حكومت نظامی

ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی

اقرارهای اجباری در 3 مرحله، فرج سرکوهی

leave a comment »

بی بی سی، 11 دسامبر 2004 -انتشار نامه های سرگشاده چند وبلاگ نويس که به مصاحبه های تحميلی برخی نويسندگان و روزنامه نگاران زندانی در سال های گذشته شباهت می برد بحث هايی را درباره دلايل ادامه اين گونه شيوه ها برانگيخته است.

شواهد عينی بسياری نشان می دهد که برنامه ريزان و مجريان مصاحبه های تحميلی، و انواع ديگر «اقرارهای اجباری»، می دانند که اکثريت مردم ايران و جهان، حتی بخش قابل توجهی از هواداران سرسخت بنيادگرايان، اينگونه نامه ها و مصاحبه ها را باور نکرده، آن را نشانه ای از شکنجه های روانی و جسمی و حاصل روش های پيشرفته اقرارگيری ارزيابی می کنند.

ادامه اين شيوه، به رغم آگاهی همگانی بر روش های توليد نامه ها و مصاحبه ها، و به رغم آگاهی توليد کنندگان بر تاثيرات منفی آن، اين پرسش را مطرح کرده است که توليد کنندگان اين برنامه ها چه اهدافی را دنبال می کنند.

برای شناخت هدف های اقرارهای اجباری سه مرحله متمايز اين شيوه را در ايران بايد در نظر داشت.

در دوره اول، سال های نخست پيروزی انقلاب اسلامی، پخش مصاحبه های تحميلی رهبران سازمان های مخالف، از جمله رهبران حزب توده و مجاهدين خلق، ابزاری کارا در جنگ روانی و در مبارزه تبليغاتی عليه مخالفان تلقی می شد. بسياری از مردم، دست کم انبوهی از هواداران نظام، که از روش های توليد اين برنامه ها بی خبر بودند، اينگونه مصاحبه ها را باور می کردند و در مواضع خود پا بر جا تر می شدند. جلب حمايت بيشتر موافقان نظام و کشاندن اعضا و هواداران سازمان های مخالف به سرخوردگی، نا اميدی و تناقضات فکری و روانی از هدف های مهم اقرارهای اجباری در اين دوره بود .

در نظام ارزشی مطلق گرای غالب بر فضای سياسی ايران آن روزگار، وظيفه اصلی زندانی سياسی و به ويژه رهبران آنها مقاومت مطلق در برابر بازجويان و دفاع آشکار از مواضع حزبی بود.

حتی سازمان های سياسی با تجربه، از ابعاد شکنجه های روانی و جسمی و کارايی روش های پيشرفته خرد کردن زندانيان و اقرارگيری تصوير روشنی نداشته و تن دادن رهبران به مصاحبه های اجباری را ضعف يا خيانت تلقی می کردند. از اين روی با پخش هر مصاحبه، مصاحبه کننده اعتبار و حيثيت سياسی و شخصی خود را، حتی در ميان خانواده، دوستان و طرفداران خود، از دست می داد و اگر زنده می ماند منزوی و از نظر سياسی خنثا می شد.

گرچه محافل جهانی حقوق بشر با آگاهی بر شيوه های استالينی در کشورهای سوسياليستی اقرارهای اجباری را برهان آشکاری بر شکنجه های جسمی و روانی دانسته و زبان به اعتراض می گشودند اما کارايی های داخلی اين شيوه، به ويژه در آن هنگامه که جمهوری اسلامی با اپوزيسيون سازمان يافته درگير و در حال تثبيت خود بود، بر زيان های آن می چربيد.

  • در دوره اول، سال های نخست پيروزی انقلاب اسلامی، پخش مصاحبه های تحميلی رهبران سازمان های مخالف، از جمله رهبران حزب توده و مجاهدين خلق، ابزاری کارا در جنگ روانی و در مبارزه تبليغاتی عليه مخالفان تلقی می شد. بسياری از مردم، دست کم انبوهی از هواداران نظام، که از روش های توليد اين برنامه ها بی خبر بودند، اينگونه مصاحبه ها را باور می کردند و در مواضع خود پا بر جا تر می شدند

دوران دوم اقرارهايی تحميلی پس از سرکوب مخالفان سازمان يافته سياسی در دهه ۶۰ آغاز شد. در اين دوران روشنفکران منفرد، توليد کنندگان فرآورده های فرهنگی، در عرصه ادبيات، هنر و مطبوعات فعال شده و بخش های مهم و با نفوذی از جامعه، به ويژه در نسل های نوخاسته ، را جذب کردند. هنرمندان و نويسندگان غير حکومتی و منتقد و مجله های فرهنگی غير اسلامی مستقل به مراجع فرهنگی در ميان لايه های اهل مطالعه بدل شدند. گروه های روشنفکری چون « کانون نويسندگان» و روزنامه نگاران مستقل خواستار آزادی بيان و فعاليت علنی نهادهای صنفی خود بودند.

انقلاب ارتباطات با برنامه های راديويی و تلويزيونی ماهواره ای و اينترنت سد سانسور و خود سانسوری را ذوب کرد و فرهنگ رسانه های بزرگ جهانی، و رسانه های فارسی زبان خارج از کشور، در ميان توده های مردم راه يافت.

روحانيون لايه ای بودند با فرهنگ و واقف به کارايی و تاثير فرهنگ بر جامعه اما جمهوری اسلامی در توليد متفکران، هنرمندان و داستان نويسان اسلامی ناکام مانده بود.

پس از جنگ ارزش های انقلابی در برخورد با واقعيت های سخت زمينی به تدريج جاذبه های خود را از دست می دادند. رويگردانی اکثريت جامعه از اين ارزش ها، خشم، خشونت و سرخوردگی گروه های معتقد به ارزش های سال های اول انقلاب و جنگ را برمی انگيخت.

نظام مکتبی با گرايش روزافزون مردم، به ويژه جوانان، به فرهنگ و ارزش های غير اسلامی و اغلب غربی و نفوذ روزافزون روشنفکران رو به رو شده و در پاسخ به اين موقعيت «مبارزه با تهاجم فرهنگی» را در دستور روز قرار داد.

« نظريه تهاجم فرهنگی» بر آن بود که غرب توطئه سازمان يافته ای را عليه جمهوری اسلامی در عرصه فرهنگی تدوين کرده و در دست اجرا دارد. غرب در اين توطئه از رسانه ها، ادبيات و هنر بهره می گيرد تا با تضعيف فرهنگ اسلامی و جايگزينی «فرهنگ غربی» سلطه خود بر ايران را زنده کند.

همه دستاوردهای فرهنگی بشريت از رنسانس به بعد: عقل گرايی، اومانيزم، ليبراليزم، دموکراسی، سبک ها و مکتب های ادبی چند قرن اخير در مقوله «فرهنگ مهاجم غرب» طبقه بندی و اکثريت دگر انديشان به «اسب تروا» و «سربازان فرهنگ غرب» ملقب شدند.

برای «حفظ هويت اسلامی و مبارزه با تهاجم فرهنگی» در سال های ۷۰ «برخورد امنيتی در عرصه فرهنگ» تصويب و بخش فرهنگی وزارت اطلاعات تقويت شد.

  • دوران دوم اقرارهايی تحميلی پس از سرکوب مخالفان سازمان يافته سياسی در دهه ۶۰ آغاز شد. در اين دوران روشنفکران منفرد، توليد کنندگان فرآورده های فرهنگی، در عرصه ادبيات، هنر و مطبوعات فعال شده و بخش های مهم و با نفوذی از جامعه، به ويژه در نسل های نوخاسته ، را جذب کردند

اما تئوری تهاجم فرهنگی، چون هر نظريه انتزاعی ديگر، برای اکثريت مردم قابل فهم نبود. برانگيختن مردم به مبارزه با «فعاليت سازمان يافته جاسوسان فاسد غرب»، از محورهای اصلی تئوری تهاجم فرهنگی بود اما کشاندن توده های غير روشنفکری جامعه به جنگ با يک نظريه انتزاعی دشوار بود. برای برانگيختن مردم در اين زمينه به نمونه های عينی، به «روشنفکران فاسد سر سپرده غرب»، نياز بود تا با معرفی آنها به مردم خطر را ملموس و مشهود نشان داده شود.

توليد نمونه های عينی، برای تئوری تهاجم فرهنگی، ترساندن روشنفکران و بازداشتن آنها از فعاليت های فرهنگی و صنفی و احيانا سياسی، بی اعتبار کردن و منزوی کردن چهره های سرشناس فرهنگی و سياسی از اهداف مهم «اقرارهای تحميلی» در مرحله دوم بود.

شکنجه های روانی و جسمی و روش های پيشرفته اقرار گيری بلوک سوسياليستی به کار گرفته شد تا قربانيان خود و همکاران و دوستان خود را به جاسوسی و فساد متهم کنند. در متن نامه ها و مصاحبه های تحميلی و در برنامه معروف «هويت» همجنسگرايی، برای قربانيانی که سابقه مذهبی داشتند و روابط نامشروع، برای کسانی که به لايسيته شهره بودند، جاسوسی و دريافت کمک های مالی و رهنمودهای فکری از آژانس های اطلاعاتی کشورهای غربی، همکاری با ضد انقلاب خارج از کشور، مصرف مواد مخدر و نوشيدن مشروبات الکلی، برای هر دو گروه، از اتهامات تکراری بود.

قربانيان از ميان چهره های فعال، مشهور و با نفوذ در عرصه فرهنگ بر می گزيده می شدند. سرکوب اين يا آن موج انتقادی رو به گسترش از راه ترساندن فعالان آن نيز، در انتخاب قربانی، زمان بازداشت و پخش اقرارهای اجباری نقش مهمی داشت. برای ايجاد رعب و وحشت، قتل نيز در دستور کار قرار گرفت.

  • در مرحله سوم به جای وزارت اطلاعات نهادهای ديگری در قوه قضاييه دست اندرکارند. اهداف متنوع و متعدد مراحل اول و دوم و اغلب توجيه های نظری اقرارهای اجباری، حتی در ميان بخش های مهمی از هواداران شيوه های خشن، توجيه و کارايی خود را از دست داده اند

اما طراحان و مجريان برخورد امنيتی با تهاجم فرهنگی تفاوت سازمان های سياسی و روشنفکران منفرد و تفاوت سال های اول انقلاب با دهه های اخير را ناديده گرفته بودند. اقرارهای اجباری رهبران سياسيکار سازمان های مخالف، در سال هايی که هنوز اکثريت مردم از انقلاب حمايت می کردند، شيوه ای کارا بود و نتايجی مفيد برای دست اندرکاران به بار آورد. مصاحبه های تحميلی روشنفکران منفرد فرهنگيکار، در سال های اخير که نارضايتی ها افزايش يافته است، اما جز تاثير منفی دستاوردی نداشت.

قتل های موسوم به زنجيره ای، نقطه عطفی در مبارزه با تهاجم فرهنگی بود. در اين مورد نيز ترس و سکوت جای خود را به اعتراض گسترده داد.

پس از افشای قتل های زنجيره ای اميد می رفت که اقرارهای اجباری نيز متوقف شود. اما مصاحبه سيامک پور زند، روزنامه نگار کهنسال و انتشار اقرارهای اخير چند وبلاگ نويس، با همان مشخصه های هميشگی و البته ناشيانه تر و برهنه تر، نشان از ادامه دوران سوم اقرارهای اجباری در ايران دارد.

در اين مرحله به جای وزارت اطلاعات نهادهای ديگری در قوه قضاييه دست اندرکارند. اهداف متنوع و متعدد مراحل اول و دوم و اغلب توجيه های نظری اقرارهای اجباری، حتی در ميان بخش های مهمی از هواداران شيوه های خشن، توجيه و کارايی خود را از دست داده اند. در اين مرحله « مقابله با امواج مقطعی با بهره گيری از اقتدارترس» به تنها هدف و توجيه اقرارهای اجباری بدل شده است.

فضای بسته رسانه ها در ايران، نياز نسل جوان به گفت و گوی آزاد و امکاناتی که اينترنت به ارمغان می آورد، به موج گسترده وبلاگ نويسی در ميان جوانان دامن زده است. در اين موج جديد به جای چهره های سرشناس فرهنگی و سياسی، انبوهی از جوانان مشتاق به ميدان آمده اند. گرچه متن اقرارهای اخير، با نام بردن از برخی فعالان جبهه دوم خرداد، آنان را به پرونده سازی تهديد می کند، اما ترساندن و ايجاد فضای رعب و وحشت برای مقابله با موج وبلاگ نويسی را می توان پيام اصلی و شايد تنها هدف اقرارهای اجباری اخير تلقی کرد.

ارزيابی نتايج مرحله سوم اقرارهای تحميلی زودهنگام به نظر می رسد اما از آن روی که نسل جوان ايران به پنجره های ارتباط، به رسانه هايی برای بيان خود، نياز دارد و از آن جا که ترس همواره احساسی گذرا است و نياز بنيادين هميشه بر ترس غلبه خواهد کرد بعيد است که مرحله سوم اقرارهای اجباری در تحقق اهداف خود موفق باشد.

اصالت:
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2004/12/041211_la-fs-letters.shtml

Advertisements

Written by State-of-Siege

مه 10, 2008 در 7:39 ق.ظ.

نوشته شده در کالبد شکافی شکنجه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: