حكومت نظامی

ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی

مصاحبه فريبا امينی با اکبر گنجی (نيويورک ، ۳۰ مرداد ۱۳۸۶)‏

leave a comment »

سوال: نامه‌ای به همه (درباره‌ی حقارت و زبونی ) واکنش‌های گوناگونی برانگيخت‎.‎‏ برخلاف نظر شما که اعتراض را کمترين ‏واکنش دانسته و اقدامات عملی را ضروری دانستيد، افراد ديگری نه تنها عمل را نفی کرده، بلکه در مقام نظر و انتقاد از حاکميت هم ‏همه را دعوت به سکوت تا اطلاع ثانوی کردند. آيا تفاوت اين دو رويکرد ناشی از تحليل متفاوتی است که از شرايط ايران وجود ‏دارد؟
پاسخ : تفاوت رويکرد را لزوماً نمی‌توان به تفاوت تحليل از وضعيت ايران فرو کاست. مسائل مختلفی آن را پديد آورده است که به ‏برخی از آنها اشاره می‌کنم.‏
‏۱- پيچيدگی شرايط : بنابرادعای برخی دوستان ، به دليل «پيچيده بودن شرايط» ، تحليل وضعيت ايران دشوار يا ناممکن است. فقدان ‏تحليل علل گوناگونی می‌تواند داشته باشد. به عنوان مثال، » فقدان اطلاعات»را در نظر بگيريد. تحليل نيازمند اطلاعات درست است.‏‎ ‎اگر در خصوص موضوعی (مثلاً قتل‌های زنجيره‌ای يا مذاکرات پنهانی ايران و آمريکا) اطلاعات صحيح نداشته باشيم، نظر درستی ‏هم در آن باره نمی‌توانيم اظهار نمائيم. بی تحليلی ارتباطی به پيچيدگی واقعيت ندارد.همانگونه که فيلسوفان علم نشان داده اند، سادگی ‏و پيچيدگی اوصاف تئوری‌ها و نظريه‌ها هستند، نه واقعيت. يکی از راه‌های توجيه بی عملی و انفعال ، اتکأ به ايده نادرست «پيچيدگی ‏شرايط» است. می‌گويند بی عملی و انفعال ناشی از ترس و بزدلی نيست ، بلکه ناشی از پيچيدگی شرايط و عدم وجود يک تحليل قابل ‏قبول است.اما نه واقعيت پيچيده است ، ونه انفعال را می‌توان با پيچيدگی تبيين و تعليل کرد. از سوی ديگر ، بی عملی را نمی‌توان به ‏ترس و بزدلی تقليل داد. بسياری از ايرانيان خارج از کشور را هيچ امری تهديد نمی‌کند و فعاليت برای آنها خطر زندان و ديگر هزينه ‏های داخل کشور را ندارد، با اينهمه ، در خارج از کشور شاهد هيچ گونه فعاليتی که دال بر وجود يک اپوزيسيون باشد ، نيستيم. البته ‏اگر صدور گاه به گاه اطلاعيه معيار و علامت وجود اپوزيسيون باشد، در آن صورت اپوزيسيون وجود دارد. اما چنين اپوزيسيونی ‏هيچ نگرانی‌ای در زمامداران جمهوری اسلامی برنخواهد انگيخت. ولی اگر اپوزيسيون با کنش‌ها و اقدامات عملی جمعی شناخته می‌‏شود ، چنين چيزی فعلاً وجود خارجی ندارد. کار جمعی سياسی به «آدم تمام وقت» نياز دارد. کار متشکل سياسی به «بودجه پاک» نياز ‏دارد. آنگاه به يک «برنامه مدون» نياز است . «برنامه» و «اهداف» را آدميان فعال پيش می‌برند. آنها با کنش‌های جمعی و طی فرايند ‏مبارزه عملی، خود را به عنوان اپوزيسيون يا آلترناتيو ، جا می‌اندازند.هيچ يک از اين امور، ربطی به پيچيدگی شرايط ندارد. وقت ‏نگذاشتن، پول نگذاشتن، فقدان آرمان، روشن نبودن اهداف و بی برنامه گی را نبايد به پيچيدگی شرايط تحويل کرد.‏
‏۲- هدف يا اهداف فعاليت سياسی: هدف اصلی بسياری از فعالين سياسی عبور از رژيم جمهوری اسلامی و رسيدن به يک رژيم ‏دموکراتيک است. بسياری از اينان هر نوع فعاليتی را به اين مقصود مرتبط و در اين چارجوب ارزيابی می‌کنند. اگر آن عمل منجر ‏به سرنگونی رژيم شود، مطلوب است ، والا نامطلوب و بی فايده تلقی می‌گردد. و چون بسياری از اقدامات منجر به سرنگونی ‏جمهوری اسلامی نمی‌شود ، پس آن فعاليت‌ها را بيهوده تلقی می‌کنند. به عنوان مثال ، دوستی اعتصاب غذای سه روزه‌ی سال گذشته ‏در حمايت از زندانيان سياسی را بيهوده تلقی کرد ، چون به گفته او با آن تعداد اعتصاب غذا کننده نمی‌توان حتی يک خيابان را بست. ‏اما اعتصاب کنندگان نمی‌خواستند با اعتصاب غذا رژيم را سرنگون يا خيابانی را ببندند، مسأله آن بود که «تحليل گر» از موضع ‏‏»بازيگر»‌ی که خواهان رفتن آقايان است ، فکر می‌کرد حال که با اعتصاب غذا نمی‌توان خيابانی رابست يا رژيمی را سرنگون کرد، ‏پس اعتصاب غذا بی فايده است. اگر کسانی هدف بزرگ و ستبر رفتن جمهوری اسلامی را دنبال می‌کنند ، بايد بدانند که اين هدف ‏مفتی به چنگ نمی‌افتد. وقتی افراد حاضر نيستند برای هدف ايده آلشان «وقت» و «بودجه» بگذارند، سخن گفتن از هدف‌های بلند چه ‏معنايی دارد؟ گروه‌هايی درست شده که اعضايشان حتی حاضر نيستند ماهی ده دلار حق عضويت به گروه خودشان و برای پيشبرد ‏اهداف خودشان بپردازند. اما همان افرادی که هيچ فعاليتی نمی‌کنند، دائماً از هژمونی خود و همفکران خود سخن می‌گويند. به گمان ‏من ، گذار به دموکراسی هم هدف ماست و هم مسأله‌ی ما. اما اينک ، فقط در اوقات فراغت ، با دموکراسی نرد عشق می‌بازيم.‏
‏۳- انتظاراز فعاليت سياسی: اين انتظار که هرگونه فعاليتی بايد به سرنگونی رژيم منتهی شود ، انتظاری غير عقلانی است ، اگر ‏عقلانيت عملی به معنای تناسب وسيله و هدف باشد. بسياری از انواع فعاليت سياسی به سقوط رژيم منتهی نمی‌شوند ، اما فی نفسه ‏مطلوبند. مثلاً: حمايت از زندانيان سياسی-عقيدتی ‏‎)‎خصوصاً زندانيان شهرستانها) خود را در جبهه‌ی آنان نشان دادن ، اعتراض به ‏نقض حقوق بشر، اعتراض به قتل و جنايت ، اعتراض به انواع نابرابری‌ها( زن و مرد ، مذهبی و غير مذهبی، شيعه و سنی، ‏مرکزنشينان با اقليت‌های قومی). به گمان برخی از افراد رژيم جمهوری اسلامی همچون رژيم صدام حسين است که هيچ نيروی داخلی ‏توان رويارويی با آن را ندارد.آيا اگر اين نظر صحيح و رژيم پايدار باشد ، پس ديگرنبايد به نقض حقوق بشر توسط رژيم اعتراض ‏کرد؟ ايرانيان خارج از کشور ، افرادی بسيار تحصيلکرده و ثروتمند‌اند. به نوشته‌ی يکی از نشريات معتبر اقتصادی جهان، بين ‏‏۶۰۰ تا ۸۰۰ ميليارد دلار سرمايه دارند. اين حق آنهاست که ثروت خود را در راهی که می‌پسندند هزينه نمايند. اين حق يک فرد است ‏که برای سالگرد تولد همسرش نيم ميليون دلار هزينه نمايد. اين حق افراد است که هفته‌ای يک بار دورهم جمع شوند ، چند هزار دلار ‏هزينه کنند، کمی از ايران بگويند و بروند. اما اين هم پرسش قابل تاملی است که چرا آنها برای گذار ايران به دموکراسی ريالی ‏هزينه نمی‌کنند؟ چرا يک «تلويزيون آبرومند ملی» با سرمايه‌ی تماماً ايرانی ، برای شکستن هژمونی رسانه‌ای رژيم ، تاسيس نمی‌‏کنند؟ چرا نقض سيستماتيک و مداوم حقوق اساسی مردم توسط زمامداران حاکم بر ايران واکنشی در آنها بر نمی‌انگيزد ؟ آيا اينان ‏آنقدر فقيرند که حتی نمی‌توانند از طريق آگهی در يک صفحه کامل معتبرترين روزنامه‌های جهان به نقض گسترده‌ی حقوق بشر در ‏ايران اعتراض کنند و بدينوسيله به جهانيان بگويند که با اقدامات رژيم مخالفند؟ آری ، برخی بر اين گمانند که چون با آگهی يک صفحه ‏ای درروزنامه‌های معتبر، رژيم سرنگون نمی‌شود، پس چنين کاری بيهوده است. در آمريکا و جهان غرب با اينکه افراد می‌دانند که ‏مخالفت آنها تأثيری در تداوم جنگ ندارد، اما همچنان تظاهرات ضد جنگ برگزار می‌کنند. اينها اقداماتی است که از طريق آنها ما ‏نشان می‌دهيم که هنوز احساسات انسانی در ما زنده است. درد و رنج ديگران برای ما مهم است. همه ما اعضای يک پيکريم که درد ‏بخشی از اين پيکر، موجب بی قراری همه ما خواهد شد. آيا حدود پنج هزار پزشک ايرانی در آمريکا نمی‌توانند يک بنياد غير انتفاعی ‏تأسيس و هريک ماهيانه يکصد دلار حق عضويت به آن پرداخت نمايند؟ با ماهی نيم ميليون دلار نه تنها تلويزيون ملی، که دهها اقدام ‏ديگر برای دموکراسی و حقوق بشر می‌توان انجام داد.‏
‏۴- ضرورت وجود عرصه عمومی: برای دموکراسی ، نياز به عرصه عمومی است. عرصه عمومی را دولت نمی‌سازد . دولت تا ‏آنجا که بتواند در مقابل عرصه عمومی قرار خواهد گرفت. چون حوزه عمومی مطلوب و ايده آل ، از سيطره‌ی «دولت» ، «سرمايه» ، ‏‏»ايدئولوژی» و «دين» آزاد است.آدميان با گفتار و نوشتار خود اين حوزه را بوجود می‌آورند. ازينرو، دعوت به سکوت ، نه تنها به ‏معنای تعطيل کردن فعاليت سياسی است، بلکه به معنای نابودی فضای عمومی است. چند ماه پيش يکی از دوستان پيشنهاد داد که تا ‏اطلاع ثانوی هر گونه انتقادی از دولت را تعطيل نمائيم. پس از نامه درباره حقارت و زبونی هم يکی ديگر از دوستان اعلام کرد که در ‏شرايط فعلی و درمنازعه‌ای که در پيش است، سکوت بهترين اقدام است. اما خوشبختانه نه دوست اول و نه دوست دوم از فرمان خود ‏تبعيت نکردند، وبه نوشتن و انتقاد ادامه دادند و بنده از نوشته‌های هر دوی آنها استفاده می‌کنم.هر يک از اين دو ، چيزهايی را می‌‏بينند که شايد ديگران نبينند يا نتوانند و يا نخواهند درباره آنها سخن بگويند. اينان با نوشتن و گفتن ، ما را به ساختن فضای عمومی ‏اميدوار می‌کنند. نوشتن و گفتن حداقل کاری است که می‌توان انجام داد. بجای تبليغ و تشويق سکوت، بايد همه را دعوت به اعتراض ‏کرد. اگر همه سخن بگويند، انتقادکنند، طرح‌های بديل پيشنهاد کنند ، طرح‌های مختلف را نقد کنند، سلطه‌ی ايدئولوژی و دولت را ‏نپذيرند، بدينترتيب رفته رفته عرصه عمومی ساخته می‌شود که برای گذار به دموکراسی ضروری است.‏
برخی از دوستان بر غير موثر بودن انتقادات تاکيد کرده و آن را دليلی برای سکوت دانسته‌اند. چه کسی می‌تواند اثبات کند که نقدهای ‏گذشته هيچ تاثيری نداشته است. اگر ايستادگی آيت الله منتظری در مقابل اعدام زندانيان نبود ، کار تا کجا پيش می‌رفت ؟ ايده آل ‏زمامداران بنيادگرای حاکم بر ايران يک جامعه توتاليتر و تک ساحتی است. اما ساختارهای دنيای جديد اين سودا را ناممکن کرده ‏است. در دهه‌ی اول انقلاب کارهايی صورت گرفت که اينک امکان تکرار آنها بسيار دشوار است. در آن سالها افراد زندانی، شکنجه ‏و اعدام می‌شدند ، بدون اينکه کسی نام آنها را بداند، اما امروز هر کس زندانی می‌شود ، تمام دنيا در همان ساعات اوليه مطلع و ‏نهادهای حقوق بشری پيگير کار او می‌شوند. اينک صدای زندانيان سياسی در دنيا شنيده می‌شود. اگر در اين سالها همه سکوت کرده ‏بودند ، اينان روی صدام و استالين را هم سفيد می‌کردند. به گمان من در رابطه با ايران دو سياست کاملاً متفاوت می‌توان اتخاذ کرد: ‏يکی آنکه به آمريکا و غرب نشان داد که اين رژيم مثل رژيم صدام حسين است و هيچ اميدی به نيروهای داخلی برای تغيير و تحول ‏وجود ندارد، پس تنها راه تحول ، حمله نظامی به ايران است. و ديگری آنکه به آمريکا و جهان غرب نشان دهيم که اين رژيم مخالفان ‏جدی بسياری دارد که می‌توانند تغيير ايجاد نمايند و تنها راه دموکراتيزه کردن ايران ، نيروهای ايرانی مستقل و دموکرات‌اند ، با حمله ‏نظامی دموکراسی ايجاد نخواهد شد ، ولی ايران ويران و بنياد گرايی رشد خواهد کرد. روشن است که من هميشه از راه دوم دفاع کرده ‏و حمله نظامی به ايران ، به هر بهانه ای، را رد کرده ام. دموکراسی ايران را ايرانيان بايد پديد آورند. اگر نمی‌توانيم يا نمی‌خواهيم ، ‏دولت ديگری نمی‌تواند آن را به ما هديه نمايد. به شجاعت تمام افرادی که تحت اين شرايط در داخل کشور در حال مبارزه‌اند بايد ‏درود فرستاد. يکی از راههای ممانعت از حمله نظامی به ايران ، کمک به ايجاد يک اپوزيسيون متشکل مستقل دموکرات و ملتزم به ‏حقوق بشر است. ‏
‏۵. انتقاد از مردم: تاريخ سياسی روشنفکری ما ، تاريخ چالش با دولت و گناه همه مسائل و مشکلات را به گردن دولت نهادن است. ‏سويه‌ی ديگر اين داستان ، موجودی معصوم ، بی گناه و غير قابل انتقاد به نام «مردم» قرار می‌گيرد. در حاليکه دولت محصول ‏ظرفيت داخلی يک جامعه است و زمامداران سياسی هم از دل همين مردم بيرون آمده‌اند. نظام سياسی لباسی در حد قد و قامت مردم ‏يک جامعه است . اگر آن لباس در اندازه آنها نباشد ، دريده خواهد شد. بسياری از ويژگی‌های مردم ما قابل انتقاد است و بايد از آنها ‏انتقاد کرد. مردمی که ظلم را تحمل می‌کنند و ستم پذيرند، مردمی که مصرف زده و دروغ گويند. مردمی که کار نمی‌کنند و پول باد ‏آورده نفت را از دولت گرفته و هدر می‌دهند. مردمی که خرافات را باور دارند و دست امور رازآميز را در عرصه سياسی گشاده می‌‏پندارند.مردمی که به هم بی اعتمادند و سر يکديگر کلاه می‌گذارند. مردمی که ادعاهای بزرگ جهانی دارند ، اما دستاوردی که دال بر ‏اين مدعا باشد، ندارند. ۱۲تا۱۴ ميليون يهودی در دنيا وجود دارد . اين جمعيت‌اند ک چه واکنشی در مقابل فشارها از خود نشان داده ‏است؟ اينان بيش از يکصد و هفتاد نوبل علمی را از آن خود کرده‌اند. اما سهم ما مردم پر مدعا هيچ بوده است. رسانه‌های مهم جهان ‏در دست اينان است. بر بازارهای اقتصاد جهان مسلط هستند.در هر دانشگاه معتبر آمريکا از هر پنج چهره‌ی شاخص ، حداقل دوتن ‏يهودی هستند. آخر اين چه منطقی است که تمام دستاوردهای اينان را محصول توطئه بدانيم؟ مگر با توطئه می‌توان علم و دانش توليد ‏کرد؟ البته اين مسأله ارتباطی به يهوديت و اسلام يا قوميت و نژاد ندارد. ادعا را بايد با دستاوردهای علمی و عملی متناسب کرد. يکی ‏از نوانديشان دينی مدتی در آمريکا اقامت داشت . دوستی از سر خير خواهی به او گفته بود از کلاس‌های اساتيد به نام استفاده کن . ‏پاسخ اين بود که ما ديگر به اين کلاس‌ها احتياج نداريم ، ما خود به مرحله توليد رسيده ايم و نيازی به اين گونه کلاس‌ها نداريم. اما ‏اگر در حال حاضر منطقه خاورميانه و اسلام برای غربيان مهم نبود، ما چه حرفی در چه زمينه‌ای برای گفتن داشتيم که توجه کسی را ‏برانگيزد؟ اگر سخن يا ايده يا نظريه‌ی بکر وتازه‌ای وجود داشت ، تاکنون ارائه شده بود. اين سخن به معنای امتناع تفکر نمی‌باشد.اين ‏سخن خبر از واقع می‌دهد. نقد به ادعاهای گزاف و بی دليل باز می‌گردد. از سوی ديگر ، نبايد فراموش کرد که من و تو و ‏روشنفکران و فعالين سياسی هم از همين مردم هستيم ، با تمام رذائل و فضائل اخلاقيشان، و با همان سنت و فرهنگ ستبر و مقاومی که ‏از دل آن بسياری چيزهای نامطلوب برون تراويده و راه برخی امور را مسدود کرده است . به گمان من ، هزينه انتقاد از مردم بسيار ‏بيش از هزينه انتقاد از نظام سلطانی است. روشنفکری ما که عادت کرده قهرمان مردم باشد، از مردم انتقاد نمی‌کند تا از مسند ‏قهرمانی پائين نيفتد. انفعال و ستم پذيری ما معلول علل عديده‌ای است. تحليل جامعه شناختی و روان شناختی انفعال و ستم پذيری ، ‏داوری اخلاقی را منتفی نمی‌نمايد. اين نکته‌ای درست است که بايد علل و دلايل وضعيت خود را دريابيم ، اما با اين اصل داوری ‏اخلاقی منتفی نمی‌شود . نامه درباره زبونی و حقارت ناظر به مقام داوری اخلاقی بود. وقتی يکی مثل آيت الله منتظری شجاعانه می‌‏ايستد، آدمی به شرافت انسانی اميدوار می‌شود. وقتی فقيه ديگری به دست بوس و پابوس «آقا» می‌رود، آدمی از حقارت وزبونی ، ‏سرافکنده می‌شود. وقتی در استانها و شهرستانها افرادی در با پذيرش هزينه‌های سنگين به مبارزه ادامه می‌دهند ، آدمی سربلندی را ‏مشاهده می‌کند. وقتی اکثريت ميليونی به سرکوب و تحقير واکنش مدنی نشان نمی‌دهد، داوری اخلاقی ما چه بايد باشد؟ يکی ديگر از ‏خصوصيات اخلاقی رايج در ميان ما ، نفاق و دو رويی است. آقايی که اميد و رهبر بسياری از افراد است ، به پاريس می‌رود. در ‏پاريس در جلسه‌ای خصوصی به هنرمند به نامی می‌گويد: «اصلاحات شکست خورد، انقلاب هم شکست خورد، دين هم نشان داد که ‏صلاحيت حکومت کردن ندارد». آن هنرمند می‌پرسد چرا اين نظرات را با مردم در ميان نمی‌گذاريد؟ می‌گويد می‌ترسم اتفاقی بيفتد و ‏در تاريخ بدنام شوم. آن هنرمند می‌گويد شما نگران تاريخ و مردمی که در حال نابودی است ، نيستيد، اما نگران نام خود در تاريخيد؟ ‏همين فرد اخيراً در تهران در يک جلسه خصوصی به يک انديشمند ايرانی گفته است: » ما در بن بست کامل قرار داريم، تنها راه آن ‏است که از جمهوری اسلامی بيرون بيائيم». آن متفکر از او می‌خواهد که خود در اين راه گام بر دارد. پاسخ می‌شنود :» در اين ‏ماجرا روی من حساب نکنيد ، اين کار شماست». وقتی در مجا لس عمومی و رسمی سخنانی درست معکوس اين نظرات از سوی او ‏اعلام و دنبال می‌شود ، داوری اخلاقی ما درباره او چه خواهد بود؟ و وقتی ما به چنان افرادی دل می‌بنديم و به دنبال آنها راه می‌‏افتيم، آيا حاکی از آن نيست که ما هم دورو و منافق هستيم . در محراب و منبر ، جلوه‌ای داريم دقيقاً متفاوت با کاری که در خلوت می‌‏کنيم.‏
س: شما مقا له‌های مختلفی می‌نويسيد، از طريق مصاحبه به سرکوب سياسی در ايران اعتراض می‌کنيد. آيا پس از نامه‌ی حقارت ‏و زبونی ، کار خاصی انجام داده ايد که وضعيت دشوار ايران را نشان دهد و به نوعی به زندانيان و مخالفان کمک نمايد؟
پ: نامه‌ای به دبيرکل سازمان ملل متحد در رابطه با وضعيت ايران نوشته ام . مشهورترين روشنفکران مترقی جهان امضا‌ی خود را ‏بر زير اين نامه قرار داده و مفاد آن را تأييد کرده‌اند. امضای نامه به منزله‌ی حمايت از مبارزات آزاديخواهانه و برابری خواهانه ‏مردم ايران از يک سو، و محکوميت اخلاقی – حقوقی رژيم حاکم بر ايران از ديگر سوست. اين نامه در واقع ، نامه محکوميت جهانی ‏رژيم است ، چون روشنفکرانی از آمريکا، آلمان، فرانسه، انگليس، کانادا، افريقای جنوبی، هند، مصر، سودان ، شيلی و… آن را امضاء ‏کرده‌اند.‏‎ ‎‏ زمامداران جمهوری اسلامی بايد بدانند که برجسته ترين انديشمندان جهان ، به صراحت تمام اين رژيم را به دليل نقض حقوق ‏بشر محکوم می‌کنند. ‏
س: در اين نامه چه نکاتی مطرح شده است؟
پ: محروم کردن دگرانديشان و دگرباشان از حق حيات (تروريسم قانونی) ، ممنوع القلم کردن مخالفان و نقض گسترده حقوق بشر ‏توسط رژيم بخشی از مفاد اين نامه را تشکيل می‌دهد.‏
س: نامه در چه زمانی انتشار خواهد يافت؟
پ: پس از تحويل نامه به مقامات سازمان ملل ، متن کامل آن به انضمام نام کليه امضأ کنندگان منتشر خواهد شد.‏
س: فرهيختگان به نام جهان در برابر مصائبی که بر مردم ايران می‌رود ، چه واکنشی از خود نشان می‌دهند؟
ج: واکنشی انسانی ، برآمده از مسئوليت اخلاقی روشنفکری. با يکی از فيلسوفان سياسی و از نظريه پردازان عدالت ملاقات داشتم. ‏درباره عدالت گفت و گو می‌کرديم.رفته رفته بحث به ايران کشيد. درباره رفتار رژيم با دانشجويان زندانی با او سخن گفتم. شروع کرد ‏به گريستن .و من وقتی تأثر شديد او را ديدم ، بسيار شرمنده شدم از واکنشی که ما به اين نوع حوادث نشان می‌دهيم ، با واکنشی که ‏يک غير ايرانی به اين نوع حوادث نشان می‌دهد. گفت امضای نامه کمترين کاری است که من می‌توانم برای کمک به کسانی که ‏حقوق اساسی شان نقض می‌شود ، انجام دهم. گفت پيش از حمله آمريکا به عراق ، نامه‌ای نوشته و مخالفت خود را با آن اقدام اعلام ‏کردم. سپس نامه را به امضای بسياری از همفکران خود رساندم و هزينه انتشار آن به صورت آگهی در روزنامه را هم همگی پرداخت ‏کرديم. يکی از فيلسوفان سياسی نامدار جهان را ملاقات کردم. فرزندش که يکی از فعالين ضد جنگ است هم برای اين ديدار از راه ‏دور آمده بود. هر دو به شدت نگران حمله نظامی به ايران بودند. نامه را امضا کرد و نوشته که اين نامه بايد در رسانه‌های مهم انتشار ‏يابد. همه روشنفکران جهان با نگرانی اخبار ايران را تعقيب می‌کنند.‏
س: دانشجويان بازداشتی در ۱۸ تير ، پس از يک ماه از زندان آزاد شدند. آيا بازداشت دانشجويان هزينه فعاليت سياسی را بالا نمی‌برد ‏و به انفعال نمی‌انجامد؟
پ: آزادی دانشجويان بازداشتی در شرايط کنونی تنها خبر شادی آور است. به هر پديده‌ای از زوايای گوناگون می‌توان نگريست و ‏پيامدهای مثبت و منفی آن را برشمرد. اگر چه تنها اتهام دانشجويان بی گناه دفاعشان از حقوق ديگران بود، اما پيامد مثبت اين نوع ‏بازداشت‌ها ، تجربه اندوزی، فروريختن ترس و شهرت جهانی ناشی از مبارزه در راه آزادی است. بدينترتيب سرمايه‌ای اندوخته می‌‏شود که به کار دفاع از حقوق بشر و گذار به دموکراسی می‌آيد. دموکراسی را خدا از آسمان به زمين نمی‌فرستد، دموکراسی محصول ‏ظرفيتهای داخلی يک جامعه است. اگرچه بستر مناسب (پيش شرط‌های اجتماعی) شرط لازم دموکراسی است، اما دموکراسی را ، ‏همچون هر برساخته‌ی بشری ديگر، آدميان می‌سازند. گاندی و ماندلا و‌هاول برخی از نمونه‌هايند. اين سه تن سالها مبارزه و زندان ‏را پشت سر نهاده بودند. از سالها زندان و پرداخت هزينه درس‌های فراوانی آموخته بودند. اين را مقايسه کنيد با کسانی که در تمام ‏زندگی در ناز و نعمت زندگی کرده ، هيچ گاه در زندگی يک سيلی نخورده ، و تمام مسأله شان اطوی لباس شان و آرايش صورت شان ‏و نوع پيپ شان است. آن سه می‌دانستند که دموکراسی بدون هزينه ناممکن است ، اما ديگری اصلاحات(نه دموکراسی) بدون هزينه را ‏شعار می‌دهد. گذشته‌ی فرد را نمی‌توان در نحوه‌ی مواجهه او با پديده‌ها ناديده گرفت. دموکراسی خواهی گاندی محصول يک سنت ‏مبارزاتی(نافرمانی مدنی) بود، اما امثال بنده، انتظار داريم که از بی عملی و انفعال ، دموکراسی برآيد. دانشجويانی که امروز به زندان ‏می روند ، رهبران آينده مايند. آنها می‌دانند که دموکراسی و حقوق بشرمسأله‌ی بسياری از ماها نيست. به دانشجويان فرمان می‌دهند ‏در انتخابات شرکت کنيد، افرادی که کانديدای انتخابات می‌شوند مهم نيستند، مهم برنامه است. اگر اين نکته را ناديده بگيريم که هيچ ‏برنامه‌ای وجود ندارد يا اعلام نشده، اما مگر قرار نيست برنامه را نمايندگان پيش برند و روی آن بايستند؟ افرادی که در تمام طول ‏تاريخ زندگی خود حتی يکبار از دموکراسی وحقوق بشر دفاع نکرده اند، اينک با در دست داشتن يک برنامه ، چگونه يک شبه به مدافع ‏پرشور دموکراسی تبديل خواهند شد. کجاست آن مدرسی که در مقابل رضا خان بايستد و بگويد می‌خواهم که تو سلطان نباشی؟ مصدق ‏در ساختار سلطانی شاه ، در مقابل شاه ايستاد . آيا اينان به دانشجويان کسانی را به عنوان نماينده معرفی می‌کنند که در مقابل سلطان ‏بايستند؟ آيا کسانی که در زمان ثبت نام بايد اعتقاد نظری و التزام عملی خود را به «اصل مترقی ولايت مطلقه فقيه» اعلام نمايند، می‌‏توانند مدافع دموکراسی وحقوق بشر باشند؟ پس هم برنامه مهم است و هم افراد. هيچ برنامه‌ای برای گذار به دموکراسی ، بدون ‏تفکيک نهاد دين از نهاد دولت راه به جايی نخواهد برد . آيا اصلاح طلبان حاضرند برنامه‌ای را اعلام نمايند که يکی از محورهای آن ‏جدايی نهاد دين از نهاد دولت باشد؟ دانشجويان چرا بايد بدنبال نسلی راه بيفتند که ديگر چيزی برای عرضه ندارد و دوباره شعارهای ‏دهه اول انقلاب را مطرح می‌کند؟
‏ نسلی که من به آن تعلق داشتم ، آرمان‌هايش فاجعه به بار آورد. اين نسل در دهه پيش از انقلاب حاضر بود برای آرمانهايش شهيد ‏شود. همه چيزاو، آرمان و مبارزه و ايثار در راه آرمان بود. شب و روز و عشق و تفريح آن نسل مبارزه بود. آرمان و مبارزه و انقلاب ‏رفت ، اما نسلی سالخورده ، شکست خورده و خسته باقی ماند. به سن رهبران گروه‌های چريکی و اعضای کنفدراسيون بنگريد، دبير ‏اول کميته مرکزی يکی از سازمان‌های چريکی متولد ۱۳۲۵ است. ۲۸ سال از انقلاب گذشته است، اگر حداقلی از سن را برای ‏مبارزين پيش از انقلاب در نظر بگيريم ، يکی از دلايل عدم تحرک برملا خواهد شد. آن نسل بايد سودای رهبری سياسی را از سر بدر ‏کند و به جای آن از طريق خودانتقادی ، تجربه خود را به نسل جديد تحويل دهد. داستان آرمانها ، مبارزات و اشتباهات خود رابگويد و ‏بنويسد تا اين نسل بياموزد که به چه راهی نبايد رفت؟ بسياری از گروه‌ها‌ی چريکی حاضر نيستند تاريخ خود را برملا کنند. نام نيک ‏درگرو پنهان کاری و مخفی نمودن اشتباهات نيست، اعتراف به اشتباه بزرگترين فضيلت است . قرار نيست کسی محاکمه و مجازات ‏شود. ما نه خدا هستيم و نه قاضی، ونه مردم ما را به وکالت يا قاضی دادگاه برگزيده‌اند. مسأله ما مواجهه صادقانه با تاريخ خود است . ‏اما تاريخ چيزی جز رفتار آدميان نيست. تاريخ را ما ساختيم ، اما بسياری از تاريخ سازان زنده‌ی ما ، از روشن کردن زوايای تاريک ‏تاريخی که پديد آورده اند، ابا دارند. اخيراً مقاله‌ای در يکی از نشريات داخل کشور می‌خواندم. به مواضع يکی از روشنفکران دينی ‏در دهه‌ی اول انقلاب درباره روشنفکران لا ئيک(فروغی، هدايت، دشتی، فروغ فرخ زاد و…) اشاره کرده و خواهان حذف «اين ‏اظهار نظرهای جزيی اما ناخوشايند در چاپ‌های بعدی نوشته‌های قديمی اش»شده بود. اين رويکرد ، به گمان من نادرست است. ‏تاريخ را نبايد تحريف کرد. اين بخشی از تاريخی است که ما آفريديم. بايد همه‌ی سويه‌های آن را روشن کرد. بجای پاک کردن بخشی ‏از تاريخ ، آن روشنفکر دينی ، اگر معتقد است در داوری خود مرتکب اشتباه شده، بايد مقدمه جديدی بر کتابش بيفزايد و از اين جهت ‏پوزش بخواهد. يکی از مراجع تقليد در حضور چند تن از دوستان به من گلايه کرد که چرا دائماً مسأله اعدام زندانيان در تابستان ‏‏۱۳۶۷را مطرح می‌کنی؟ چون پای امام در ميان است ، اين مسأله را بايد ناديده گرفت. در همان جلسه ايشان گوشزد کرد که از اين ‏زاويه به آيت الله منتظری هم انتقاد دارد. اعدام چندين هزار زندانی را نمی‌توان از تاريخ ما حذف کرد. سکوت در مقابل آن جنايت ، به ‏منزله درخواست حذف آن از تاريخ است. ببخش و فراموش نکن ، برای عبرت آموزی و عدم تکرار فاجعه است. ‏
س: پس اينک و در پرتو اين مقدمات دليل انتشار دو مقاله‌ی «يوتوپيای لنينيستی شريعتی» و «شريعتی، زنان گونی پوش و علم ‏بورژوايی» را بهتر می‌توان دريافت. يعنی آنها را بايد نوعی انتقاد از خود و پايان يک نوع گفتمان محسوب کرد؟ اما اين گونه نوشتار ‏باعث دلخوری ديگران می‌شود.‏
پ: آری ، هميشه انتقاد از خود دردناک است، اما چاره چيست؟ ادعا می‌کنيم که با ديکتاتوری مخالفيم، اما حاضر نيستيم نقش ايده‌های ‏خود را در پيدايش اين وضعيت برملا و نقد کنيم .ايده‌ها بسيارمهم هستند. روشنفکران با ايده سازی و ايده پروری در برساختن تاريخ ‏نقش ايفا می‌کنند. نمی‌توان پيامد‌های عملی ايده‌ها را ناديده گرفت. به گمان من بايد به گفتمان انقلاب ۱۳۵۷ پرداخت . نسل جديد حق ‏دارد بداند چه گفتمانی منجر به انقلاب و حوادث پس از آن شد . گروه‌های چپ هم بايد گفتمان پيش از انقلاب خود باز گردند و نقش آن ‏را در حوادثی که رخ داد نشان دهند. آيا فراموش کرده ايم که همگی دولت بازرگان را ليبرال و جاده صاف کن امپرياليسم می‌ناميديم؟ ‏آيا فراموش کرده ايم که فقط بازرگان به محاکمات روزهای اول انقلاب اعتراض کرد و همه ما از اعدام سران رژيم پيشين و انتشار ‏عکس اعدام شده‌ها پشتيبانی می‌کرديم؟ آيا فراموش کرده ايم آقای خلخالی به چه نحو هويدا را محاکمه و حکم اعدام برای او صادر ‏کرد؟ بازرگان به دنبال محاکمه منصفانه هويدا بود، می‌خواست از فرانسه برای او وکيل بياورد، اما آقای خمينی می‌گفت نيازی به اين ‏کارها نيست، جرم او مسلم است ، فقط بايد احراز هويت شود. همين که مشخص شد فلان شخص عباس هويدا است ، کار تمام است. ‏کداميک از ما به اين سخنان علنی اعتراض کرد؟ مگر با تشويق خود ، راه محاکمات و اعدام‌های غير عادلانه بعدی را هموار نکرديم؟ ‏چه گفتمانی الهام بخش چنين کنش‌هايی بود؟ تمام گروه‌های مذهبی و غير مذهبی ، غير دموکرات بودند. در سومين بخش سلسله ‏مقالات » گفتمان انقلاب ۱۳۵۷» به سراغ انقلاب فرهنگی می‌روم. می‌خواهم نشان دهم کدام آموزه به انقلاب فرهنگی منجر شد ؟ ‏بستری که انقلاب فرهنگی در آن روئيد چه بود؟ مگر می‌توان مسوليت حوادث وحشتناک اوائل انقلاب را به گردن چند تن انداخت؟ ‏اگر هم چنين کنيم ، مشکلی حل نمی‌شود.مسأله‌ی ما، محکوميت اين و آن نيست، مسأله‌ی ما عدم تکرار آن حوادث تلخ و غير انسانی ‏است. يادآوری حوادث آن سالها برای همه ما دردناک است.اما اين درد را مثل درد زايمان بايد تحمل کرد، شايد پس از طی اين مراحل و ‏در پرتو گفت وگوی خود انتقادانه، «آشتی ملی» امکان پذير شود.‏
س: سه تن از دانشجويان امير کبير همچنان به اتهام اهانت به مقدسات در بازداشت هستند.برای آنها چه بايد کرد؟
پ: دانشجويانی که هم اکنون به اتهام اهانت به مقدسات در بازداشت به سر می‌برند، اعترافات را تکذيب کرده و آنها را ناشی از ‏فشارهای روحی و جسمی (شکنجه)اعلام کرده‌اند.در اين خصوص به چند نکته بايد توجه شود:اولا. با اينکه در نشريات يادشده ‏کاريکاتوری از آقای خامنه‌ای ترسيم شده بود، برای حفظ حرمت وی ، اتهام اهانت به رهبری مطرح نگرديد. پرسش اين است : آيا ‏حرمت و شأن آقای خامنه‌ای از حرمت و شأن پيامبر و ائمه بالاتر است که دولت يکی را ناديده گرفته يا پيرامون آن جنجال علنی برپا ‏نمی کند ، ولی پيرامون ديگری جنجال به راه می‌اندازد؟ اين رويکرد دال بر آنست که اساساً مسأله دفاع از مقدسات مطرح نمی‌باشد، ‏تمام مسأله پروژه‌ای سياسی است برای ايجاد فضای ارعاب و وحشت و ساکت کردن مخالفان. ثانياً: دانشجويان نقش خود را در تهيه يا ‏انتشار آن نشريات انکار کرده‌اند ، اصرار و فشار وزارت اطلاعات و دادستانی بر متهمان برای پذيرش اين امر چه معنايی دارد و چه ‏اهدافی را دنبال می‌کند؟ ثالثاً : اعتقاد يا عدم اعتقاد به وجود موجودی يا صفتی در شخصی ، قانوناً و اخلاقاً «اهانت» تلقی نمی‌شود. ‏بسياری از افراد وجود خدا و وحی را انکار می‌کنند، اما هيچ کس اين امر را اهانت به خدا يا اهانت به پيامبران تلقی نمی‌کند. اگر ‏انکار به معنای اهانت باشد، بايد تمام کمونيست‌های ايرانی را به دليل اهانت مجازات کرد. انکار عصمت هم اهانت تلقی نمی‌شود. ‏برادران اهل تسنن ائمه شيعه را معصوم و مطلع از علم غيب نمی‌دانند ، اما انکار آنان اهانت محسوب نمی‌شود ، وگرنه بايد تمام اهل ‏تسنن ايران را به دليل انکارشان مجازات کرد. رابعاً : تلقی زمامداران بنياد گرای حاکم بر ايران از عصمت بلادليل و نادرست است. ‏عصمت، مطابق تلقی متکلمان ، به معنای عدم خطا در مقام «دريافت» و «ابلاغ «وحی است. تلقی فقيهان حاکم از اين پديده ، با آيات ‏قرآن تعارض دارد. خامساً: مقدسات چه معنايی دارد؟ تاکنون کداميک از زمامداران مدعی دين شناسی ، که به دليل اين ادعا به قدرت و ‏ثروت رسيده‌اند ، در کتابی يا مقاله‌ای تعريفی از مقدسات ارائه کرده اند؟ آنان براستی از تعريف مقدسات قاصرند. از اين مهمتر، مگر ‏می توان کسی را به جرمی که تعريف قانونی ندارد، مجازات کرد؟ ماده ۵۱۳ قانون مجازات اسلامی اهانت به مقدسات را جرم اعلام ‏کرده است.اما نه تعريفی از مقدسات ارائه کرده و نه مصاديق مقدسات را روشن کرده است. با اين اتهام هردگرانديشی را می‌توان متهم ‏و بازداشت کرد.سادساً:آيا نمی‌توان نايب امام زمان دانستن و معرفی کردن آقای خامنه‌ای را اهانت به مقدسات تلقی کرد و بدينترتيب ‏او وپيروانش را بازداشت و زندانی کرد؟حکومت امری بشری است و ارتباطی با مقدسات، به هر معنايی، ندارد. بازداشت دانشجويان ‏به بهانه اهانت به مقدسات باورنکردنی است. بزرگترين اهانت به مقدسات، وجود نظامی است که تمام اصول اخلاقی وحقوق بشر را به ‏نام پيامبر اسلام زيرپا نهاده است. ‏
دير يا زود ، دانشجويان از زندان آزاد خواهندشد. پس از استفاده رژيم از اين جنجال آفرينی، ديگر ذکری از اين واقعه نخواهد رفت. ‏مگر در پرونده موسسه آينده دوستان را به جاسوسی و فروش اطلاعات به دول در حال تخاصم متهم نکرده و پس از استفاده از آن ‏پرونده ، مسأله به فراموشی سپرده نشد؟ از اين پرونده سازی‌ها بسيار داشته ايم . دانشجويان حتی اگر عصمت انبیأ را انکار کرده ‏باشند ، جرمی مرتکب نشده‌اند.اين يک مسأله اعتقادی است. اعتقاد چيزی نيست که بتوان آن را در پستوی ذهن مخفی نمود. اعتقاد ‏جزء مهمی از هويت مرا تشکيل می‌دهد. اگر زمامداران حاکم بر ايران استفاده‌ی از ثروت ملی برای تحميل اعتقادات ناصواب به ‏ديگران را وظيفه‌ی خود می‌دانند ، شهروندان هم حق دارند عقايدشان را بيان نمايند. خداناباوران ايرانی به هيچ يک از معتقدات اديان ‏ابراهيمی اعتقاد ندارند .اما کسی آنها را به اين دليل مجازات نمی‌کند. پس چگونه می‌توان تعدادی دانشجو‌ی مسلمان را به دليل ‏اعتقاداتشان مجازات کرد؟ اين مسأله پايان می‌يابد، اما در پايان چيزی نصيب هر طرف خواهد شد : افتخار برای دانشجويان و شرم و ‏خفت برای رژيم.

اصالت:
http://www.persianblog.ir/posts/?weblog=hemaseyeganji.persianblog.ir&postid=7212422

Advertisements

Written by State-of-Siege

مه 9, 2008 در 3:28 ق.ظ.

نوشته شده در یک مرد، یک اکبر گنجی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: