حكومت نظامی

ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی

شکار طعمه های سياسی در مشهد (ماجرای قتل مرتضی عليان)

with 3 comments

برگرفته از نشريه «پيام هامون»

تفکر خشونت و حذف فيزيکی مخالفان از سوی طراحان ، عاملان و حاميان اين سياست در طول ساليان مختلف قربانيان زيادی گرفته است هرچند به طور رسمی سعی می شود ماجرا به قتل 4 نفر (و اينک به طور تلويحی به شش نفر ) تقليل يابد . اما افکار عمومی و مطالبات مردمی ابعاد وسيعتری مطرح کرده است. هفته نامه پيام هامون در مشهد طی چند شماره با خانواده برخی قربانيان مصاحبه هايی انجام داده است که گزارش زير عيناً از اين نشريه، جهت آگاهی همگان نقل می شود.
سخنان مادر مرتضی عليان( خانم عليان نجف آبادی )

پيام هامون : آيا آقای عليان سابقه سياسی داشتند؟

ـ بله، از سال 64 تا پاييز 72 زندان بود. حکمش ابد بود ولی بخاطر رفتار مناسبش در زندان عفو و تخفيفی به ايشان تعلق گرفت و در پاييز 72 ، با نظر مساعد دادستان وقت ، آزاد شد.

پيام هامون : پس از آزادی به چه کاری مشغول بودند و در چه تاريخی ناپديد شدند؟ اقدامات اوليه شما پس از اطلاع از مفقود شدن ايشان چه بود؟

ـ پس از آزادی ، ايشان صرفاً به کارهای روزمره و کار خودش که در يک باغ محدود می شد و در زمينه توليد گل بود می پرداخت و علاقه ای هم به مسائل سياسی نداشت. يک فرد مستقل و بدون گرايشهای سياسی بود. در زندان به او عفو تعلق گرفت که اين نشانه رفتار مناسب ايشان بود و بعد از آزادی هم به همان شيوه رفتار می کرد. تاريخ ناپديد شدن ايشان 25 ديماه 75 مصادف با جمعه دهم ماه رمضان بود ، که ساعت نه صبح از منزل با يک تويوتای سفيد رنگ به شماره 79722 مشهد ، خارج شد و به محل کارش رفت. چون روزه بود و برای افطار به منزل نيامد نگرانش شديم. به محل باغ وهر جايی که ممکن بود رفتيم ولی خبری نشد. همان شب ساعت 8 به اطلاعات مشهد تلفن زديم و مسئله ناپديد شدن ايشان را شرح داديم و پرسيديم آنها مرتضی را گرفته اند يا نه ؟ که آنها اظهار بی اطلاعی کردند. البته قبلاً گفته بودند که به سراغت خواهيم آمد . سال 73 که در حرم بمب گذاری شده بود ، از اطلاعات به منزل ما آمدند ، تمام منزل را بازرسی کردند و ايشان را برای يک شب بردند به همراه تمام عکس ها. بعد از 24 ساعت آزادش کردند ، اما گفته بودند دوباره برای بردنش باز خواهند گشت. از صبح روز بعد از ناپديد شدن ايشان اقدامات بعدی را انجام داديم به تمام مراکز پليس و پزشکی قانونی و بيمارستانها و مراکزی که فکر می کرديم بتوان اطلاعی کسب کرد ، سر زديم. در مراجعاتمان به دادسرا، آقای بختياری مساعدت کرد و نامه نوشته به روزنامه خراسان که اسم ايشان به عنوان مفقود در روزنامه چاپ شود . بلافاصله اين کار را انجام داديم و در سه شماره چاپ شد. پرونده تشکيل شده در شعبه يک آگاهی بود و سرپرست شعبه که مراحل اوليه را شخصاً انجام می داد، نهايتاً به جای رسيدگی به ما گفت با توجه به اينکه شخصی به نام زهرا بختياری با همين سوابق (سياسی) در هفته گذشته مفقود شده و پرونده مشابهی تشکيل داده است، احتمالاً ايشان دستخوش يک مسئله سياسی شده است.

در اقدامات بعدی به تمام مراکز و مراجعی که احتمال پاسخگويی می داديم، مراجعه کرديم. نهاد رياست جمهری ، مجلی شورای اسلامی ، دفتر مقام رهبری ، دادگستری تهران و مشهد ، قوه قضائيه ، وزارت کشور ، اطلاعلت تهران و مشهد ، کميسيون حقوق بشر اسلمی ، مجمج تشخيص مصلحت نظام و دادستانی. نامه ای هم به آقای لاری ، که در آن موقع رئيس هيأت نظارت بر حسن اجرای قانون اساسی بود داديم. من شخصاً نامه را مقابل مسجد الزهرا ( پنجراه سناباد ) به آقای لاری دادم و ايشان قول داد که پيگيری کند.

چند بار به ساختمان هيأت نظارت بر حسن اجرای قانون اساسی مراجعه کرديم ولی موفق به ملاقات با آقای موسوی لاری نشديم ، فقط برايشان پيغام گذاشتيم که شما به ما قولی داده بوديد ، پس چه شد ؟ اين مراجعات نه يکی دو بار که به دفعات صورت گرفت. هربار که به تهران می رفتيم نامه ای تنظيم می کردند و به مراجع مختلف رونوشت می کردند. بعد از دوم خرداد هم اين تلاشها را ادامه داديم و تمام کارها را تکرار کرديم. در مشهد به دفتر امام جمعه و دفتر توليت آستان قدس هم مراجعه کرديم اما پاسخی نشنيديم . تنها جوابی که به ما قول پيگيری داده بود ، نامه دفتر روابط مردمی رياست جمهوری بود که اين دفتر هم ظاهراً هر از چند گاهی مسئول و سيستم آن تغيير می کند و نامه ها پس از مدتی وارد بايگانی راکد می شود. در مراجعاتی که به اطلاعات مشهد داشتيم به ما گفتند که ممکن است فرار کرده باشد ، اما مطمئن بوديم که فرار نکرده ، چون در هفته اول گم شدنش کسی به ما اطلاع داد که ماشينش در يکی از انبارهای اداره اطلاعات است. طی شکايتی که ما به کميسيون حقوق بشر اسلامی داشتيم ، گفته های ما را در قالب يک شکايت تنظيم کردند و به دادگستری مشهد فرستادند.

آقای (… ) که مسئول رسيدگی بود ، قبل از اينکه از پرونده اطلاعی داشته باشد به ما گفت که ايشان فرار کرده و تلاش شما بيهوده است. اما ما اصرار کرديم که آدرس انبار را می دهيم ، شما اجازه دهيد با حضور ما و مأمور ، انبار بازرسی شود. چون وجود ماشين در آن انبار از طريق چند نفر به ما اطلاع داده شده بود و ما مطمئن بوديم. حکمی صادر شد و ما به اتفاق مأموری از حفاظت نيروی انتظامی که خود را اشتر معرفی کرد به محل انبار رفتيم. در نامه ذکر شده بود که انبار با حضور ما بازرسی شود. اما ايشان حتی به ما اجازه نداد که به در انبار نزديک شويم به تنهايی به انبار رفت و صحبتهايی کرد و برگشت و گفت : چنين ماشينی آنجا نبود و وقتی ما اعتراض کرديم که انبار با حضور ما بايد بازرسی شود ، ايشان گفت : اجازه نمی دهند.

ما خواهش کرديم دقيقاً همين مسئله را به دادگستری منعکس کنند. اما پس از مدتی حکمی به دست ما رسيد که در آن گزارش شده بود « مأمور به همراه شاکيان به انبار رفته و بازديد کرده است و چنين ماشينی مشاهده نکرده و اعتراض ما که می گفتيم مأمور شما راهم به داخل راه ندادند چه رسد به ما ، به نتيجه ای نرسيد » .

پيگيری ما در طی اين چند سال بسيار گسترده بود. ما هر 20 روز يکبار به تهران می رفتيم و کار زندگيمان را بر سر آين مسئله گذاشتيم ولی جوابی نشنيديم. حتی در مراجعه به اداره خيابان کوهسنگی ، در بين گفتگوهايشان می گفتند « شايد کار همان گروه تندرو باشد.» به آنها گفتيم مگر شما چند گروه هستيد ؟ و چند رئيس داريد ؟ چندين بار هم به دفتر مقام رهبری رفتيم . به نامه هايمان پاسخ داده نشد و کسی هم که مسئول آنجا بود يکبار به ما گفت شايد کاری کرده و دستگِر شده. ما گفتيم : اگر هم کاری کرده به ما بگوييد فلان جرم را مرتکب شده و دستگير شده , آيا همان دستگيری هم نبايد قانونی باشد ؟ قبل از افشای مسئله قتلهای زنجيره ای , از طريق يکی از نمايندگان مشهد در مجلس , با آقای ( … ) که گمان می کنم معاون اطلاعات فرهنگی مشهد بود تماسی داشتيم و نامه ای به ايشان داديم و خواستيم مسئله را پيگيری کنند و اينکه ما از جای ماشين اطلاع داريم.

آقای ( … ) به آن نماينده گفته بودند که ماشين اينجاست ولی خودش از مرز فرار کرده و ما فقط ماشين را برگردانديم.

اما ما مطمئن بوديم که مرتضی به خارج نرفته. چون آشنايانی که در خارج به سر می بردند , در آنجا نيز اقداماتی برای يافتن مرتضی انجام داده بودند که نتيجه ای نداشت. هفته های اول گم شدنش کسانی که اطلاعاتی داشتند به ما گفتند که ايشان زنده است , نگران نباشيد فقط به خاطر مسائلی دستگير شده.

يکبار هم يکی از بستگان نزديکمان به من گفت که گروهی از تهران به مشهد آمدند و از وی سؤالاتی در مورد مرتضی کردند و گفته بودند که ايشان در اوين است. قبل از عيد امسال هم شخصی از تهران با ما تماس گرفت و عکس و فتوکپی شناسنامه مرتضی را خواست که فرستاديم و گفت مرتضی در تهران است. بعد از آن هم دو نفر به مغازه يکی از اقواممان مراجعه کردند و گفتند که به خانواده اش اطلاع دهيد که حالش خوب است. البته ما از درستی يا نادرستی بعضی از اين اخبار مطمئن نيستيم , اما کسانی که اين خبرها را به ما دادند در قضيه ذی نفع نبودند. در آخرين راهنمايی که به ما شد گفتند به آقای (…) در دادسرای مشهد مراجعه کنيد. در تاريخ 27 مرداد 78 به دادسرای مشهد مراجعه کرديم که آقای (….) رئيس دادسرا بود. ايشان در برخورد اول به من گفتند که پسرتان اعدام شده. گفت پسرتان را ندزديده اند , گرفتيم و اعدامش کرديم ( به ما از چند طريق اطلاع داده بودند که زنده است ) گفتيم مگر چه کار کرده بود؟ حالم به هم خورده بود و کمکم کردند از آنجا رفتيم بيرون . وقتی دوباره برگشتيم و اصرار به پيگيری کرديم , آقای (….) گفت : زندان هم که بوده حبس ابد داشته. حالا هم زير حکمه. گفتم اگر حبس بوده عفو خورده و آزادش کرديد. گفت : حالا زير حکمه ببينيم ماشينش را پيدا می کنم يا نه.

بعد از دوم خرداد تنها تغييری که در برخورد با ما شد اين بود که از هر ده نامه به يکی پاسخ داده می شد. اما موضوع اين است که ما به اطلاعات سؤظن داشتيم , اما در نامه هايی که برای ما می فرستادند از اطلاعات استعلام کرده بودند . اين درست نيست. ما از اطلاعات شاکی بوديم و نهاد رياست جمهوری از اطلاعات استعلام می کند طبيعی است که به نتيجه نمی رسيم. بعد از تغييراتی که در وزارت اطلاعات انجام شد هم برخورد با ما تغييری نکرد . ما فکر می کنيم جناح چپ و راست بر سر مسائلی مثل ما توافق دارند در حالی که ما خودمان هيچ وابستگی نداريم. مرتضی هم يک فرد کاملاً مستقل بود بدون هيچ وابستگی , اگر گرايشهای سياسی داشت از کشور خارج می شد . چون در اينجا از کليه حقوقش محروم بود . در آخرين نامه ای که از طريق آقای ابطحی ( رئيس دفتر خاتمی ) برای آقای خاتمی فرستاديم از ايشان خواسته بوديم حال که بحث گفتگوی تمدنها مطرح است , در حاشيه آن قدری هم به مسائل ما رسيدگی کنيد . چرا که فرزندان ما هم جدا از تمدن نبودند . آقای خاتمی در سخنرانی که آذر امسال برای دانشجويان ايراد کرد , از قتل های زنجيره ای با ترديد 3 يا 4 قتل را نام برد . فکر نمی کنم بتوانيم انتظار داشته باشيم که به مشکل ما رسيدگی کنند . در طی صحبتی که داديار ناظر زندان زمان زندانی بودن مرتضی , با يکی از آشنايان داشته بود , به او گفته بود که در آن زمان ما از آزادی بعضی ها راضی نبوديم و نظر مساعد نداشتيم .

بعد از افشای مسئله قتلهای زنجيره ای , ما فکر کرديم که فضايی ايجاد شده و شايد ارتباطی بين اين مسائل باشد , که احتمال بعيدی نبود. بنابراين تمام اقداماتی که قبلاً انجام داده بوديم تکرار کرديم ولی هيچ نتيجه ای نداشت .

به طوری که اطلاع دارم در تهران , اصفهان , شيراز و شمال هم چنين اتفاقی افتاده .. مفقودان سياسی در آنجا هم هستند.

Written by State-of-Siege

مِی 9, 2008 در 9:49 ق.ظ.

3 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. […] سیاسی پیشین در مسیر منزل به محل کارش در مشهد ربوده شد. علیان زندانی سیاسی محکوم به  حبسابد بود که از سال […]

  2. […] سیاسی پیشین در مسیر منزل به محل کارش در مشهد ربوده شد. علیان زندانی سیاسی محکوم به  حبسابد بود که از سال […]

  3. […] سیاسی پیشین در مسیر منزل به محل کارش در مشهد ربوده شد. علیان زندانی سیاسی محکوم به  حبسابد بود که از سال […]


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: