حكومت نظامی

ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی

درباره حقارت و زبونی، نامه ای به همه – اکبر گنجی

leave a comment »

در شرايط کنونی آنچه اهميت دارد چگونگی گذار به نظام دموکراتيک ملتزم به آزادی و حقوق بشر است. مسأله اصلی دفاع از آزادی و حقوق بشر از طريق حمايت از ستم ديدگان است، نه به قدرت رسيدن کسانی که در طول سالهای گذشته هيچ گاه از حقوق ستم ديدگان دفاع نکرده اند و بلکه برای کسب قدرت و راضی کردن ارباب قدرت به ستم ديدگان تاخته اند. دفاع همه جانبه از مؤمنی و ديگر دانشجويان و زندانيان وظيفه اخلاقی همه ماست

ما را چه می شود که بر زندانی شدن عزيزانمان چشم می پوشيم؟ آن انسانی که می توانست بگريد کجا رفت؟ بر سر آن آرمانهای شريف اخلاقی چه آمد؟ از کجا به کجا رسيده ايم؟ اين سقوط اخلاقی- معنوی که جز به مصرف به چيز ديگری نمی انديشد چگونه در ما پديد آمد؟ چرا اين همه دروغ می بافيم؟ اين خود خواهی و خود بزرگ بينی بيمارگونه در ما چگونه پديد آمد؟ چرا کسی بی رحمانه ما را سرزنش نمی کند ؟ چرا سکوت در مقابل ظلم و بيداد؟ قرنها سينه زنی و عزاداری برای امام حسين توسط کسانی که در مقابل چشمانشان فجايعی به مراتب بدتر از فاجعه کربلا روی می دهد چه معنايی دارد؟ بايد بر سر و روی خود بکوبيم ، اما نه برای امام حسين يا شهادت او و يارانش، که از فروريختن ارزشهای اخلاقی و احساس پاک انسانی نسبت به درد و رنج ديگر آدميان. اين «روح سازگاری ايرانی» با نظام های استبدادی چه ارزشی دارد که کسانی در زمينه آن داد سخن سر داده اند؟ تاريخ بلند ما ، تاريخ برسر کار آوردن نظام های خودکامه و ساخت و پاخت با آنهاست. اگر غير از اين بود ، نظام سلطانی تا اين حد در ميان ما پر دوام نبود(از کوزه همان برون تراود که در اوست). ما شاه پرستان حداکثر کارمان اين بوده که اگر از شاهی خسته شديم، شاه ديگری بر سر کار آورديم. به ديگران فخر فروخته ايم که فلان پادشاهمان «عادل» بوده است. آقای خمينی که از احوال ما کاملاً آگاه بود، «ولايت مطلقه ی فقيه عادل» را ارزانی مان کرد. غافل از اينکه به محض واگذاری قدرت مطلق به يک تن ، اولين چيزی که از او ستانده خواهد شد ، «قدرت عدالت ورزی» است. و اينچنين بود که فقيه عادل دستور قتل عام هزاران زندانی محکوم به حبس را صادر کرد. و ما هرگز از خود نپرسيديم چرا افرادی که در دادگاههای غير علنی، بدون وکيل، بدون هیأت منصفه محکوم به حبس شده بودند را فقيه عادل به قتل رساند و ما سکوت کرديم؟ امروز هم در بازخوانی آن جنايت، به دنبال آمران و مجريان فاجعه می گرديم تا مجازاتشان کنيم. اما دنبال محاکمه چه کسی هستيم؟ متهم اصلی اين فاجعه من و تو و ما بوديم و هستيم که آن روز سکوت کرديم و امروز هم سکوت می کنيم و با سکوتمان جنايت و شکنجه و زندان و استبداد را تثبيت و تحکيم می کنيم. ما اينها را بر سر کار آورديم و ما خواهان ادامه حکومت اينان، که محصول روحيه مستبد پسند مايند، هستيم. احمد قصابان، مجيد توکلی،احسان منصوری(بازداشتی های نشريات دانشگاه امير کبير،بازداشت شده در ۱۳و۱۹ارديبهشت و ۲۶خرداد) بهاره هدايت، محمد هاشمی،علی نيکو نسبتی، مهدی عربشاهی، حنيف وقفی، علی وقفی ( بازداشتی های ۱۸تير درب اصلی دانشگاه امير کبير)، عبدالله مومنی، بهرام فياضی، مرتضی اصلاح چی، مجتبی بيات، حبيب حاجی حيدری، مسعود حبيبی، سعيد حسينی نيا، آرش خاندل،اشکان غيوثوندی، عزت الله قلندری، محمد حسين مهرزاد( بازداشتی های ۱۸تير دفتر ادوار تحکيم) را رژيم جمهوری اسلامی با همکاری و مشارکت همه ما زندانی کرده است. از زير بار مسئوليت نمی توان شانه خالی کرد.فرزندام چگونه به من نگاه خواهند کرد، آنگاه که اين همه حقارت و پستی و زبونی را در من می نگرند؟آيا تاکيد بر » ساختار» های پايدارسياسی – اجتماعی، توجيه گر بی عملی من خواهد بود؟ مگر همچون ساختارگرايان آدمی را عروسک خيمه شب بازی ساختارهای نامريی می دانيم؟ فرزندانم به من پاسخ خواهند داد : چيزی به نام ساختار در جهان خارج وجود عينی ندارد، پستی و حقارت خود را با ساختار توجيه مکن،» آدميان هستند که تاريخ خود را می سازند ولی نه آن گونه که د لشان می خواهد، يا در شرايطی که خود انتخاب کرده باشند، بلکه در شرايط داده شده ای که ميراث گذشته است».
طی سالهای گذشته روزنامه نگاران، دانشجويان، کارگران، زنان، معلمان، وکلا، اقليت های مذهبی، اقليت های قومی، به دليل فعاليتهايشان، هزينه هايی پرداخت کرده اند. اما نوعی عدم تناسب ميان پرداخت هزينه و واکنش های جهانی و داخلی نسبت به گروه های مختلف ديده می شود. دهه گذشته(۱۳۷۶-۱۳۸۶) ميزان و ملاک خوبی برای سنجش اين مدعا است. در اين دوره اقشار مختلف اجتماعی حول علائق و ترجيحات گوناگون هويت می يابند. با معيارهای مختلفی می توان درباره ميزان فعاليت گروه ها و هزينه متعاقب آن قضاوت و داوری کرد. شايد زندانی شدن مهم ترين شاخص هزينه فعاليت های دگرانديشانه و دگرباشانه در ايران باشد. از اين رو می توان زمان زندانی شدن اقشار مختلف فعال و واکنشی که متعاقب آن برانگيخته شده است را با يکديگر مقايسه کرد.
به عنوان مثال، واکنش بين المللی به بازداشت يک فعال کارگری گسترده است، برای آنکه مراکزبين المللی کارگری ونهادهای مدنی جهانی مدافع حقوق کارگران وجود دارد. زنان درموقعيت کاملا ويژه ای قرار دارند. اگر يک زن فعال بازداشت شود ، واکنش سريع نهادهای حقوق بشری و زنان فمينيست را به دنبال خواهد داشت. زنان فعال و مبارز، از چند روز تا حداکثر دو هفته بازداشت شده اند . به محض آنکه زنی بازداشت می شود ، نهادهای حقوق بشری به طور هماهنگ به اين اقدام اعتراض می نمايند. اما بازداشت دانشجويان که طی دهه گذشته، نسبت به ديگر اقشار، بيشترين مدّت زندانی (تا ۷ سال) را تحمل کرده اند، اعتراض چندانی برنمی انگيزد. دلايل اين امر چيست؟
يکی از دلايل اين امر ، عدم وجود جنبش های دانشجويی در جهان غرب ، مشابه جنبش دانشجويی سال ۱۹۶۸ است. وقتی فعالان جنبش دانشجويی آلمان از مبارزات مردم جهان سوم دفاع کردند،هابرماس در تأئيد اين امر گوشزد کرد: «همدردی با رنجها و مشقتهای مردم جهان سوم مبين حساسيت اخلاقی پيشرفته ای است که لازمه فهم ودرک ظلم و سرکوب به طور کلی است». چنان جنبشی اينک وجود ندارد تا از دانشجويان گرفتار رژيم های خودکامه دفاع نمايد.
دليل ديگر اين امر ، روشن بودن اهداف ديگر اقشار اجتماعی است. آنها يک هدف خاص را تعقيب می نمايند: کارگران برای تشکيل سنديکا و اتحاديه کارگری مستقل از دولت مبارزه می کنند. زنان برای رفع تبعيض و برابری حقوقی با مردان مبارزه می کنند. معلمان برای حقوق خود و منافع نهاد صنفی شان مبارزه می کنند. روزنامه نگاران با اطلاع رسانی و تحليل مردم را از حقايق مطلع می سازند. اقليت های مذهبی برای حق حيات مذهبی ، مستقل از مذهب شيعی حاکم، مبارزه می کنند. اقليت های قومی برای رفع تبعيض قومی و برخورداری از منابع کشور که از آنها دريغ می شود، مبارزه می کننند. اما دانشجويان برای چه مبارزه می کنند؟ هدف يا اهداف آنها چيست؟
دليل ديگر اين امر، ثبات نسبی شرکت کنندگان در فعاليت های خاص است. يک زن ، هميشه يک زن است و هميشه می تواند برای آرمان برابری زنان و مردان مبارزه نمايد . يک کارگر و يک معلم ، تا بازنشستگی يک کارگر و يک معلم محسوب می شوند. اگر هم موفق به تأسيس اتحاديه کارگری شوند، مبارزات شان تاره آغاز می شود. يک کرد ايرانی ، تا آخر عمر يک کرد ايرانی است. اما دانشجو، فقط چند سال دانشجو است، می آيد ومی رود . و اگر نهادی وجود نداشته باشد که آن مبارزات را تداوم بخشد، شايد نامی هم از آنان به يادگار نماند.
اما شايد مهم ترين دليل ، مسأله اهداف عام دانشجويان باشد. دانشجويان ، نسبت به ديگر اقشار اجتماعی، تاکنون اهداف وسيع تری را تعقيب کرده اند: از نقد ساختاری قدرت گرفته تا دفاع از حقوق تمامی اقشار اجتماعی. اگر مکانی در اختيار داشته اند، صميمانه آن را در اختيار ديگران نهاده اند تا صدای خود را به گوش همگان برسانند. اگر نشريه ای داشته اند از آن به عنوان تريبون آزاد استفاده کرده اند. هر کس را بازداشت کرده اند، اينان اولين گروه معترض بوده اند. شجاعانه در مقابل خودکامگان ايستاده اند ، و چون دنباله رو احزاب نشده اند، هميشه از سوی آنها که جز رفتن به مجلس و دولت هدف ديگری ندارند، متهم به تندروی و عبور از خطوط قرمز شده اند. عبدالله مومنی هميشه می گفت: اينان برای رسيدن به قدرت هر خفت و خواری را تحمل می کنند، تمام شعارهای آزاديخواهانه را کنار نهاده و برای آنکه توسط شورای نگهبان تأييد شوند به شعارهای دهه شصت بازگشته اند.
وقتی دانشجويان سخن می گويند، انسان مطمئن است که هيچ منفعت شخصی در پس سخنان آنان نهفته نيست. آنان نه حزبی دارند، نه قرار است به ثروت و قدرت دست يابند. مدتی دانشجويند ، مبارزه می کنند و تنها دستاوردشان اخراج از دانشگاه و رفتن به زندان است. اما ديگران که روی زندان را نمی بينند و فقط به قدرت چشم دوخته اند، هميشه در طی سالهای گذشته به دانشجويان تاخته اند که شما عامل شکست ما بوديد. دانشجويان هزينه استقلال و آزاديخواهی شان را می پردازند. در شرايط کنونی آنچه اهميت دارد چگونگی گذار به نظام دموکراتيک ملتزم به آزادی و حقوق بشر است. مسأله اصلی دفاع از آزادی و حقوق بشر از طريق حمايت از ستم ديدگان است ، نه به قدرت رسيدن کسانی که در طول سالهای گذشته هيچ گاه از حقوق ستم ديدگان دفاع نکرده اند و بلکه برای کسب قدرت و راضی کردن ارباب قدرت به ستم ديدگان تاخته اند. دفاع همه جانبه از مؤمنی و ديگر دانشجويان و زندانيان وظيفه اخلاقی همه ماست . اما اين حمايت را نبايد به چند ياداشت و اطلاعيه محدود کرد. مگر دانشجويان فعالانه از کارگران و معلمان و زنان و غيره دفاع نکردند؟ پس چرا ما آنها را از حمايت خود محروم می کنيم؟
اينک فرزندان آزاديخواه ما ايرانيان در سلولهای انفرادی تحت فشار و شکنجه قرار دارند تا به جرم ناکرده اعتراف نمايند. سلول انفرادی به گور می ماند. در ته تاريکی و تنهايی خود رها می شوی. تو را از آنچه نشانی از زندگی و سرزندگی است می گسلند. نه کتابی در کار است، نه روزنامه ای، نه راديو و تلويزيونی. نه می توانی روی عزيزت را ببينی تا زخم روح مجروحت را به مرهم حضورش آرامش دهی، و نه حتّی می توانی صدايش را ولو برای لحظه ای از ورای سيم تلفن بشنوی، مبادا که روح لگدمال شده ات در گرمای مهر سلام آشنايی برای لحظه ای از وحشت سياه غربت تنهايی زندان بياسايد. حتّی ديدار با وکيل را هم از تو دريغ می دارند مبادا توّهم عدالت ولو برای لحظه ای خيال تو را خوش بدارد. تنها رهايت می کنند اما برای آنکه مبادا آرامش تنهايی نصيبت شود دست بسته و بی پناه به چنگال بازجويان تند خو و درشت گو می سپارندت. بازجو بر جسم و جان تو قدرتی خداگونه می يابد، و از هر وسيله غيراخلاقی و فشار غيرانسانی بهره می جويد تا تو را درهم بشکند، و کرامت انسانی تو را ويران کند. تو را ساعتهای متمادی بی خواب نگه می دارد، به زبان تهديد و تحقير با تو سخن می گويد، به تو اتهامهای ناروا نسبت می دهد، تو را به براندازی نظام سياسی يا به کارهای دون شأن و خلاف اخلاق متهم می کند، و از تو می خواهد که خود موارد اتهام خود را بيافرينی و زحمت پرونده سازی را خود بر دوش بگيری. براستی چند تن از ما می تواند چنين شرايط غيرانسانی و ويرانگری را تاب بياورد؟ آيا تاکنون هيچ يک از ما را با چشم بند همچون حيوانی که به مسلخ می برند بر روی زمين کشانيده اند، و در حالی که مشت و لگد بر سر و رويمان می بارد، روحمان را زير رگبار سخنان ناسزا و شرم آور تحقير و لگدمال کرده اند؟ هيچ می دانيم روح بلند و شکننده انسانی که به جرم حق خواهی و حق گويی لگدکوب تحقير رجاله های حقير می شود و دهانش فقط به فرياد زيرآب گشوده می شود چه رنجی را از سر می گذراند؟ تجربه به ما آموخته است که سگهای درنده آستان «سلطان» به کمتر از ويرانی روح و شخصيت و کرامت اين جوانان حق جو و حق گو رضايت نخواهند داد. اين جوانان نازنين برای احقاق حق و کرامت من و تو، برای سربلندی و عزّت فرزندان من و تو، برای آزادی و عدالت در سرزمين من و تو بانگ و خروش برآوردند. آنها را در زندان اهرمن رها شده و بی پناه نپسنديم.

اکبر گنجی ، ۸ مرداد ۱۳۸۶

———————
۱- سرکار خانم مهرانگيز کار و شهلا لاهيجی پس از بازگشت از کنفرانس برلين ، به اتهام شرکت در آن کنفرانس ، بازداشت و پس از ۵۴ روز آزاد گرديدند. فريبا داودی مهاجر در اسفند ماه ۱۳۷۹به مدت يکماه بازداشت شد، که آنهم با جنبش زنان ارتباط نداشت. بازداشت سرکارخانم شيرين عبادی هم به دليل دفاع از موکل صورت گرفت.هيچ يک از زنانی که در يکی دوسال اخير به دليل شرکت در فعاليت های مربوط به زنان بازداشت شده اند، بيش از ۱۵ روز زندانی نشده اند. البته ۹ تن از زنان فعال در جنبش زنان اخيراً به حبس محکوم شده اند. اين هم شيوه ديگری است که رژيم از آن برای کنترل اجتماعی استفاده می کند . طی چند سال اخير افراد زيادی احکام سنگين قطعی گرفته اند. اگر فرد همچنان به فعاليت مخالفت آميز ادامه دهد ، حکم به اجرا گذارده خواهد شد.

اصالت:
http://news.gooya.eu/politics/archives/2007/07/061860print.php

Advertisements

Written by State-of-Siege

مه 12, 2008 در 7:21 ق.ظ.

نوشته شده در یک مرد، یک اکبر گنجی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: