حكومت نظامی

ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی

ایران قتلگاه دگراندیشان(1)

leave a comment »

مسعود نقره ‌کار
آيت الله خمينی در سخنرانی اش در پاريس (۱۷ و ۲۹ مهرماه ۱۳۵۷) خطاب به رژيم شاه گفت: «… مرتب دم از آزادی می زنند. مردم آزادی قلم دارند؟ آزادی بيان دارند؟ مردم کجا آزادی دارند که ايشان دم از آزادی می زنند… از اساس دمکراسی اين است که مردم آزاد باشند… کدام يک از اين روزنامه هايی که ما داريم آزاد بوده است؟…» اما کمتر از يک سال شمشيرش را برای ذبح شرعی اهل قلم از رو بست

به استاد بزرگوارم اسماعيل نوری علا

عدم تحمل و کشتار دگرانديشان و مخالفين سياسی و عقيدتی از ويژگی های تاريخ ميهنمان شده است. برآغاز رقم خوردن اين فصل ننگين و خونين درتاريخ مان عمری چند هزار ساله گذشته است , فصلی خونرنگ و خزانی از جان و جهان طيف گسترده ای از دگرانديشان و مخالفين سياسی و عقيدتی در ميهنمان , و دريغ و درد که برای اين فصل پايانی متصور نيست.
پس از سرنگونی رژيم شاهنشاهی،عليرغم تلاش های شورانگيز و غرور آفرين بخشی از مردم ميهنمان برای دستيابی به آزادی و دمکراسی – و جانمايه اش » تحمل دگرانديش ومخالف » – برگ هايی ديگرگونه بر اين فصل افزوده شد، برگ هايی ننگين ترو خونين تراز هنگامه ی حيات حکومت های ستم شاهی. ۱
حاکميت اسلامی به رهبری آيت الله خمينی از همان فردای «انقلاب بهمن» کشتار دگرانديشان ، دگررفتاران و مخالفان سياسی و عقيدتی را آغاز کرد.
کشتارها در گوشه و کنار شهرها و روستاها آغاز شد , اما گونه ی رسمی و حکومتی اش بر بام های «مدرسه ی رفاه و علوی» رقم خورد. روزانه تعدادی از مسؤلين , عوامل و هواداران رژيم سلطنتی و فرماندهان ارتش بی گناه و گناهکار در بيدادگاه های حکومتی محکوم و بر بام اين دو مدرسه تيرباران می شدند.
«روح خدا» به قولی که در پاريس و برخی از سخنرانی هايش داده بود نيز وفا نکرد . گفته بود:
«آقای سرهنگ، آقای سرلشکر نمی خواهی آقا باشی؟ می خواهی نوکر باشی و بمانی؟ شما فکر کرده ايد ما چوبه دار گذاشته ايم که همه را بکشيم و…»
کشتار دگر انديشان و مخالفين سياسی و عقيدتی در کردستان و ترکمن صحرا و ديگر استان ها ی ميهنمان گام بعدی خمينی بود. در کردستان حاکم شرع خمينی، صادق خلخالی ۲، حتی پزشکان و پرستارانی را که برای کمک به مجروحين به آن منطقه رفته بودند، تيرباران کرد.
هنوزحال و هوای» بهار آزادی «بود که زندان هايی که در انقلاب خالی شده بودند، دوباره پر شدند و بساط شکنجه و تسويه حساب های سياسی وعقيدتی، و اعدام پهن تر شد.
سازماندهی گروه های » فشار و کشتار» به گونه ای گسترده آغاز شد. حمله به کتابفروشی ها، کتاب سوزان ها، ضرب و شتم دگرانديشان و مخالفين سياسی و عقيدتی کار هر روزه ی اين گروه ها شد . از همان هنگام نيز ماشين کشتار حکومت اسلامی برای کشتن دگرانديشان و مخالفان سياسی و عقيدتی در خارج از کشور به راه افتاد وطی چند سال ده ها تن از برجسته ترين روشنفکران و روشنگران و چهره های مخالف حکومت اسلامی را در خارج از کشور به قتل رساند. با قتل علی اکبر طباطبايی در واشنگتن دی. سی به سال ۱۳۵۸ کشتار ها در خارج از کشور آغاز شد.
سال ۱۳۵۸،عباس امير انتظام معاون نخست وزير دولت مهدی بازرگان به اتهام «جاسوسی» برای امريکا بازداشت و بعد از محاکمه ای کوتاه و غيرقانونی در دادگاه های اسلامی به حبس ابد محکوم شد. آيت الله خمينی به نزديکانش نيز چنگ و دندان نشان می داد.
لايحه ی قصاص، دستاورد انديشه ی خمينی و پيروان اش نيز بذر خشونت آفرينی در جامعه پاشيد ن آغاز کرد. اين لايحه که با استفاده از قوانين اسلامی ۱۴ قرن پيش و در ۱۰۰ ماده به تصويب خمينی و پيروانش رسيد، همه ی افراد جامعه را جلادان بالقوه می خواهد و خشونت را به امری عادی در جامعه بدل می سازد. اين لايحه بر حق زندگی به عنوان حق ذاتی انسان، که می بايد به موجب قانون حمايت شود با اعمال شکنجه و اعدام خط بطلان می کشد . بسا ط قطع کردن دست و پا, گردن زدن, سنگسار و اعدام در ملا عام , بساط شريعت مداران شد.
عدم تحمل اقليت های مذهبی و کشتار بهائيان، از همان فردای انقلاب بهمن نشان داد که آيت الله خمينی، همچون پيشوايش شيخ فضل الله نوری به آزار و اذيت و کشتار اقليت های مذهبی نيز برخاسته است . ۳
جنگ عراق و ايران خمينی و پيروانش، و حاکميت اسلامی را , در برخورد با دگرانديشان,دگررفتاران و مخالفان سياسی و عقيدتی خشن ترو هارتر کرد.
خمينی برای توجيه اقداماتش به گوش مردم می خواند که محمد پيامبر اسلام نيز مردمان را از طريق «ضربه های شمشير بر فرق سرشان» به راه اسلام آورد، و او ,هم فکران وهمراها نش راه پيامبر را ادامه می دهند. او که با همه ی مظاهر پيشرفت فردی و اجتماعی انسان دشمنی می ورزيد، «اقتصاد را مال خر» دانست، حقوق بشر را ساخته امپرياليسم و استکبار خواند. کشتن و کشته شدن در راه اسلام را فضيلت ناميد، خشونت را منزلت انسان قلمداد کرد و جنگ و کشتار را برکت و نعمت خواند.
چهره خشن «شريعت»، به ويژه » ولايت فقيه» که عدم تحمل و کشتار دگرانديشان بن مايه انديشگی و رفتارش است در سال های ۶۳-۱۳۶۰ بيش از گذشته خودنمائی کرد. آيت الله محمدی گيلانی به تقديس خشونت پرداخت و بارها اعلام کرد: «شورشيانی که در خيابان ها مجروح می شوند بايد کارشان را تمام کرد» و آن ها که در تظاهرات عليه جمهوری اسلامی شرکت می کنند «بايد در محل، مقابل ديوار اعدام شوند» و «توبه آن ها پذيرفته نمی شود و مجازات را قرآن تعيين می کند، مرگ با بدترين وسايل، با دار، قطع دست راست و پای چپ و…»۴ . و حاصل اين انديشگی و رفتار، کشتار فجيع هزاران زندانی سياسی و عقيدتی، و نيز قربانيان نظام اجتماعی در زندان ها و شکنجه گاه های رژيم اسلامی شد.
قتل عام های سال ۶۰ نمونه اند، گاه در يک روز صدها زندانی سياسی اعدام می شدند، که بسياری از آنان جوانان زير ۱۸ سال بودند ، و گناه و جرم شان نيز فروش نشريه ی سازمان مجاهدين خلق ايران و يا سازمان چريک های فدائی خلق ايران و ديگر سازمان ها و احزاب سياسی بود.
سعيد سلطانپور، شاعر، نمايش نامه نويس و کارگردان تئاتر و عضو هيئت دبيران کانون نويسندگان ايران نيز در ميان اعدام شدگان اين سال بود. شاعری که از پای سفره ی عقد به «اوين» برده شد و پس از هفته ها شکنجه روانی و جسمانی سرانجام در ۳۱ خرداد ماه ۱۳۶۰ به جوخه اعدام سپرده شد.
سعيد سلطانپور نخستين قربانی اهل قلم در جمهوری اسلامی نبود.
آيت الله خمينی ،که قدرت قلم واهل قلم روشنفکر و روشنگر را می شناخت با آگاهی از نقش » ده شب شعر» کانون نويسندگان ايران از سال ۱۳۵۶، اَخوندها را به فهم و درک قدرت قلم فراخوانده بود. او در اطلاعيه ای نوشت:
«… يک فرصت جديد امروز در ايران به وجود آمده و اين فرصت می تواند مورد استقبال شما قرار بگيرد، در غير اين صورت موقعيت فعلی پيش نمی آيد. حالا نويسندگان و گروه های سياسی انتقاد می کنند. آن ها نامه می نويسند و امضا جمع می کنند، شما هم می توانيد نامه بنويسيد و…»
آيت الله خمينی در سخنرانی اش در پاريس (۱۷ و ۲۹ مهرماه ۱۳۵۷) خطاب به رژيم شاه گفت: «… مرتب دم از آزادی می زنند. مردم آزادی قلم دارند؟ آزادی بيان دارند؟ مردم کجا آزادی دارند که ايشان دم از آزادی می زنند… از اساس دمکراسی اين است که مردم آزاد باشند… کدام يک از اين روزنامه هايی که ما داريم آزاد بوده است؟…»
اما کمتر از يک سال پس از مشتی وعده ی فريبکارانه يا به قول خودش «خدعه»، در اريکه قدرت، وحشت زده از توان و برّايی قلم، شمشيرش را برای ذبح شرعی اهل قلم از رو بست. خمينی در پاسخ اعتراض شاعران و نويسندگان به کتاب سوزان ها و سانسور کتاب و شکنجه اهل قلم، در سخنرانی اش در ۲۷ مرداد ماه ۱۳۵۸ گفت:
«… اگر ما از اول قلم تمام مطبوعات مزدور را شکسته بوديم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطيل کرده بوديم و حزب های فاسد را ممنوع اعلام کرده بوديم و رؤسای آن ها را به جزای خودشان رسانده بوديم و چوب های دار در ميدان های بزرگ برپا کرده بوديم و مفسدين و فاسدين را درو کرده بوديم، اين زحمت ها پيش نمی آمد. من توبه می کنم از اين اشتباهی که کرده ايم…»
و فرمان او «بشکنيد اين قلم ها را» لکه ننگينی بر تاريخ ميهن مان شد که هرگز پاک شدنی نيست. براساس همين نوع رهنمودها، آزار و اذيت و کشتار روشنفکران و روشنگران سياسی و فرهنگی شدت يافت.
پيش از سعيد سلطانپور , سيمون فرزامی، سردبير روزنامه فرانسوی زبان «ژورنال دو تهران»، که شايد بتوان اولين قربانی اهل قلم در حکومت اسلامی دانست اش، در آذر ماه ۱۳۵۹ در سن ۷۰ سالگی تيرباران شد. سيمون فرزامی يهودی بود و او را به جرم جاسوسی برای بيگانگان اعدام کردند. ۵
علی اصغر اميرانی، مدير و سردبير مجله هفتگی «خواندنی ها» نيز به اتهام وابستگی به رژيم شاه در همين سال محاکمه و سرانجام در خرداد ماه سال ۶۰ تيرباران شد. اميرانی ۶۶ سال داشت و خواندنی ها را در سال ۱۳۱۹ تأسيس کرد و نزديک به ۴۰ سال به انتشار بدون وقفه آن ادامه داد. ۶
در آذر ماه همين سا ل رژيم يکی از روشنفکران و روشنگران ميهن مان «شکرالله پاک نژاد» ۷ را نيزاعدام کرد. در همين سال پزشک عاليقدر، پروفسور حکيم، به گناه بهائی بودن اعدام شد. ۸ جلال هاشمی تنگستانی، حميد رضوان ۹ و عطاءالله نوريان از ديگر نويسندگانی بودند که در اين سال ها يا به جوخه ی اعدام سپرده شدند و يا به شکل های ديگر به قتل رسيدند.
در فاصله سال های ۶۰ تا ۶۷ – ۱۰ حاکميت اسلامی بسياری از رهبران و اعضا و هواداران احزاب و سازمان های سياسی، حتی آنان که از رژيم حمايت کرده بودند (حزب توده ايران و سازمان فدائيان خلق «اکثريت») را دستگير، زندانی و شکنجه کرد، و برخی از آنان را به قتل رساند.
احسان طبری، فيلسوف , محقق و از رهبران حزب توده ايران و نيز رحمان هاتفی روزنامه نگار در زمره دستگيرشدگان بودند. رحمان هاتفی در زندان کشته شد.
مرداد و شهريور ۱۳۶۷، به فرمان آيت الله خمينی و با نظارت خامنه ای و هاشمی رفسنجانی، هزاران زندانی سياسی قتل عام شدند. پيکر شاعر، پژوهشگر و مترجم گرانقدر حسين اقدامی (صدرايی) نيز بر يکی از دارها شکفت.
شاعری که سوگند عاشقانه اش پيش از آن که به دار آويخته شود سينه به سينه از قتلگاه اش به بيرون زندان آورده شد.
به جرم آن که به دل عشق مردمان دارد
شگفت نيست بخواهندم ار به زاری کشت
هزار بار کشندم اگر، نخواهم کرد
به آرمان فروزان پاک مردم پشت
با فتوی آيت الله خمينی، در طول اين ۲ ماه، نزديک به پنج هزار ۱۱ زندانی سياسی وعقيدتی قتل عام شدند. آيت الله خمينی با بهانه قرار دادن حمله ی نظامی سازمان مجاهدين خلق ايران از درون عراق به غرب کشور چنين فتوايی صادر کرد:
«… کسانی که در زندان های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می کنند محارب و محکوم به اعدام می باشند و تشخيص موضوع نيز در تهران با رأی اکثريت آقايان حجة الاسلام نيری… (قاضی شرع) و جناب آقای اشراقی (دادستان تهران) و نماينده ای از وزارت اطلاعات می باشد. … در زندان های مرکز استان کشور رأی اکثريت آقايان قاضی شرع، دادستان انقلاب و يا داديار و نماينده وزارت اطلاعات لازم الاتباع می باشد، رحم بر محاربين ساده انديشی است… آقايانی که تشخيص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شک و ترديد نکنند و سعی کنند [اشدًا علی الکفار] باشند و…»
با اين فتوا زندانيان سياسی و عقيدتی، در محاکماتی ۲ تا ۳ دقيقه ای به اعدام محکوم می شدند، و دسته دسته تيرباران و يا به دار آويخته می شدند.
آيت الله خمينی پس از کشتار بزرگ زندانيان سياسی و عقيدتی، فتوای قتل سلمان رشدی، نويسنده ی انگليسی هندی تبار را به خاطر نوشتن کتاب «آيات شيطانی» صادر کرد (۲۵ بهمن ماه ۱۳۶۷، ۲۹ فوريه ۱۹۸۹). ۱۲
آيت الله خمينی در اطلاعيه ای تأکيد کرد:
«اگر نويسنده ی کتاب آيات شيطانی توبه کند و زاهد زمان هم گردد بر مسلمان واجب است با جان و دل تمامی همّ خود را به کار گيرد تا او را به درک واصل کند.»
اين فتوا اگر چه سياست بازی هايی را دنبال می کرد* اما نماد دگرانديش کشی ی تفکر و رفتار آيت الله خمينی نيز بود. آيت الله خمينی مرگ را پاسخ توهين سلمان رشدی به اسلام می دانست .
در اين سال ها زندان های حکومت اسلامی نه قتلگاه دگرانديشان و مخالفان حکومت اسلامی , که خاستگاه بسياری از پديده های هولناک و غيرانسانی ديگر نيز بود.
شکنجه های روانی زنان حامله و کودکان ,آزار جنسی دختران و زنان ۱۳ , تواب کردن زندانيان بر اثر شکنجه های جانکاه جسمانی و روانی نمونه هايی ازاين پديده های هولناک و غير انسانی هستند . در اين ميان حکومت اسلامی انواع سوء استفاده از زندانيان، به ويژه بهره برداری تبليغاتی از قربانيان » تواب» را از «وظايف شرعی» خود دانسته , و می داند. ۱۴ و امروز بسياری از اين قربانيان رنج انواع بيماری های روانی و جسمانی را به جان و جسم می کشند, قربانيانی که حکايت زندگی تلخ شان هنوز باقی ست.
«دختران جوان را يک به يک برای بازجويی می بردند. در اين مقطع سر و کله چند نفری پيدا شد که به آن ها تواب می گفتند. اينان اعضای گروه های مختلف بودند که در بازجويی به تمام اعمال خود اعتراف می کردند و سپس قول همکاری می دادند. پيش از آن ها سه گروه کار نگهبانی را بر عهده داشتند. دسته نخست نگهبانانی بودند که در زمان حکومت سابق يا فعلی استخدام شده بودند و همچنان به کار خود ادامه می دادند. دسته دوم زندانيانی بودند که به جرم های غيرسياسی اما نزديک به اين مفهوم دستگير می شدند. يکی از آن ها که در بند ما کار می کرد زنی بود که در مجالس خصوصی چهره آيت الله خمينی را روی شکمش نقاشی می کرد و می رقصيد و او نفوذ زيادی در بند داشت و در عين حال گفته می شد که صيغه يکی از پاسداران است. انجام بسياری از امور خارج از بند بر عهده او بود. دسته سومی که من بعدها در قزل حصار ديددم گروه رقاصگان و خوانندگانی بودند که در کافه های ارزان قيمت دوران قديم به کار مشغول بودند و پس از انقلاب توبه کرده و به استخدام جمهوری اسلامی درآمده بودند. توابين دسته چهارمی هستند که به اين مجموعه اضافه می شوند. می توان گفت آن ها از چند بخش متفاوت تشکيل می شدند. دسته نخست کسانی بودند که به راستی وحشت زده از تنبيه و ميخکوب شده از ترس به کسوت توابين درمی آمدند. دسته دوم از زندانيان باهوشی تشکيل می شد که می کوشيدند با توجه به اوضاع و احوال، خود را در اين پوشش پنهان کنند و اگر فرصتی پيش آمد به گروه خود خدمت نمايند. دسته سوم کسانی بودند بيزار شده از سياست که قدرت نداشتند اين مفهوم را به صاحبان حکومت تفهيم کنند. از اين رو به اين کسوت درمی آمدند و در عين حال با اين کار ميان خود و افراد سر موضع (وفادار به انديشه های خود) فاصله ايجاد می کردند. روشن است که تشخيص اين افراد از يکديگر کار بسيار مشکلی بود. اما آنان در آينده زندان نقش سنگينی برعهده گرفتند که در آن زمان محسوس نبود.
در اين روزهای اواخر شهريور من به انتظار نتيجه دادگاه خودم و مادرم بودم و همچنان که تسبيح می ساختم دورا دور به حال و هوای زندان توجه می کردم. حالا جمعيت بيشتری در بند بود و به راستی امکان نداشت که بتوان در حياط راه رفت. از سويی به همين دليل غذای زندان بسيار کم شده بود و اين مسأله گاهی نارضايتی ايجاد می کرد. اعضای برخی از اتاق ها مدعی می شدند که غذای کمتری به آن ها تحويل می شود و دروغ هم نمی گفتند. پنير صبحگاهی باريک تر و باريک تر می شد. ملاقاتی هم وجود نداشت تا افراد بتوانند با به دست آوردن پول و خريد مواد غذايی کمبودهای غذايی را جبران کنند. در عين حال کم کم مشخص می شد که مجاهدين بيش از هر بخش ديگری زير ضربه قرار دارند. شمار آن ها روز به روز بيشتر می شد و حالت ترس و وحشت بر آن ها حکمفرما بود. توابين نيز دسته ای تشکيل داده و به اتفاق راه می رفتند و با حالت قيافه و رفتار خود نشان می دادند که از ديگران متفاوت هستند.» ۱۵

در بيرون از زندان ها وشکنجه گاه ها ماشين کشتار دگرانديشان و مخالفين سياسی و عقيدتی پيش می راند.
دکتر کاظم سامی، عضو برجسته «جاما» , نماينده مردم تهران در اولين دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی و وزير بهداری , يکی از قربانيان و نخستين قربانی قتل هايی که به قتل های رنجيره ای معروف شد, بود.
«… چهارشنبه ۳ آذر ماه سال ۱۳۶۷ دکتر کاظم سامی با ضربات کارد شخصی که خود را غلام همتی معرفی کرده بود به شدت مجروح می شود، و در چهارم آذر ماه چشم بر جهان فرومی بندد.» و «۲۶ آذر ماه ۱۳۶۷ محتشمی وزير کشور اعلام می کند، » قاتل دکتر سامی که محمد جليليان نام داشت در گرمابه ای در اهواز خودکشی کرده است» نه فقط بازپرس پرونده ی اين قتل، خيل عظيمی از ياران دکتر سامی و مردم اين خبر را باور نکردند، و ترديدی نداشتند که قاتل از سربازان امام خمينی است.» ۱۶
در همين سال اختلاف ميان جناح های حکومتی شدت يافت، که کنار گذاشتن آيت الله منتظری يکی از نمونه هاست.
آيت الله منتظری که از سال ۱۳۶۴ مسئله رسيدگی به وضيعت زندان ها را مطرح کرده بود، از سال ۱۳۶۵ زيرفشارهای شديدتری قرارگرفت. در پاييز ۱۳۶۵ مهدی هاشمی داماد و رئيس دفتر منتظری اعدام شد. دستگيری مهدی هاشمی و «اعترافات» او زمينه سازی برای کاهش نفوذ و بالاخره حذف منتظری بود. در زندان ها نيز طرفداران منتظری که مسئوليت هايی داشتند تصفيه شدند. منتطری اما در برابر کشتار سال ۱۳۶۷ واکنش نشان داد و آن را نادرست دانست . مخالفت منتظری در عرصه های ديگر نيز سرانجام باعث شد تا خمينی او را از «قائم مقام رهبری» عزل و خانه نشين کند. (يکشنبه ۶/۱/۶۸).
چنين ويژگی هايی، يعنی حذف رقبا و مخالفين درون حکومتی، از ابتدای به قدرت رسيدن خمينی وجود داشت. خمينی بسياری از ياران نزدک خود را مجبور به ترک وطن کرد و يا به جوخه های اعدام سپرد. (صادق قطب زاده نمونه ی ديگر است).
فاصله ی سال های ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۱، در کنار عدم تحمل و کشتار دگرانديشان سياسی و مخالفان سياسی و عقيدتی، اهل قلم «حزب اللهی» قلم شان را بيش از پيش به عرصه ی تهديد و تکفير دگرانديشان کشاندند و نشان دادند که حاکميت اسلامی و پيروانش تنها در ترور فيزيکی تبحر ندارند و کار ترور شخصيت را نيز استادانه انجام می دهند. ۱۷
دی ماه سال ۱۳۷۱ از لاجوردی راجع به گزارش گاليندوپل ۱۸، فرستاده ويژه سازمان ملل، در مورد وجود برخورد سوء و شکنجه در زندان های ايران، به ويژه زندان اوين، سؤال شد، ايشان گفتند:
«… به اين مسئله اعتقاد داريم که خشونت بزرگ ترين عامل بازدارنده است لذا با کوچک ترين خشونتی برخورد می کنيم، زيرا خشونت را بزرگ ترين سد در مقابل برنامه های فرهنگی زندان ها می دانيم. در زندان های ما نه تنها ضرب و جرح وجود ندارد بلکه با برخورد غير محترمانه نيز برخورد می کنيم و هيچ کس حق ندارد با زندانی برخوردی غير مؤدبانه داشته باشد تا چه رسد به اين که شکنجه ای در کار باشد…» ۱۹
در برخورد با اقليت های مذهبی، جانشينان آيت الله خمينی راه صفويان و قاجاريان، به ويژه شيخ فضل الله نوری و «امام»شان را ادامه دادند.
به گزارش سازمان عفو بين الملل درفاصله ی سال ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۲ (۱۳۵۷ تا ۱۳۷۱) حداقل ۲۰۰ نفر از بهائيان اعدام شدند ۲۰، و صدها بهايی ديگر مورد تحقير، تکفير، ضرب و شتم قرار گرفته و يا در زندان ها شکنجه شدند.
براساس همين گزارش، ماه مه ۱۹۹۲ (۱۳۷۲) فيض الله مخودباد يک عضو ۷۷ ساله ی جمعيت يهوديان به «اتهام جاسوسی برای امريکا» دستگير و در روز ۲۵ فوريه ۱۹۹۴ (۱۳۷۷) اعدام شد.
«از قرار معلوم اتهامات وی بر مبنای تلفن هايی است که وی با دوستان وآشنايان خود در اسرائيل و امريکا داشته است. اما واقعيت امر آن است که بازداشت، زندانی شدن و بالاخره اعدام وی به واسطه فعاليت های مذهبی او در جمعيت يهوديان تهران بوده است. جسد وی بعد از اعدام دارای علامت های شکنجه بوده و همچنين چشمان وی را از کاسه بيرون آورده بودند. برمبنای اطلاعات دريافت شده توسط سازمان عفو بين الملل، فيض الله مخوباد در عرض ۶ ماه زندانی بودن قبل از اعدامش، بارها به شدت شلاق خورده، مورد ضرب و شتم شديد قرار گرفته و چندين دندان خود را بر اثر ضربات مشت به دهان و صورت از دست داده بوده است.»

کشتار ۳ کشيش مسيحی، هايک هوسپيان مهر، تاتاووس ميخائيليان و مهدی ديباج در سال ۱۹۹۴ (۱۳۷۳) و نيز قتل حاج محمد ضيائی، رهبر اقليت سنی در بندرعباس از ديگر جناياتی ست که جمهوری اسلامی نسبت به اقليت های مذهبی اعمال کرده است. ۲۱
در همين سال رئيس جمهوری اسلامی، هاشمی رفسنجانی رفتار شرافتمندانه با زندانيان را مورد ستايش قرارداد. رئيس قوه مجريه، آقای ابوالفضل موسوی تبريزی دادستان کل کشور و نماينده ی قوه قضائيه نيزدر آخرين روز سمينار سراسری مسئولان قضايی در هشتم تير ماه ۱۳۷۲ مدعی شد که «مترقی ترين نوع حقوق بشر در جمهوری اسلامی حاکم است.» در کنار رئيس جمهور رفسنجانی و دادستان کل کشور موسوی تبريزی، آقای لاجوردی رئيس زندان هم گفتند: «در ايران زندانی سياسی وجود ندارد.»

ادامه دارد

زيرنويس ها:

۱ – آيت الله خمينی در ابتدای پيروزی انقلاب اعلام کرد: اين انقلاب با بيش از شصت هزار شهيد به ثمر نشسته است.
تعداد قربانيان انقلاب در سال های ۴۲ تا ۵۷ بالغ بر ۳۱۶۴ تن می گردد. از اين تعداد۲۷۸۱ نفر شهدای انقلاب در سال ۵۷-۱۳۵۶ در تمام کشور است.
در فاصله سال های ميان حماسه سياهکل «در بهمن ۱۳۴۹» تا مهر ماه ۱۳۵۶ که راهپيمايی های خيابانی آغاز شد ۳۴۱ چريک و اعضای مسلح گروه های سياسی جان خود را از دست دادند.
در بين ۳۴۱ چريک کشته شده، ۱۷۲ نفر از فدائيان (۵۰ درصد)، ۷۳ نفر از مجاهدين خلق (۲۱ درصد پيش از تغيير دادن ايدئولوژی) و ۳۸ نفر (۱۱ درصد) از گروه های کوچک مارکسيست، ۳۰ نفر (۹ درصد از مجاهدين مارکسيست بعد از تغيير ايئولوژی) و ۲۸ نفر ديگر (۸ درصد) از گروه های کوچک اسلامی بودند.
( ر. ک. به: باقی، عمادالدين، امروز، چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۲.)
۲ – صادق خلخالی، حاکم شرع خمينی، طبق آمار منتشر شده هزار و يکصد و ده نفر را اعدام کرده است!
۳ – اوصياء، پرويز: قوانين قصاص و حدود و ديات، دفترهای سوم و چهارم نامه کانون نويسندگان ايران در تبعيد، زمستان و بهار سال ۱۳۷۳.
۴ – اسلام آيت الله خمينی و اسلام حضرت محمد (ص): اکونوميست (چاپ لندن)، برگردان از سرويس خارجی هفته نامه ايران تايمز، سپتامبر سال ۱۹۸۱.
ر. ک. به: مصاحبه اسدالله لاجوردی و آيت الله گيلانی، «حاکم شرع با استخاره حکم اعدام صادر کرد»، پيام امروز، شماره ۳۸، يکشنبه ۴ مرداد ۱۳۶۰.
۵ – هفته نامه ايران تايمز (چاپ آمريکا)، شماره ۴۷۵، جمعه ۵ دی ماه ۱۳۵۹.
۶ – هفته نامه ايران تايمز (امريکا)، شماره ۴۸۵، ۱۵ اسفند ماه ۱۳۵۹.
۷ – بهار، همنشين: به ياد پاک نژاد، «هوا دلپذير شد گل از خاک بردميد»، سايت عصر نو، ۲ آبان ماه ۱۳۸۳.
۸ – الموتی، مصطفی: شخصيت هايی از اقليت های مذهبی، نامداران ايران، نيمروز، شماره ۶۷۸، ۲۴ اسفند ماه ۱۳۸۰. در همين مقاله به نام ها و زندگی مشفق همدانی (يهودی)، يپرم خان و همسرش آناهيت (ارمنی)، ارباب کيخسرو شاهرخ (زرتشتی)، سهراب وسواک (ارمنی)، بانو برسابه هوسپيان (ارمنی) – مؤسس اولين کودکستان مدرن در ايران – دکتر فريدون ورجاوند (زرتشتی)، ساموئل خاچيکيان (ارمنی) و… اشاره شده است.
۹ – زهرا (مهين) خديوی، آقای دادستان انقلاب اسلامی چه می گوييد؟
– درباره کشته شدن حميد رضوان، انديشه آزاد، نشريه کانون نويسندگان ايران، شماره ۴، سه شنبه ۲۶ فروردين ماه ۱۳۵۹.
۱۰ – ر. ک. به: اظهارات دادستان کل انقلاب، سيد حسن موسوی تبريزی در گفت و گوی اختصاصی با کيهان، درباره حدود فعاليت سياسی و شرايط آزادی زندانيان سياسی… کيهان هوايی، چهارشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۶۲.
۱۱ – تاکنون نام ۴۴۸۱ تن از قربانيان اين قتل عام اعلام شده است. ر. ک. به سايت اينترنتی عصر نو، ب. آزاده، و ب. آذرکلاه , ارديبهشت سال ۱۳۸۵.
۱۲ – ر. ک. به: بولتن آغازی نو، ويژه سلمان رشدی، سال چهارم، فروردين ۱۳۷۲
*- آبراهاميان، يرواند ، کشتار تابستان ۶۷……………
۱۳ – ماريا، م. : حق تجاوز! نشريه نقطه (ويژه شکنجه و زندان)، شماره ۶، سال دوم، تابستان ۱۳۷۵.
۱۴ – نگاه کنيد به گزارش گزارشگران کيهان هوايی از مراسمی که ادعا می کردند: «گردهمايی به پيشنهاد زندانيان مشمول عفو، تشکيل و به وسيله آنان تدارک شده» با عنوان «صبح آزادی برای بازگشتگان به نور»، کيهان هوايی، شماره ۸۲۰، ص ۲۶، چهارشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۶۷ (۱۵ مارس ۱۹۸۹).
– زهرا – م. : تولدی دوباره (زندان قزلحصار)، داستان، کيهان هوايی، چهارشنبه ۲۹ آبان ماه ۱۳۶۴.
– برادران، منيره: روانشناسی شکنجه، نشر باران (سوئد)، ۱۳۸۰، صص ۴۸-۴۰.
۱۵ – پارسی پور، شهرنوش: خاطرات زندان، انتشارات باران (سوئد).
۱۶ – کيهان هوايی، ۸ آذر ماه ۱۳۶۷.
– ر. ک. به: نقره کار، مسعود: پزشکان و جنبش روشنفکری ايران (درباره کاظم سامی)، شهروند، آذر ماه ۱۳۷۹.
۱۷ – نقره کار، مسعود: بخشی از تاريخ جنبش روشنفکری ايران، جلد سوم، انتشارات باران (سوئد)، سال ۲۰۰۲.
۱۸ – متن کامل گزارش گاليندوپل، سومين فرستاده ويژه کميسيون حقوق بشر به ايران، ايران تايمز، سال های ۷۱-۱۳۷۰.
۱۹ – روزنامه رسالت، ۱۳ دی ماه ۱۳۷۱.
۲۰ – گزارش سازمان عفو بين الملل، ايران: پنهانکاری اطلاعاتی از طرف دولت، پوششی برای استمرار سرکوب، ۲۱ ماه مه ۱۹۹۵ ميلادی.
۲۱ – علاوه بر حاج محمد ضيائی، ملا محمد ربيعی (ماموستا ربيعی) امام جمعه اهل سنت کرمانشاه (سال ۱۳۷۳)، کاظمی استاد دانشگاه و از متفکرين اهل تسنن (سال ۱۳۷۴) مولوی عبدالملک ملازاده و موسوی جمشيد زهی از روحانيون اهل تسنن بلوچستان (۱۳۷۴) نيز به قتل رسيده اند

اصالت:
گویا نیوز
                                                                         

Advertisements

Written by State-of-Siege

مه 11, 2008 در 12:10 ق.ظ.

نوشته شده در گزارش گفتگو جُستار

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: