرفدار برقراري رابطه با ‏امريکا هستيم چون معتقديم اين تصميم به سود منافع و امنيت ملي و در جهت رفع خطرها و ضرر و زيان ها از سر کشور ‏و نظام است”. ‏
‏۲۸- جام جم، ۲۰ آذر ۱۳۸۶. ‏
‏۲۹- کيهان، ۲۲/۸/۱۳۸۶. ‏
‏۳۰- سخنراني رهبري در جمع دانشجويان دانشگاههاي استان يزد، ۱۳/۱۰ ۱۳۸۶، پايگاه اطلاع رساني رهبري
‏۳۱- سايت مجمع تشخيص مصلحت نظام، ۲۱/۲/۱۳۸۵‏
‏۳۲- سايت گويا، ۴ مرداد ۱۳۸۶، اصل مصاحبه با خبرگزاري دانشجويان ايران صورت گرفته است. ‏
‏۳۳- خبرگزاري مهر، ۳/۷/۱۳۸۶. حتي اسدالله بادامچيان هم به صراحت گفته است که تمام اقدامات حسن روحاني با تأئيد ‏رهبر بوده است. بادامچيان مي گويد: �آقاي روحاني در بحث هسته‌اي از حيثيت خود گذشته و اقداماتي كه انجام داده با تاييد ‏رهبري بوده است. اگر روحاني فرد سازشكاري بود، يقينا جامعتين وي را در فهرست خود نمي‌گذاشتند�. ۸ آذر ۱۳۸۵. ‏
‏۳۴- سخنراني رهبري در جمع دانشجويان دانشگاههاي استان يزد، ۱۳/۱۰ ۱۳۸۶، پايگاه اطلاع رساني رهبري
‏۳۵- کيهان، ۲۲/۸/۱۳۸۶‏
‏۳۶- اعتماد، ۱/۹/۱۳۸۶. ‏
‏۳۷- جام جم، ۲۰ آذر ۱۳۸۶

اصالت:
http://www.maghal.com/bank/?p=165

Advertisements

Written by State-of-Siege

مه 15, 2008 در 3:37 ق.ظ.

نوشته شده در یک مرد، یک اکبر گنجی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: