حكومت نظامی

ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی

خاطره‌ی یک زندانی سیاسی سابق از قاضی احمدی مقدس

leave a comment »

قاضي مقدس يا حاج آقا احمدی قبلا اسمش حاج آقا احمدی بود، بازپرس شعبه ی شش دادگاه انقلاب. او بازپرس پرونده ی سال ۷۲ ی من بود. اون موقع حدود سی سالی سن داشت. اولين بار كه ديدمش تازه از ماموريت برگشته بود. با تلفن كه صحبت می كرد، معلوم بود رفته دنبال دستگيری يه خلافكار كه تير اندازی كرده و دررفته. داداش اون يارو رو گرفته بودن و اورده بودن. اون بابا اعتياد شديد داشت و ناله می كرد. حاج آقا احمدی بهش می گفت اگه نگی كجا ها ممكن رفته باشه، به جرم همكاری با متهم و فرار اون زندانی می شی. منو سه روز از صبح می بردن دادگاه انقلاب دفتر حاج آقا. بازپرسی هم فرماليته بود، پرونده را در آن زمان اطلاعات راست و ريس می كرد. هنوز اوضاع به اصطلاح دوی خردادی نشده بود. حاج آقا احمدی تنها كاری كه كرد دوبار نوشته های من رو بر گردوند و گفت نمی خواهی زيرش چيزی اضافه كن؟ و منظورش ابراز غلط كردن بود. تو دادگاه متوجه شدم كه در افزايش حكم من بيش از آنچه در قانون خود جمهوری اسلامی پيشبينی شده، نقش آفرينی كرده. دادگاه ۱۰ دقيقه بود و قاضی راوندی يه معروف اون زمان كه نمی دانم حالا كجاست، خودش منشی و دادستان و وكيل و غيره هم بود. نه سئوال جدی ای مطرح كرد و نه پرونده را خونده بود. حتی نمی دونست من چقدر سواد دارم. منزلی را هم كه ما اجاره كرده بوديم و توش می نشستيم اين حاج آقا احمدی خدا بيامرز به اسم اينكه صاحب خانه،از نزديكان همسرم، می دانسته خانه ی تيمی ست و طرف طاغوتی يه و در آمريكا زندگی می كنه، پرونده سازی كرد و بدون اينكه به ما اعلام كنه، تقاضای مصادره ی آن را به يه دادگاه ديگه داد. همسر مرا از آن خانه به زور وادار به اسباب كشي كردن. چهار روز قبل از تشكيل دادگاه غيابی و صدور حكم مصادره، در اثر پيگيری های مكرر همسرم برای پس گرفتن اونجا يك جوانمردی كه اونجا كار می كرد، يواشكی به خانم من ندا داد كه پرونده تو كدام شعبه است. اونم به اون شعبه می ره و خلاصه به داد خونه هه می رسه. با وجود رای دادگاه به عدم مصادره، اون آپارتمان را يكی از همكاران حاج آقا به مدت دو سال اشغال كرده و بدون پرداخت اجاره در آن زندگی می كرد. حاج آقا احمدی كلت می بست و می گفتند درس هم می خونه. بعد ها اولين بار در جريان دادگاه پرونده ی كنفرانس برلن اسمش رو شنيدم و متوجه شدم كه ترقی كرده. بخش دوم اسمش يني مقدس جای بخش اول شو گرفته و به مدارج بالا تر منصوب شده . . . امروز هم تو اخبار ها خبر تاسفبار ترورش رو شنيدم و اينكه معاون دادستان تهران و رئيس يه مجتمع قضايی بوده. عجيب به نظر می رسيد. او آدم فقيری بود، هوش اندكی داشت و تو اون دوره همه ی كاراش رو از روی عقيده می كرد . . . من امروز از ترورش متاثر شدم. نمی دونم خودش تو ترور يا سر به نيست كردن كسی شركت كرده و يا در مسابقات مال اندوزی بعدی شركت داشته يانه، ولی در هر حال ترورش منو متاثر كرد . . . به نظرم توی اين ترور بيشتر به يه قربانی شبيه هه تا هر چيز ديگه . . . برگرفته از شب نگاشت های یک مهاجر

منبع: http://pichay.blogspot.com/
                                                                         

Advertisements

Written by State-of-Siege

مه 11, 2008 در 12:23 ق.ظ.

نوشته شده در پرونده اشخاص

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: