حكومت نظامی

ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی

خاطره از زندان جمهموری اسلامی ايران در سال ۱۳۶۹

leave a comment »

خاطره اول در مهمانی حاجی آقا نام دارد که حبيب الله داوران از اعضای جمعيت دفاع از آزادی و حاکميت ملت ايران و از امضاء کنندگان نامه ۹۰ نفره خطاب به رئيس جمهور وقت ( اکبر هاشمی رفسنجانی ) آن را نوشته و خاطره دوم داستان يک اعتراف نام دارد که فرهاد بهبهانی آن را نگاشته است. آقای بهبهانی هم از امضا کنندگان نامه مذکور بوده است. اين کتاب در اواسط بهار ۸۲ با تيراژ ۲۰۰۰ نسخه توسط انتشارات « اميد فردا» منتشر و کمتر از يک ماه بعد بی سروصدا از کتاب فروشی ها جمع شد ممکن است کتاب از نظر ادبی ارزش چندانی نداشته باشد، اما از نظر گزارشی تکان دهنده است. آقای داوران در خاطرات خود از زندان بی آنکه قهرمان سازی کند درباره چگونگی بازجويی و تعزيرش سخن گفته است. او مختصر و مفيد توضيح می دهد که چگونه شلاق خورده و چگونه بی آنکه از مواضع خود عدول کند بازجويی پس داده و سرآخر چگونه آزاد شده است. اين قسمت از کتاب نسبتا کوتاه و فشرده است، اما خاطره دوم که شرح دستگيری، بازجويی و تعزيرهای متعدد فرهاد بهبهانی است، به قدری تکان دهنده است که به سختی می توان کتاب را به پايان برد. بهبهانی چگونگی فروپاشی شخصيت و درهم آميزی افکارش را بيان می کند. انگيزه او برای شرح اينکه چگونه حاضر به

مصاحبه و وارد آوردن نسبت های نادرست به دوستانش شده، انگيزه ای قوی است و تجربه هايش را مرحله به مرحله تا زمان فروريختن ستون های شخصيتش در اختيار خوانندگان قرار می دهد تا انعکاس رفتارش در زندان را برای خود قابل تحمل کند. او نمی تواند شکنجه يا تعزيرهای متعدد را تاب آورد، لاجرم کم کم از اصولش درمی گذرد و تن به همکاری با بازجو می دهد و بازجو ازنظر روانی چنان او را بازی می دهد که به زعم خودش تتمه اصول و شرافتش را هم از کف رفته، می بيند. بر اساس مندرجات کتاب، شکنجه گر که او را آقای ۲۵ می نامند آنچنان با اشتياق و جديت به شلاق ( منظور کابل) زدن می پردازد که آدمی از پشتکار او دچار حيرت می شود. آقای ۲۵ سه نوع کابل با شماره بندی ۱، ۲، ۳ دارد. کابل هايی که خود بازجو معترف است که تحملش برای زندانی سخت است. بهبهانی نمی تواند شکنجه يا تعزيرهای متعدد را تاب آورد، لاجرم کم کم از اصولش درمی گذرد و تن به همکاری با بازجو می دهد و بازجو ازنظر روانی چنان او را بازی می دهد که به زعم خودش تتمه اصول و شرافتش را هم از کف رفته، می بيند بهبهانی توضيح می دهد که در زندان دچار ناراحتی ازدست دادن آب بدن و ناراحتی مثانه شده و چندی بعد، پس از اينکه يکی دو مصاحبه از او ضبط شده که مورد پسند «حاج آقا» نبوده قرار می شود مصاحبه ديگری از او ضبط شود. بهبهانی در صفحه ۲۳۳ می نويسد: «… خاطرم هست که پيش از آغاز ضبط يکی از مصاحبه ها، من احساس شديد ادرار و نياز مبرم به توالت داشتم و اجازه خواستم که اگرممکن است به دستشويی بروم. آقای ۲۵ مرا به يکی از دستشويی های بند ۵۰۰ که نزديک اتاق ضبط بود برد و وقتی از دستشويی خارج شدم احساس کردم که او رفتار غيرمعمول و سئوال انگيزی دارد. دراتاق ضبط، وقتی من پشت ميز قرارگرفتم، نجوايی بين حاج آقا و آقای ۲۵ صورت گرفت و متعاقبا حاجی آقا نزد من آمده در مورد خشکی دهان و ناراحتی کم آبی که داشتم سئوال کرد و ضمن آن دست های مرا گرفته مدتی آنها را برانداز کرد. من نفهميدم مقصود از اين کار چه بود تا اينکه برنامه ضبط تمام شده به اتفاق حاجی آقا به اتاق بازجويی رفتيم.» « در آنجا حاجی آقا مرا نشاند و پرسيد: اعتقادات اسلامی شما چگونه است؟ با تعجب گفتم: منظورتان چيست؟ من يک مسلمان معتقد هستم، پايبند قرآن و تعاليم رسول اکرم (ص). حاجی آقا مکثی کرد و سپس پرسيد: راجع به طهارت چطور، آيا به طهارت معتقد هستيد؟ درحالی که از اين سئوالات متحير بودم، جواب دادم: البته معتقد به طهارت هستم، رعايت طهارت دستور صريح اسلامی است، هر چند متاسفانه در زندان به ناراحتی های ادراری که منظما باخود حمل می کنم، موفق به رعايت کامل طهارت نشده ام و از اين نظر برای نمازهايم ناراحتم ولی چه می توانم بکنم درحد مقدوراتم طهارت را رعايت می کنم. حاجی آقا گفت: امروز صبح شما حمام بوديد و لباس هايتان تازه و پاک بوده است، ولی به هنگام رفتن به دستشويی رعايت طهارت را نکرديد و اين امر می رساند که دروغ می گوئيد و اصولا اعتقادی به طهارت نداشته و عادت به رعايت آن نداريد.» « من از اين پاسخ بسيار ناراحت شدم و حاجی آقا هرلحظه صدای خود را بالاتر برده بانگ می زد که: آری، تو چنين موجود کثيف و پليدی هستی، فکر نکن مسلمانی و حرمتی داری، خير، تو اين کثافتی! من نمی دانستم چه بگويم ، به نظر می رسيد که تحقيرها و توهين ها تمامی ندارد و خفت هايی که منظما به نفس خود تحميل کرده بودم، چنان شخصيت ضعيفی برايم ساخته بود که قدرت دفاع دربرابر مساله ای به اين سادگی را نداشتم، به آرامی گفتم : از کجا نتيجه گيری شده که من وقتی به دستشويی رفتم رعايت طهارت را نکردم، مگر نمی توان بدون آنکه دستها تر شود رعايت طهارت را نمود؟ حاجی آقا گفت: ديگرهمين مانده که ما حالا مدتی هم درباره نحوه تميز کردن اعضای بدن شما با هم گفتگو کنيم! برای من اصلا مهم نيست که تو مسلمان باشی يا نباشی، من متهمين مارکسيست داشته ام، فقط می خواستم به تو بفهمانم که چنين کثافتی هستی، فقط همين! » … در آنجا حاجی آقا مرا نشاند و پرسيد: اعتقادات اسلامی شما چگونه است؟ با تعجب گفتم: منظورتان چيست؟ من يک مسلمان معتقد هستم، پايبند قرآن و تعاليم رسول اکرم (ص). حاجی آقا مکثی کرد و سپس پرسيد: راجع به طهارت چطور، آيا به طهارت معتقد هستيد؟ درحالی که از اين سئوالات متحير بودم، جواب دادم: البته معتقد به طهارت هستم، رعايت طهارت دستور صريح اسلامی است….. بخشی از مندرجات «در مهمانی حاج آقا» سپس بهبهانی به مرحله بندی تاکتيک های حاجی آقا در پيشبرد بازجويی می پردازد و می نويسد: « ۱- مرحله اعمال فشار و ضرب و شتم برای درهم ريختن توازن فکری و قوای بدنی ۲- قطع هرگونه ارتباط عاطفی و انس روحی با دوستانم در جمعيت ( جمعيت دفاع از آزادی و حاکميت ملت ايران) ۳- ايجاد اين روحيه که هرچه من می گويم نسبت به آنچه درموردم می دانند ناچيز وغيرکافی است تا منظما بيشتر و بيشتر خود را «تخليه سازم» و برای نجاتم دست به هر گفتاری بزنم. ۴- ابراز محبت و صحبت از متهمينی که با اتهامات سنگين نجات يافتند، که از يک سو رابطه عاطفی بين من و او ايجاد می کرد و ازسوی ديگر در مراحلی ، توليد قوا و انرژی جهت فعاليت برای نجات می نمود. ۵- تحقير و سرکوفت تا آخرين مرحله که هرگز خيال نکنم برائتی يافته و مثلا با انجام مصاحبه امنيتی دارم! تا اين موضوع باعث شود که من روحيه تمکين و قبول خود را درتمام مراحل تهيه و ضبط مصاحبه حفظ کنم …» تصور آنچه بهبهانی در مورد شکنجه يا تعزيرش با شلاق می نويسد خواننده را بی قرار می کند، اما آنچه از شکنجه روحی اش نقل می کند انسان را از انسان بيزار می کند. نادر صديقی در روزنامه ياس نو در مطلبی با عنوان « کمی شکنجه مثل کمی مرگ» است، می نويسد: « … تاريخ نهادهای جزايی نشان می دهد که شکنجه در بدايت خود ابداعی به منظور « تعليق مرگ » از طريق تقطيع آن به هزاران لحظه خرد بوده است. حاکميت سياست معطوف به حيات در روزگار مدرن محدوديت هايی جدی در مسير پيشبرد موثر مجازات شکنجه آفريد ولی متقابلا برخی بيکار ننشسته و با ابداع شيوه های نوين مجازات کشتن روح و شکستن انسجام شخصيت و هويت انسانی را جايگزين مناسک آيينی کشتن جسم ساختند. به اين ترتيب شکنجه از همان ابتدا همزاد مرگ بود و به عنوان جانشينی برای مجازات های ناشيانه تلقی می شده است…» و بهبهانی با صداقت داستان « اين شکستن انسجام شخصيت و هويت انسانی» را جزء به جزء برای خواننده شرح می دهد. جالب اينجاست که وقتی نوبت آزادی او فرامی رسد، بازجو برای خداحافظی با او دست می دهد و روبوسی می کند

منبع: سايت ديدگاه

Advertisements

Written by State-of-Siege

مه 9, 2008 در 8:48 ق.ظ.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: