حكومت نظامی

ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی

قسمتی از مصاحبه سایت گزارشگران با کوروش صحتی

leave a comment »

پيام لطفي: يكي از معضلات عمومي زندانيان و خصوصا زندانيان سياسي در عرصه جهاني، معضل بلاتكليفي است. شما بعنوان يكي از زندانيان سياسي كه هم مفقودالاثر! بوده ايد و هم بلاتكليفي در ارتباط با پرونده تان داشته ايد، بنظر شما حاكميت چه اهداف و نياتي را در اجراي اين سياست در مورد زندانيان سياسي دنبال ميكند؟ کوروش صحتی: هدف اول رژیم از این نوع برخوردها ایجاد رعب و وحشت در میان فعالان سیاسی و دانشجویی و ایجاد شرایطی برای آنان است که پس از آزادی از زندان، از فعالیت های گذشته خود کناره گیری کنند. بلاتکلیفی و عدم رسیدگی به پرونده متهمان سیاسی نیز موردی است که بیدادگاه های انقلاب به عنوان روشی برای شکستن روحیه مبارزین از آن استفاده می کنند. در این میان خانواده های زندانیان سیاسی ، مورد ظلمی مضاعف قرار می گیرند. این خانواده های مظلوم ماه ها از وضعیت عزیزان خود بی خبر مانده و دچار ضربات روحی شدیدی می شوند. اما با استقامت و پایداری شان در پیشبرد جنبش آزادی خواهان ایران نقش مهمی داشته و در آینده بخشی از تاریخ ایران مسلما به این قضیه خواهد پرداخت. پيام لطفي: تمايل داريد، خاطره اي بازگو نشده در ارتباط با مدتي كه در اسارتگاه انديشه بوده ايد براي خوانندگان ما بگوئيد؟ کوروش صحتی: البته خاطرات بسیاری از دوران اسارت خود دارم و بهترین خاطرات من هم مربوط به به ایستادگی دوستان هم زنجیرم در برابر مزدوران سرکوبگر رژیم است. اما خاطره ای که می خواهم برایتان بگویم مربوط به بازداشتم در 14 اسفند سال 1379 است. در آن روز از طرف جبهه متحد دانشجویی، مراسمی در دانشگاه تهران به مناسبت سالروز در گذشت پیشوای کبیر ملی، دکتر محمد مصدق برگزار شد. پس از اتمام مراسم و در حالی که به همراه دو تن از دوستانم آقایان کاشیلو و مبین به سمت منزل رهسپار بودیم، توسط چند مامور لباس شخصی در خیابان کارگر (امیر آباد)ربوده شده و به داخل یک اتومبیل منتقل شدیم. مامورین با فحاشی و ضرب و شتم ما را به مقر خود برده و پس از 4 روز به دادگاه انقلاب تحویل دادند. دادگاه انقلاب ما را به بازداشتگاهی فرستاد که بعدها مطلع شدیم نام آن بازداشتگاه 59 و متعلق به اطلاعات سپاه پاسداران بوده است. سلول انفرادی یک و نیم در دو متر، بازجویی های شبانه، ضرب و شتم و تحت فشار قرار دادن برای اعترافات تلویزیونی فضای وحشتناکی را بر این بازداشتگاه مخوف حاکم کرده بود. هنگامی که من به همراه دوستانم وارد این زندان شدیم، اکثر سلول های آن خالی بود. اما بعد از گذشت چند روز و با بازداشت گسترده نیروهای ملی – مذهبی و نهضت آزادی سلول های آن پر شد. البته پیش از ما مهندس سحابی و علی افشاری هم بازداشت شده بودند و ما حدس می زد یم که در همین جا محبوس باشند. به هر حال به تدریج برخی از دوستان ما در جبهه دموکراتیک و جبهه متحد دانشجویی مثل مهندس طبرزدی، زارع زاده، سنجری و محمود بردبار هم بازداشت شده و به این بازداشتگاه منتقل شدند. اما در این میان ایستادگی دو نفر، محمد بسته نگار(داماد مرحوم آیت الله طالقانی) و مهندس طبرزدی در خاطرم به خوبی مانده است. محمد بسته نگار که در سلول کناری من محبوس بود، برای بالا بردن روحیه سایر زندانیان، هر از چند گاهی بر سر نگهبانان فریاد می کشید و لب به اعتراض می گشود. اما مورد دیگر مربوط به هواخوری های روزانه زندان است. برای هواخوری، زندانیان را گروه گروه و با چشمان بسته به حیاط کوچک بازداشتگاه می بردند.به خاطر دارم که در یکی از این روزها و در حالی که طول ده متری حیاط بازداشتگاه را طی می کردم، از زیر چشم بند دیدم کخ مهندس طبرزدی در کنار شیر آب حیاط نشسته و قدم نمی زند. خودم را به بهانه آب خوردن به او نزدیک کرده و گفتم:» سلام مهندس». یکی از نگهبانان به سرعت به طرف من امد و گفت: چرا صحبت می کنی؟ من به او گفتم که وقتی شما آب می خورید، نمی گوئید سلام بر حسین، خوب من هم همین را گفتم. البته مخصوصا با صدای بلند صحبت می کردم تا سایرزندانیان بدانند که من هم در اینجا هستم. چرا که صحبت کردن مطلقا در بازداشتگاه قدغن بود. به هر حال نگهبان مثل این که از گفته من قانع شده بود، به سمت مهندس طبرزدی رفت و به او گفت چرا صحبت می کنی؟ که ناگهان طیرزدی برافروخته شده و با شدت به او اعتراض کرد. اعتراض او به انتقاد از بیدادگاه های انقلاب، پاسدار بازجوها و در نهایت کلیت رژیم کشید. نگهبانان که دستپاچه شده بودند بلافاصله مسئولین بازداشتگاه را باخیر کرده و طبرزدی را به سلول خود منتقل کردند. هر چند طبرزدی تا مدتی از هواخوری محروم شد، اما این حرکت او در شکسته شدن جو بازداشتگاه نقش مهمی داشت. من در طول مدت این بازداشت و هم چنین بازداشت های قبل و پس از آن، خاطرات بسیاری دارم. محبوس بودن در کنار مبارزان و آزادی خواهان را افتخار بزرگی برای خود دانسته و برای تمامی آنان آرزوی سلامتی و پیروزی دارم. به امید روزی که زحمات این عزیزان و مبارزات ملت ایران به بار نشسته و آزادی را در سرزمین عزیزتر از جانمان به آغوش بکشیم. پيام لطفي: با تشكر از شما کوروش صحتی: من هم از شما سپاس گزارم. گزارشگران 15/12/2004 http://www.gozareshgar.com

منبع: سایت گزارشگران

Advertisements

Written by State-of-Siege

مه 9, 2008 در 7:33 ق.ظ.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: