حكومت نظامی

ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی

نامه به آیت الله خامنه ای – دکتر محمد ملکی

leave a comment »

باسلام و سپاس از خداوندی که این جرأت و جسارت را در سالی که آنرا سالِ نوآوری و شکوفایی نام نهاده‌اید ‏عطا کرد تا در یادداشتی خطاب به شما که روزهای پیش از انقلاب در سنگر مبارزه با ظلم و استبدادِ قدرت به ‏دستان در کنار هم بودیم و جنابعالی در کسوتِ یک روحانیِ روشنفکر و مبارز برایمان از حکومت عدل علی (ع) ‏و رفتار او با مخالفین می‌گفتید، نکاتی را یادآوری کنم.‏

آنروزها می‌گفتید داستانِ زن یهودی را که خلخال از پای او کشیده بودند و می‌گفتید چگونه علی (ع) دستِ برادر ‏نابینایش عقیل را به خاطر سهم بیشتر از دیگران خواستن به آتش نزدیک کرد و ما را بخاطر برپایی چنین ‏حکومتی آمادة هر نوع فداکاری می‌کردید. اکنون در سالِ جدید و پس از گذشت ۳۰ سال از آن روزهای به ‏یادماندنی می‌خواهم سخنی بر نوشته‌ها و گفته‌ها و اعمالِ شما داشته باشم.‏

پس از پیروزی انقلاب و تبدیل نظام شاهی به نظامِ اسلامی هر یک به سویی رفتیم، شما مدارج پیشرفت را با ‏عضویت در شورای انقلاب و وکالت مجلس اوّل و ریاست جمهوری و تا امروز رهبری نظام طی کردید و من به ‏عضویت شورای موقت دانشگاهِ تهران انتخاب و پس از بسته شدنِ دانشگاهها به بهانة انقلاب فرهنگی و اسلامی ‏کردنِ دانشگاهها تنها به دلیل پیش‌بینی حوادث آینده دچار گرفتاریها، زندان و شکنجه‌ و بیماریهای گونه‌گونِ باقی ‏مانده از آن دوران شدم. اجازه دهید حالم را برایتان تشریح کنم و بگویم که:‏

جای جایِ تنم زخمدار “تعزیر” است ‏

‏ و قلب و کلیه و مثانه جملگی بیمار ‏

و پشت ‌گوژ ز سنگینی و صلابت دار.‏

حال بمناسبت بیست و هشتمین سالگرد تعطیلی دانشگاهها و پس از مدتی کلنجار رفتن با خودم که بنویسم یا ‏ننویسم و با پذیرش تمام هزینه‌های آن و با توجه به اینکه سالخوردگی و بیماری ممکن است فرصت را بگیرد و ‏موفق به باز کردن سفرة دل با جنابعالی نگردم، می‌نویسم؛ هرچه باداباد.‏

راستی یادمان نرود شما و دیگر روحانیون بارها پیش از پیروزی انقلاب در گوشمان خواندید که “قولوا الحق ولو ‏علی انفسکم” حق را بگویید هر چند به زیان شما باشد. پس می‌گویم و می‌نویسم برای ثبت در تاریخ.‏

‏ وقتی حزب جمهوری اسلامی که شما یکی از رهبران آن بودید تصمیم گرفت دانشگاهها را تعطیل کند و ‏گردانندگی اینکار بعهده اقای حسن آیت دبیر سیاسی حزب و دوستِ آقای دکتر بقایی ‏ نهاده شد، ایشان از اواخر ‏سالِ ۱۳۵۸ کار خود را شروع کرد و در جلسه‌ای گفت:‏

‏”دانشگاه به این صورتِ فعلی باید تعطیل بشود و برنامه‌های آینده، کارهای علمی در رابطه با مردم و در زمینة ‏ایدئولوژی و اسلامی کردن، این کلیات مسئله است. و مطمئن باشید که نقشه آماده است و اصلاً زیر و رو می‌شود ‏تمامِ مسائل و غیر از مسائلی که شما فکر می‌کنید می‌شود، بعد از ۱۴ خرداد مطلقاً نه امتحانی خواهد شد و نه ‏دانشگاهی باز خواهد بود، دانشگاه تعطیل خواهد شد.”‏

طبق برنامة تنظیمی روز سه‌شنبه دوّم اردیبهشت ۱۳۵۹ دانشگاهها توسط عوامل حکومت برای اسلامی کردن ‏اشغال شدند و فردای آن روز (چهارشنبه سوم اردیبهشت) مدیریت دانشگاه تهران که می‌دانست هدف نه اسلامی ‏کردن دانشگاهها که تسلط بر آنهاست و تصفیه عظیم استادان و دانشجویانِ دگراندیش در پیش است، طی یادداشتی ‏اعلام استعفا کرد و نوشت:‏

‏”… هنوز چند روز از دعوتِ رئیس‌جمهور از ملت برای وحدت در مقابله با امپریالیسم نگذشته است که ناگهان ‏ظاهراً با یک برنامة بدونِ مطالعه و بی‌آنکه شورای انقلاب و اداره‌کنندگان مملکت با مقاماتِ دانشگاهی از جمله ‏دانشگاه تهران کوچکترین تماسی گرفته و مشورتی کرده باشند تصمیمی گرفتند که مملکت را با سوءاستفادة ‏گروههای ضد انقلاب ازاین فرصت، متشنج کرده و به آتش و خون کشید و بهترین بهانه به آمریکای جهانخوار ‏داد تا بلافاصله از درهم‌ریختگی وضع ایران اظهار خوشحالی کند ‏….”‏

و چند روز از این ماجرا و اشغالِ دانشگاهها نگذشته بود که جنابعالی در خطبة نماز جمعه روز ۱۵ اردیبهشت ‏‏۱۳۵۹ خطاب به مدیریت مستعفی دانشگاه تهران فرمودید:‏

‏”آقایانی که مسئول دانشگاه بوده‌اند در طولِ این یک سال هر کارِ خلافی در دانشگاه انجام گرفته است. این ملت ‏حق دارد گریبان آنها را بچسبد و از آنها جواب بخواهد. دسته‌جمعی استعفا می‌کنند و گناه را به گردنِ دولت و در ‏حقیقت به گردنِ ملت می‌اندازند. این یک خیانت است، این کار یک خطای بزرگ است. این عمل ضربه زدن به ‏حیثیت این انقلاب است. آقایان مسئولِ این مفسده انگیزی‌های این یک سال دانشگاه هستند باید به این جواب ‏می‌دادند. نباید در مقابل مردم می‌ایستادند، نباید برای جلب چند نفر یا یک قشر یا یک جناح و کسبِ وجاهت و کسب ‏حیثیت و آبرو در مقابل انقلاب و در مقابل شورای انقلاب می‌ایستادند.”‏

جناب آقای خامنه‌ای؛ راستی ما در آن یکسال و چند ماه چه کرده بودیم که ملت باید گریبان ما را می‌گرفت و از ما ‏جواب می‌خواست؟ مگر ما بعد از فرمایشات شما در نماز جمعه بارها تقاضا نکردیم در یک مناظره‌ی رودررو با ‏هم بنشینیم و گفتگو کنیم تا مردم به قضاوت بنشینند؟ اصلاً ما در استعفانامه چه گفته بودیم جز اینکه اسلامی کردن ‏دانشگاه و جامعه از طریق خشونت و حمله به دانشگاهها و مراکز اجتماعات و حذف دگراندیش‌ها میسر نیست. ‏مگر ما اعلامِ خطر نکردیم که با بستن دانشگاهها ده‌ها هزار دانشجو را خلع قلم نکنید تا سلاح به دست شوند؟ مگر ‏ما وقایع دهه شصت را که منجر به زندانی شدن و کشتار ده‌ها هزار از بهترین زنان و مردانِ این سرزمین شد ‏یادآوری نکرده بودیم؟ آنها که روزی به ما می‌آموختند که پیامبر و علی و دیگر امامان شیعه با مردم عادی به ‏بحث می‌نشستند و به حرف آنها گوش می‌دادند، چرا حاضر نشدند حتی جواب درخواست‌های ما را برای یک ‏گفتگو بدهند؟ شما بعد از بستن دانشگاهها آنچه خواستید کردید، امّا نتیجه چه شد؟ اجازه دهید جملاتی از جناب ‏مصباح یزدی که یکی از سرشناسترین ایدئولوگ‌ها و استراتژیست‌های رژیم است را در اینجا بیاوریم تا نتیجة ‏حکومتِ اسلامی بعد از حدودِ ۳۰ سال مشخص شود:‏

‏”نسلِ آینده در معرض خطر است که نه آداب قدیمی و سنتی و نه ارزش‌های اسلامی بر تربیت آنها حاکم است و ‏با این فرهنگ غربی و تلویزیون و دروسِ دانشگاهی تربیت شدند و در کلاس درس، دانشجویان غیر از بدگویی ‏به نظام و بعضاً به اسلام چیز دیگری یاد نمی‌گیرند. وی افزود باید سعی کنیم این نسل جوان را تقویت کرده و در ‏تربیت دینی آنها نقش داشته باشیم، ایشان افزودند نباید توقع داشته باشیم که اگر فرد یا گروهی برنامة صحیحی ‏ارائه کرد صرفِ امضاء رئیس دولت حتماً اجرا می‌شود که در این صورت باید کشور در چند ماه مانند حکومت ‏امیرالمؤمنین (ع) می‌شد. (ایشان با کمال زرنگی توپ را به زمین شما پرتاب می‌کند و می‌گوید:) دستور مقامِ ‏معظم رهبری بر همه چیز اعتبار و مشروعیت می‌دهد و ما در تصمیم‌گیری‌ها نباید دخالت کنیم و هرچه ایشان ‏امر کنند آن را می‌پذیریم.”‏

جناب آقای سیدعلی خامنه‌ای؛ فرمایشات جناب مصباح یزدی در مورد وضع جامعه و دانشگاهها خاطرات حدودِ ‏پنجاه سال قبل را در من زنده کرد. در آن سالها ما نوشته‌ها و گفته‌های شما را با تمام وجود می‌خواندیم و ‏می‌شنیدیم از جمله کتابِ “ادعانامه‌ای علیه تمدنِ غرب و دورنمایی از رسالتِ اسلام” تألیف سیّدقطب با ترجمة ‏سیدعلی خامنه‌ای و سیدهادی خامنه‌ای. این کتاب با مقدمه نسبتاً مفصل و آموزنده‌ای در آذرماه سال ۱۳۴۹ در ‏چاپخانه دقت مشهد به چاپ رسید و منتشر شد. مترجمین، کتاب را به آنانکه از نابسامانیها رنج می‌برند و راهِ ‏نجاتی می‌طلبند اهداء نموده‌اند. در مقدمه‌ای که جنابعالی به آن نوشته‌اید آمده است:‏

‏”در این کتاب پس از شمارش مشکلاتِ «تمدن صنعتی غرب» و نشان دادنِ نابسامانیهایی که برای انسان ببار ‏آورده و پس از معرفی انسان و بازگو کردنِ ویژگیهای این موجودِ «یگانه» و «بی‌نظیر»، راهِ حل نهایی در این ‏ابتلاء بزرگ را با نظری دقیق و قلمی شیوا و با اخلاصی هرچه بیشتر ترسیم و تحلیل کرده است”.‏

بنظر او ـ و به نظر ما ـ این معجزه در انحصار اسلام است، دیگر راهها جز سرگردانیِ بیشتر، نتیجه‌ای ببار ‏نمی‌آورند و همچنان که خود مولود عجز و ضعف‌اند، جز بر عجز و ضعف آدمی کمکی نمی‌کنند، فقط اسلام است ‏ـ این مکتب الهی ـ که چون زاییده‌ی علم و قدرت و حکمت است می‌تواند انسان را به علم وقدرت و حکمت ‏رهنمون گردد.‏

ما نمک‌‌پروردگانِ “اسلام” که یکروز بهترین مرحله‌ی زندگی خود را از آن گرفته‌ایم، معجزة “نظامِ اسلامی” را ‏از نزدیک دیده‌ایم نباید خود را فریب دهیم و به سرابی دل خوش سازیم. بسی نابخردانه است که بجای نسخه‌ی ‏تجربت نموده‌ی خود، باطله‌ی دیگران را بدست گیریم و نیروی خود را اینجا و‌آنجا هرز کنیم.‏

اگر آدمی باید در راه آرمانی و هدفِ مقدسی تلاش کند و با این تلاش بزندگی خود معنی و جهت بخشد، همان ‏بهتر که راهِ خدا را که سرانجامِ آن “نقطه‌ی اوج انسانیت” است برگزینند و نظامی اسلامی را که ضامنِ آزادی ‏وبرابری و عزّت و نیکفرجامی است بطلبند و در راهِ آن تلاش کنند. اینست آن تلاش مقدسی که بزندگی جلوه و ‏صفا می‌بخشد و آدمی را لایق عنوانِ “خلیفه‌ی خدا” می‌سازد و بی‌گمان در آخر کار نیز با موفقیت و پیروزی ‏قطعی قرین می‌گردد.‏

‏… بامیدِ آنروز ‏…‏

برای بهتر روشن شدنِ ویژگیهای نظامِ اسلامی یا بقول سیّد قطب جامعه‌ی اسلامی مورد نظر شما و سیّد، جملاتی ‏چند از نظرات سیّد قطب را هم در اینجا از متن کتاب که توسط جنابعالی ترجمه شده است می‌آورم:‏

‏”صدها کتاب درباره‌ی اسلام، صدها سخنرانی و خطابه در مسجدها و تالارها و میدانها، صدها فیلم تبلیغی و ‏صدها هیئت اعزامی از طرف حوزه‌ها و مراکز تبلیغ اسلام، نمی‌تواند باندازه‌ی یک اجتماع کوچک که در نقطه‌ای ‏دورافتاده بر اساسِ اسلام تشکیل شود و با روش اسلامی زیست کند، مزایای مکتب اسلامی را آشکار سازد و ‏خلاصه، نمایشگرِ زندگی در سایه‌ی اسلام باشد، اثربخش و آموزنده باشد. اینست که از شبح اسلام می‌هراسند و ‏حاضر نیستند به هیچ عنوان وجود تحقق یافته‌ی آن را تحمل کنند”.‏

‏”بدون هیچ شک و تردید باید این جامعه، جامعه‌ی اسلامی، تحقق یابد. اگر این آرزو امروز جامعه‌ی عمل نپوشد ‏فردا خواهد پوشید و اگر در این گوشة جهان تحقق نیابد در گوشه‌ای دیگر تحقق خواهد یافت. هیچ دلیل ندارد که ‏در مورد مکان یا زمان این آینده‌ی حتمی، پیشگویی کنیم، چه، مقدرات ما افراد بشر همواره در ورای حجاب ‏غیبت پوشیده است و کسی جز خدا از آن با خبر نیست”.‏

‏”در آن روز سر و کارِ اجتماع، با قماش اصیل و پردامنه‌ی «شریعت» است و می‌تواند جامعه‌ای زیب پیکر و ‏ساز اندام خود از آن اختیار کند و خود را از وصله‌بندی و پاره‌دوزی نجات بخشد.”‏

جناب آقای خامنه‌ای؛ حدودِ ۲۹ سال است که به ادعای حکومتگران، نظام یا جامعه‌ی اسلامی در ایران تحقق یافته ‏است و شریعت اسلام بر همة امور حاکم است تا آنجا که در اصلِ چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ‏مصوب مجلس خبرگان (۱۳۵۸) آمده است:‏

‏”کلیة قوانین و مقرراتِ مدنی، جزائی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر اینها باید ‏براساس موازین اسلامی باشد. این اصل بر اطلاق یا عمومِ همه اصولِ قانونِ اساسی و قوانین و مقرراتِ دیگر ‏حاکم است و تشخیص این امر بر عهدة فقهای شورای نگهبان است.”‏

و اصلِ پنجم قانونِ اساسی جمهوری اسلامی ایران می‌گوید:‏

‏”در زمان غیبت حضرت ولی‌عصر «عجل الله تعالی فرجه» در جمهوری اسلامیِ ایران ولایتِ امر و امامتِ امت ‏برعهدة فقیه عادل و باتقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که طبق اصلِ یکصد و هفتم عهده‌دار آن ‏می‌گردد.”‏

و با توجه به اینکه پس از تبدیل رژیم شاهی به رژیمِ ولایت فقیه و تأسیس جمهوری اسلامی و تصویب قانون ‏اساسی همه‌ی امور از جمله قوانین و مقررات مدنی، جزائی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی ‏و سایر قوانین با الهام‌گیری از شریعت اسلام تدوین گردیده و شما ولایت مطلقه نظامِ ولائی را در دست دارید، ‏می‌توان گفت خواست سیّد قطب که آرزو می‌کرد روزی در جایی از جهان جامعة اسلامی تأسیس گردد و شما در ‏مقدمه کتاب ذکر شده آورده‌اید که نظامِ اسلامی تأمین‌کنندة آزادی و برابری و عزت و نیکفرجامی است ‏ به ادعای ‏قدرت‌بدستان عملی گردید.‏

حال این سئوالِ اساسی مطرح می‌گردد که آیا نظامِ اسلامی پس از ۲۹ سال که از برپایی آن می‌گذرد به این ‏اهداف رسیده است، و اگر چنین است چرا کسانی مانند مصباح یزدی مراد و مرشد و مرجع اصول‌گرایان ‏‏(بنیادگرایان) از جمله آقای احمدی‌نژاد، می‌گویند:‏

‏”نه آداب قدیمی و سنتی و نه ارزشهای اسلامی بر تربیت آنها (نسل آینده‎ (‎حاکم است و با این فرهنگِ غربی و ‏تلویزیون و دروس دانشگاهی تربیت شدند و در کلاسِ درس دانشجویان غیر از بدگویی به نظام و بعضاً به اسلام ‏چیز دیگری یاد نمی‌گیرند.”‏

و آقای امامی کاشانی در خطبه‌های نماز جمعه ۶/۲/۸۷ این چنین وضع دانشگاهها را تشریح می‌کنند: ‏

‏”باید مغز و هوش ایرانی که ثابت شده در صف اوّل استعدادهای دنیا است را به منصه ظهور بگذاریم و این ‏وظیفه مدارس و دانشگاه‌ها و جوانان است… ای جوان، دانشگاه و درس را به عیاشی، رفیق‌بازی و شهوت تبدیل ‏نکن.”‏

باید از آقایان پرسید شما و همفکرانتان که ایدئولوگ این نظام بودید، در این ۳۰ سال چه می‌کردید که امروز ‏استادانِ منتخب خودتان در دانشگاه‌ها به دانشجویان جز بدگویی به نظام و بعضاً به اسلام و عیاشی، رفیق‌بازی و ‏شهوت چیز دیگری یاد نمی‌دهند؟ و مگر دانشجویانی که بقول شما به نظام و اسلام بد می‌گویند و شهوت‌رانی ‏می‌کنند متولدین پس از انقلاب و پرورش یافته در دامانِ نظام اسلامی ادعایی شما نیستند؟ براستی، چه کسی یا ‏کسانی مسئول به وجود آمدنِ این وضع هستند؟ آقایان یا راست می‌گویند و یا تهمت می‌زنند. اگر راست می‌گویند ‏مسئولِ این نابسامانیها کیست و اگر تهمت می‌زنند، چرا به اتهامِ نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی و توهین به ‏نظام مورد تعقیب قرار نمی‌گیرند؟ این چه عدالت و برابری است که اگر دانشجویان، کارگران، معلمان، زنان و ‏دیگر طبقاتِ دگراندیش نقدی بر حاکمیت بزنند، سروکار آنها با دادگاههای انقلاب و محرومیت از درس و کار و ‏رفتن به زندان و هزاران بلای دیگر است، اما هیچ کس حتی جنابعالی نمی‌گوئید بالای چشم آقایان ابروست.‏

جناب آقای سیدعلی خامنه‌ای؛ بالاخره باید به این سئوال پاسخ داده شود که نظام ما یک نظام اسلامی هست یا نه؟ ‏اگر نیست اعلام کنید تا بیش ازاین مردم همه نابسامانی‌ها را به حساب اسلام نگذارند و فوج فوج از دین خدا ‏خارج نگردند و اگر هست پاسخ دهید در برابر این همه فقر (خوب می‌دانید اقتصاددانهای رژیم می گویند کسانیکه ‏درآمد ماهانه‌ی انها از ۶۰۰ هزار تومان کمتر است زیر خط فقر قرار دارند. از خودم که یک استاد بازنشسته ‏دانشگاه هستم می‌گویم که پس از بیش از ۵۰ سال تدریس و تحقیق طبق آخرین فیش، حقوق دریافتی‌ام کمتر از ‏‏۴۰۰ هزار تومان است [فروردین ۸۷ برابر با ۳۶۲۶۶۹۵ ریال]. حال ببینید دریافتی کارمندان و معلمان و ‏کارگران و دیگر اقشار شاغل و بازنشسته چه مقدار است و آنها باید چگونه زندگی کنند؟)، فساد بی‌حد، اعتیاد، ‏خرافات، تن‌فروشی دختران، خیابان‌گردی بچه‌ها، کارتن‌خوابی، چپاول و دزدی و رشوه‌خواری، ثروتهای کلانِ ‏بادآورده، اختلافِ وحشتناکِ طبقاتی که آمار آنها از سوی مقاماتِ حکومتی منتشر می‌گردد چه کسی مسئول است؟ ‏چرا دولت‌های مورد حمایتِ شما به جای شعارهای توخالی و مردم‌فریب و نخ‌نما شده، حقایق را نمی‌گویند؟ چه ‏شد آن آزادی و برابری و عزت و نیکفرجامی که قرار بود نظامِ اسلامی منادی آن باشد؟ کجاست آن دانشگاههای ‏اسلامی که می‌خواستید الگویی باشد برای دانشگاههای ممالک اسلامی؟ چرا این همه دشمنی با دانشجویان و ‏دانشگاهیان؟ پس از آن همه ستم و کشتار دانشجویان و استادان در دهه شصت چگونه است که هنوز بسیاری از ‏زندانیهای سیاسی ـ عقیدتی را دانشجویان تشکیل می‌دهند؟ اصولاً دانشگاه را برای چه می‌خواهید وقتی می‌شود با ‏نیایش، باران از آسمان نازل کرد، وقتی می‌توان با صلوات، مشکلات را حل کرد (کتاب “صلوات کلید حل ‏مشکلات”، تألیف علی خمسه‌ای قزوینی معروف به حکیم هندی، چاپ هشتاد و دوم، اخیراً به بازار آمده است)، ‏وقتی رئیس‌جمهور مملکت می‌گوید، یک خواهر و برادر جوان در آشپزخانه منزلشان با کماجدان و کفگیر و ملاقه ‏انرژی اتمی تولید کرده‌اند، دیگر دانش و دانشگاه را برای چه می‌خواهید؟

جناب آقای سیدعلی خامنه‌ای؛ نمیدانم آنچه در کشور ما می‌گذرد چگونه و تا چه اندازه به اطلاع شما می‌رسد امّا ‏می‌دانم وضع بسیار بدتر از آن است که شما گاه‌گاه در فرمایشات خود به آنها اشاره می‌کنید. احتمالاً افرادِ بیت و ‏دوستان و نزدیکان به شما می‌گویند که اکثریتِ قریب باتفاق مردم طرفدار رژیم هستند. گولِ این حرفها و ‏تظاهراتی که صاحبان زر و زور و تزویر برایتان راه می‌اندازند را نخورید. بیایید برای نجات کشور و ثبت در ‏تاریخ با استفاده از اختیاراتی که قانونِ اساسی طبق بند ۳ از اصل یکصد و دهم به شما داده است، فرمانِ یک ‏همه‌پرسی در مورد نظام ولائی را با تمام شرایط انتخابات آزاد و شفاف صادر فرمایید تا هر کس که شناسنامه ‏ایرانی دارد بتواند در آن شرکت کند و حکومتِ دلخواه خود را بار دیگر پس از گذشت ۳۰ سال همانگونه که در ‏‏۱۲ اردیبهشتِ سال ۵۸ شد انتخاب نماید تا معلوم شود چند درصد مردم طرفدار نظام هستند و برای اینکه ‏‏”دشمنان” ملک و ملت حرف و حدیث نسازند!! از سازمانهای بین‌المللی و حقوقِ بشری دعوت کنید بر آن نظارت ‏نمایند که اگر امروز چنین نکنید، فردا دیر است.‏

‎‎منابع‎‎

‏۱. به کتابِ زندگینامة سیاسی دکتر مظفر بقایی نوشته‌ی حسین آبادیان صفحه ۲۷۱ (نامه آیت‌ به بقائی) مراجعه شود.‏

‏۲. قسمتی از سخنان آیت در نوار افشا شده در خرداد سال ۵۹‏

‏۳. متن استعفانامة مدیریتِ موقت دانشگاه تهران چهارشنبه ۳ اردیبهشت سال ۱۳۵۹‏

‏۴. فرمایشات جنابعالی در خطبه نماز جمعه ۱۵ اردیبهشت سال ۱۳۵۹‏

‏۵. سخنانِ آقای مصباح یزدی چاپ شده در روزنامة اعتماد ملی صفحه ۲ یکشنبه اوّل اردیبهشت ۱۳۸۷‏

‏۶. مقدمه کتاب ادعانامه‌ای علیه تمدن غرب و دورنمایی از رسالت اسلام نویسنده سیّد قطب ترجمه سیدعلی خامنه‌ای صفحات ۱۴ ‏تا ۱۷‏

‏۷. کتاب فوق صفحات ۲۸۷ تا ۲۸۹‏

‏۸. اصولِ چهارم و پنجم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

‏۹. کتاب ادعانامه‌ای علیه تمدن غرب، مقدمه بقلم سیدعلی خامنه‌ای صفحه ۱۶‏

‏۱۰. فرمایشات آقای مصباح یزدی در روزنامه اعتماد ملی یکشنبه اوّل اردیبهشتِ ۱۳۸۷‏

‏۱۱. فرمایشات آقای امامی کاشانی منتشر شده در روزنامة اعتماد ملی شنبه ۷/۲/۸۷ صفحه ۲

اصالت:
http://www.autnews.info/archives/1387,02,0009146
                                                                    

Advertisements

Written by State-of-Siege

مه 12, 2008 در 6:05 ب.ظ.

نوشته شده در پرونده رهبر فرزانه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: