حكومت نظامی

ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی

محاکمه عوامل ساواک(1)

leave a comment »

روزنامه شرق؛ يكشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۸۳ – ۱۷ ربيع الثانى ۱۴۲۵ – ۶ ژوئن ۲۰۰۴ – سال اول – شماره 207

سهيل آصفى:«لالاى، لالاى گل اميد / باباتو برده اند تبعيد / دلى مانند كوه داره / بچه اش صد تا عمو داره / بخواب آروم سحر ميشه / شب از عالم بدر ميشه/ خراب ميشه در زندون / بابات خونه مياد خندون…»
بيست و چهارم خرداد ماه يك هزار سيصد و پنجاه و هشت _ آغاز محاكمه مخوف ترين عوامل ساواك در دادگاه انقلاب. هنگامى كه شاه سابق ايران در كروناواكاى مكزيك در اولين مصاحبه مطبوعاتى خود عنوان مى كند من عميقاً شخصى معتقد و مذهبى هستم، سخنگوى دادگاه انقلاب اسلامى ايران اعلام مى كند كه محاكمه دو تن از شكنجه گران معروف ساواك به اسامى تهرانى و آرش در ساعت ۱۰ صبح پنج شنبه (بيست و چهارم خرداد ماه ۵۸) در شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامى تهران آغاز شده است. كليه كسانى كه شكايت و يا شهادتى نسبت به اين دو نفر داشتند مى توانستند به دفتر اين دادگاه واقع در، در شرقى زندان قصر، خيابان مرودشت مراجعه نمايند و توضيحات خود را به دادگاه ارائه دهند. بهمن تهرانى، يكى از شكنجه گران مشهور ساواك بوده كه در كشتار گروه ۹ نفرى در تپه هاى اوين نقش موثرى را بازى كرده است. او در روزهاى پيش از آغاز محاكمه گفته بود كه هنگام كشتن گروه ۹ نفرى، نفر چهارم بوده كه آنان را به رگبار مسلسل بسته است. گفته مى شود كه محاكمه اين دو عامل ساواك در آغازين ماه هاى بهار ۵۸، يكى از بزرگ ترين محاكمات در تاريخ دادگاه انقلاب اسلامى ايران بوده است.

• متهمين در اولين جلسه دادگاه
اولين جلسه محاكمه متهمين در تاريخى كه پيش از اين ذكر شد، برگزار مى شود. پيش از اعلام رسميت جلسه، آياتى از كتاب آسمانى قرآن تلاوت و ترجمه مى شود و آن گاه متهم رديف اول خود را اين گونه معرفى مى كند: بهمن نادرى پور معروف به تهرانى، متولد ۱۳۲۴، فرزند عباس، كارمند سازمان منحله اطلاعات و امنيت كشور، داراى همسر و فرزند _ داراى مدرك ليسانس كه موقع اشتغال در ساواك گرفته ام، تخصص خاصى ندارم اما متاسفانه در طول مدت كارم در ساواك دست به جناياتى زدم به اسم شكنجه، قتل، گناهان كبيره و اين چيزهايى است كه براى تك تك آنها در اين شرايط متاسفم. پس از اين معرفى فشرده است كه متن كيفرخواست توسط رئيس دادگاه خوانده مى شود.
اين نطق با «بسم الله المنتقم الجبارين» آغاز و طى آن گفته مى شود در پرونده حاضر، بهمن نادرى پور، معروف به تهرانى، فرزند عباس متهم است به:
۱ _ شركت مستقيم در چندين فقره قتل. ۲ _ شركت مستقيم در شكنجه كردن عده اى از مبارزان و مجاهدان راه حق و آزادى. ۳ _ معاونت در چندين فقره قتل. ۴_ صدور دستور به شكنجه كردن مبارزان راه حق و آزادى. ۵ _ فعاليت خستگى ناپذير در ساواك منفور عليه مردم بى دفاع با آگاهى كامل. ۶ _ سرسپردگى بى شائبه به رژيم منفور سابق با قبول اعمال هر نوع جنايت عليه مردم. ۷_ تحت تعقيب قرار دادن و تشكيل پرونده و جمع آورى اطلاعات عليه مردم. ۸ _ محاربه با خدا و رسول خدا.
دلايل اتهامى تهرانى در ۱۴ مورد مختلف توسط دادگاه برشمرده مى شود كه در اينجا به برخى از آنها اشاره مى كنيم. اول _ اقرار صريح متهم به داشتن سمت بازجويى از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۳. دوم _ اقرار متهم به شركت در اعدام ناجوانمردانه گروه ۹ نفره به نام هاى: بيژن جزنى، عباس سورچى، محمد چوپان زاده، عزيز سرمدى، مشعوف كلانترى، حسن ضياء ظريفى، مصطفى جوان خوشدل، كاظم ذوالانوار، احمد جليل افشار.
مورد بعد، مربوط به اقارير در اوراق مختلف پرونده داير بر اعمال شكنجه بى گناهان به وسيله كابل، قفس آهنين، آپولو، بى خوابى دادن، شوك الكتريكى، اقارير صريح متهم در پرونده ۱۸۹ _ ۱۹۲ به عنوان معاونت در اعدام حميد اشرف و غيره است.
بهمن نادرى پور (تهرانى) در بخش اول دفاعيات خود ضمن اظهار اين مطلب كه وى شخصاً به اعمال و جنايات و خيانت هايى كه به ملت ستمديده ايران كرده اعتراف مى كند و تمام مسائلى را كه از طرف دادسرا به او گفته شده قبول دارد عنوان مى كند: احتياجى به اين نيست كه مادران داغديده، خواهران داغديده، همسران و فرزندان داغديده خودشان را اذيت كنند و با خاطره مرگ و شهادت جانگداز اين افراد، مجدداً تألمات روحى را بيشتر كنند.
«من بلندگوى افشاگرى جنايات ساواك هستم. من هيچ وقت خودم را به خاطر جناياتى كه انجام داده ام، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه نمى بخشم، من وصله تن اين مردم بودم، ولى مرا جدا كردند، حالا كه تصميم قاطع گرفته ام و به سوى هم وطنان رنج ديده ام آمده ام، فقط فرصت مى خواهم اجازه بدهند تمام مسائل را بازگو كنم.» تهرانى در اولين جلسه دادگاه، ورود خود به ساواك را در سال ۴۶ عنوان مى كند و خواستار آن مى شود تا پيرامون اعمالى كه خود در آنها دخالت داشته و اعمالى كه همكاران او در آنها دخالت داشتند، در ۲۴ ساعتى كه به او فرصت مى دهند، همه حقيقت را به زبان آورد. «جز حقيقت و صداقت چيزى از من نخواهيد شنيد. من با هيچ گروهى دشمن نيستم. تنها چيزى كه مى دانم و مى توانم بگويم حقيقت است.» رئيس دادگاه به او مى گويد، دادگاه به شما فرصت كافى خواهد داد تا در طى جلساتى كه تشكيل مى شود از خودتان دفاع و حقيقت را بازگو كنيد. در اين زمان، تهرانى سخنانش را اين گونه ادامه مى دهد: «حتماً اين كار را خواهم كرد. من شرح وقايع و زندگى خودم را مى گويم. شرح مسائلى را كه از يك انسان ديو ساخت و اين ملت است كه بايد تصميم بگيرد، من مى توانم تمام اين مسائل را به همان صورت كه اتفاق افتاده بازگو كنم. من در بازجويى همه جنايات را گفتم. من هيچ دفاعى ندارم. من به عنوان انسان حق نداشتم اين كارها را بكنم.»
• ورود تهرانى به ساواك از زبان خودش
درباره چگونگى ورود به ساواك، بهمن نادرى پور، معروف به تهرانى در متن اولين دفاعيات خود، توضيحاتى را ارائه داده است. وى اظهار داشته، در سال ۱۳۴۵، پس از اين كه خدمت سپاهى اش را در يكى از دهات مشهد انجام مى دهد، به تهران مى آيد. روزى نامه اى به منزل او مى رسد، كه در آن از او خواسته مى شود جهت مذاكره و استخدام در يك سازمان دولتى به خيابان ايرانشهر مراجعه كند. وى در تاريخ تعيين شده به اين ساختمان مى رود. در آنجا مردى با خوش زبانى به او مى گويد، با تحقيقاتى كه در مورد او انجام داده اند، او شايسته استخدام در ساواك تشخيص داده شده است! اين مرد به او مى گويد، كار شما دفترى است.
«من چيزى از ساواك نمى دانستم. فقط مسئله تيمور بختيار در ذهنم بود و مى دانستم كه او روابط جنسى با بعضى از هنرپيشه ها و خواننده ها داشت. از آنجا كه نيمچه ايمانى داشتم، استخاره كردم و خوب آمد»! تهرانى، آن گونه كه خود عنوان كرده است، براى كسب درآمد خانواده اش كه مقروض بوده و به منظور خدمت كه به قول خودش چيزى جز خيانت نبوده به خدمت ساواك در مى آيد. او به اداره كل سوم وارد مى شود. مدتى در ادارات بايگانى و فيش مشغول بوده تا او را به بخش ۳۱۱، كه وظيفه اش جمع آورى خبر در مورد كمونيست ها بود منتقل مى كنند. «در كلاس هاى توجيهى، براى ما مطالب يكطرفه مى گفتند. كودتاى ۲۸ مرداد را قيام ملى مى خواندند و مى گفتند، سلطنت موهبتى است الهى كه از جانب ملت به خاندان پهلوى و شخص شاه تفويض شده و شخص شاه هدفش اين نيست كه مردم را ناراضى بكند. بلكه هدف اصلى جلب رضايت مردم است…»
تهرانى اذعان مى كند، هيچ كس نمى تواند محيط ساواك را مجسم كند جز كسى كه در ساواك بوده باشد. «من خودم را دقيقاً براى شما مجسم مى كنم. آنچه كه بودم، آنچه كه از من ساختند و آنچه كه هستم.»
او توضيح مى دهد كه چگونه در سال هاى اول كه در بخش ۳۱۱ فعال بوده و كارهاى دفترى مى كرده، خط مشى سازمان امنيت را رهبران مملكت با سوء استفاده از قوانين موجود تنظيم مى كردند.
• نفوذ به حزب توده
در دورانى كه تهرانى در بخش ۳۱۱ ساواك، مشغول فعاليت بوده است، تشكيلات حزب توده در تهران فعاليت داشته و گردانندگى آن با كميته مركزى حزب در لايپزيگ بوده است. «اعضاى تشكيلات تحت نمودار سازمانى كه داشتند در حوزه هاى مختلف مثل حوزه هاى روشنفكرى، حوزه هاى كارگرى و قسمتى در چاپ و انتشارات فعاليت مى كردند. قبل از ورود من همكاران قبلى داخل اين گروه شده بودند.»
به گفته تهرانى، عباس على شهريارى (معروف به مرد هزار چهره) از ماموران ساواك بوده است. «او در راس كار قرار داشت و از طريق همين شخص ساير مامورين وارد تشكيلات شدند.» اين دوره از فعاليت هاى تهرانى، در مقطع زمانى جريان دارد كه تشكيلات تهران، تشكيلات جنوب و تشكيلات آذربايجان و به قول او تشكيلات نيم بندى به نام كرمانشاه فعال بوده اند…
تهرانى، در بخش ديگرى از دفاعيات خود، چگونگى تلاش سازمان امنيت نظام سلطنتى را براى ورود به بدنه حزب توده توضيح مى دهد. وى همچنين اشاراتى نيز به فعاليت هاى بخش ۳۱۶ ساواك كه مربوط به مذهبى ها بوده است، در دفاعيات خود دارد و اما تهرانى، در سازمان امنيت در چه رده اى قرار داشته؟ و اصولاً در ساواك چند نوع كارمند وجود داشته است؟ «من در رده نهم در ساواك بودم، ممكن است من به عنوان كارمند ساواك خيلى جنايت انجام داده باشم كه روساى ساواك نكرده باشند، ولى از نظر مراتب ادارى ، من در رده نهم بودم.» و اما يكى ديگر از سرفصل هاى مهم اتهامى اين شكنجه گر مشهور ساواك در آن روزگار، مربوط به دستگيرى و شكنجه بيژن جزنى و گروه اوست.
وى درباره چگونگى دستگيرى «جزنى» در اولين جلسه محاكمه خود، به وقايع سال ۱۳۴۶ اشاره مى كند، روزهاى تاجگذارى: «براى اينكه اين مراسم ناميمون خوب برگزار شود، ساواك تصميم گرفته بود، تعدادى از افرادى را كه مظنون به فعاليت بودند، به طور محترمانه احضار بكند و اين افراد را معطل كند تا مراسم تمام شود. تمام ماموران اطلاعاتى و امنيتى را بسيج كرده بودند. يا با لباس فرم يا با لباس سويل در طول راه حضور يافته و افراد را كنترل بكنند و اكثر افرادى كه در طول مسير بودند، مامورين و عوامل خودشان بودند.»
از جمله حوادثى كه در روز مورد اشاره تهرانى اتفاق مى افتد، احضار جزنى است، جزنى به ساواك تهران احضار مى شود، فرمى جلو او گذاشته مى شود تا آن را پر كند. «ايشان، فرم را فورى پر كرد و خواست برود كه مسئول مربوطه خواست مجدداً فرم ديگرى را پر كند و گويا برخورد لفظى پيش مى آيد و جزنى مى گويد، من يك فرم را پر كرده ام و اين وظيفه شما است كه از روى آن، فرم را رونويسى كنيد. بر اثر اين جدال لفظى و گزارش كارمند كه اين شخص در محيط ساواك اين چنين حرف هاى مثلاً جسارت آميز زده، موجب شد كه شك و ترديد در مورد سر به زير بودن جزنى پيش بيايد. در نتيجه مدتى از ايشان مراقبت شد. شخص پرويز ثابتى كه رئيس اداره يكم بررسى بود، نمى دانم روى چه دليلى خيلى زياد به شركت تبلى فيلم (كه بيژن جزنى، آن زمان در آنجا كار مى كرد) فشار مى آورد كه از كارشان جلوگيرى كند و بالاخره مجبور كردند با نام شركت پخش ايران كار تبليغاتى خودش را ادامه دهد.»
آن گونه كه تا به امروز در اين ماجرا كندوكاو شده است و شكنجه گر مشهور ساواك نيز بر آن صحنه مى گذارد، گويا اولين گزارشى كه در مورد فعاليت بيژن جزنى و عباس سورچى به ساواك مى رسد، به وسيله «ناصر آقايان» بوده است. «همان فردى كه بعداً در روزنامه ها خواندم كه انكار كرده. حداقل اين جسارت و شجاعت را نداشت كه بگويد، بله من بودم…»
به گفته تهرانى، گزارش ناصر آقايان در مورد جزنى تعجب آور بوده است: «چون كه در آن موقع ۲۰۰ تومان حق عضويت خواسته بود و اين خيلى زياد بود. آن موقع حق عضويت ها در حدود ده تا پنجاه تومان بود…» به هر روى در سيستم عريض و طويل ساواك چون هر سيستم استبدادى ديگرى، كار امنيتى را يك نفر به تنهايى بر عهده نداشته است. خبرچين خبر مى داده، رهبر عمليات خبر را مى گرفته، مسئول بررسى، خبر را بررسى، بهره بردارى و تقويم مى كرده، سلسله مراتب ادارى دستور مى داده و براساس دستور آنها تيم هاى تعقيب و مراقبت از آن سوژه يا اشخاص مورد نظر مراقبت مى كرده و با تماس ها و استراق سمع تلفنى به مكالمات تلفنى افراد گوش داده مى شده و همه اين اقدامات، باعث به دست آمدن اطلاعات موثق پيرامون سوژه عملياتى مى شده است. تهرانى پيرامون اين فعل و انفعالات و مراحل اجرايى عمليات در سازمان امنيت مى گويد: «براساس اين اطلاعات مجدداً دستور مى گيرند تا كادرهاى اجرايى آن دستور را اجرا كنند، اگر هيچ كدام از دستگاه هاى خبرگيرى و اطلاعاتى نتوانست نتيجه بدهد، زهى به سعادت آن مبارز!»
به هر روى، جزنى تحت مراقبت قرار مى گيرد و در جريان اين عمليات ساواك، ارتباطش با عباس سورچى مشخص مى شود: «بعد از مدتى معلوم شد كه دو قبضه اسلحه به وسيله عباس سورچى به ناصر آقايان داده شده و از او خواسته اند كه اسلحه را در جايى مخفى بكند. پيدا شدن اسلحه در آن زمان مجدداً حساسيت مسئولين امر را زيادتر كرد…»
در نوزدهم ارديبهشت ماه سال ۴۷، آن هنگام كه وليعهد كويت قصد سفر به ايران را دارد «عباس سورچى»، اسلحه ها را از «ناصر آقايان» مى خواهد، در نتيجه، آنگونه كه «تهرانى» در دفاعيات خود آورده، اين افراد حدس مى زنند كه ممكن است مسئله ترورى در كار باشد، مثلاً وليعهد كويت را بخواهند ترور كنند. تهرانى مى گويد: «اصلاً هيچ منطقى نبود كه چرا آدم بخواهد يك وليعهد را ترور كند و منظورش از اين كار چى است؟ و يا فرضاً اختلافى كه ممكن بود اين آدم با كويت پيش بياورد، چه ضررى به ما مى زد يا به ايران مى زد؟»

Advertisements

Written by State-of-Siege

مه 9, 2008 در 9:08 ق.ظ.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: