حكومت نظامی

ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی

آنها و اينها

leave a comment »

مجله چشم انداز ايران كه توسط لطف الله ميثمي و دوماه يكبار منتشر مي شود، از چند شماره پيش گفتگوهايي ترتيب داده در مورد رويداد سي خرداد 1360 با برخي از چهره هاي سياسي در داخل كشور كه مقام و منصبي در رژيم جمهوري اسلامي داشته اند. در شماره 30 (اسفند83، فروردين 84)، اين مجله گفتگويي دارد با عبدل المجيد معاديخواه. وي در دوره اول مجلس رژيم به عنوان نماينده به آن راه يافت و در كابينه باهنر و دوره كوتاه نخست وزيري مهدوي كني بعد(بعد از كشته شدن رجايي و باهنر) و مدتي نيز در كابينه مير حسين موسوي وزير ارشاد بوده است. وي در حال حاضر مسئوليت بيناد تاريخ انقلاب اسلامي را به عهده دارد. نكته اي كه در گفته هاي او به عنوان آخوندي از پيروان خميني براي من لااقل تازگي داشت، اظهارات او در مورد اثرات آغاز مبارزه مسلحانه در زمان شاه بر فضاي سياسي آن زمان است. ديگراني از اطرافيان و پيروان خميني خميني كه در اين زمينه اظهار نظر كرده اند، يا در مطالبي كه گاه درمطبوعات يا رسانه هاي رژيم در اين زمينه ديده مي شوداغلب از علم غيب «امام» به ناموفق بودن اين راه و عدم تاييد آن از سوي وي ونيز نظر ناموافق خودشان گفتنه اند. حتي سعيد حجاريان

تئوريسين رژيم ، در گفتگويي كه عمادالدين باقي با او عمل آورده و در كتابي با عنوان «براي تاريخ» چاپ شده گفته است كه از زمان آغاز دوره دانشجويي در دانشكده فني (سال 51)، مشي چريكي را قبول نداشته وي در اين زمينه گفته است: « ما همان موقع هم مشي چريكي جدا از توده را نفي كرده بوديم. لذا به كار اجتماعي و توده اي رو آورديم . به همين خاطر هم بود كه در منطقهً جنوب شهر(چنانكه خود شما مطلع هستنيد) تمام وقت خود را تا آستانه انقلاب مصروف سازماندهي اجتماعي در محلات خودمان كردم. يعني به خط كار اجتماعي افتاديم نه چريك بازي. پس اين مرز كشي ميان ما و منافقين همان موقع كامل شده بوده»( براي تاريخ- نشر ني چاپ اول ص 53). نبايد هم انتظار داشت كه او اذعان كند كه شجاعت و شهامت اين كار را نداشته و از ترس ساواك و شكنجه و اعدام به مبارزان جنبش چريكي نپيوسته يا به همين خاطر از آنان حمايت نكرده است، اما مبارزه چريكي آن زمان را – صرف نظر از هر انتقادي كه بشود از آن كرد-، به مسخره گرفتن چيزي جزغلط زيادي از جانب ايشان نيست. معاديخواه ضمن تاييد و تجليل از نقش خميني و تأثيري كه رويداد 15 خرداد 1342 بر او كه در آن زمان طلبه يي 16 ساله بوده است داشته، فاصله زماني انتقال خميني از تركيه به نجف (1344) تا سالهاي 1349-1350 را دوره «غربت نهضت» ناميده است و گفته در اين دوره « به تدريج افراد خود را كنار كشيدند. اگر كسي در اين مقطع – يعني بين 44 تا 50 حضوري جدي داشته است نشان مي دهد كه واقعأ با معيار حوزوي مبارز بوده است. از اين مقطع بود كه يك نسل متعهد احساس كردند كه بايد اين نهضت را حفظ كنند. بخشي از اين نسل به نجف رفتند و بخشي در ايران ماندند،آنهايي كه به نجف رفتند بيشتر تحت تأثير عواطفشان اين كار را كردند و آنهايي كه در ايران ماندند- البته نه همه – زحمت بيشتري را قبول كردند». او در ادامه مصاحبه ضمن شرح رويدادهاي «دوره غربت نهضت» و فعاليتها خودش و تني چند از مريدان خميني مي گويد:« در اين فضاي غربت انقلاب، ناگهان با درسهاي ولايت فقيه امام موج جديدي پيدا شد و اين همزمان بود با فوت آيت الله حكيم. شهادت آيت الله سعيدي نيز همزمان با اين موج، فضاي جديدي را ايجاد كرد. در همين فضا بود كه جنبش هاي مسلحانه هم كم كم بروز كرد و ما در سال 49-50 متوجه تغيير و تحولاتي شديم كه در حال خارج كردن جنبش از غربت چند ساله بود. يعني حركت از دو سو در حال تكوين بود يكي جنبش مسلحانه و ديگري مبارزاتي كه امثال ما پيگيري مي كرديم. نخستين موردي كه از جنبش مسلحانه بر سر زبانها افتاد ”جنبش جنگل بود“. از آن به بعد فضاي مبارزه تغيير كيفي كرد و به اصطلاح فاز جديدي پيش آمد و ما هم مجذوب و شيفته اين جنبش و فاز جديد شديم. باور امثال بنده اين بود كه بايد نيروهايمان را به اين سمت بكشيم. با اين ديد به مبارزه نگاه مي كرديم. كساني مثل آقاي هاشمي رفسنجاني هم حرفي از اين كه امام اين حركت را تاييد نمي كند، نمي زدند. خود من تا مدتي نمي دانستم كه موضع امام عدم تاييد اين جنبش است. اما اين را هم بايد بگويم كه اگر آن موقع مي دانستيم كه امام اين جنبش و فاز جديد را تاييد نمي كند، شايد نسبت به امام كم عقيده مي شديم، نه نسبت به اين جنبش كه حامل مذهبي و اسلامي آن سازمان مجاهدين خلق بود. درخشش اين حركت در آن فضاي غربت به شكلي بود كه نيروها را به گونه اي جذب كرده بود كه حتي اگر امام هم مخالف مي كرد، بخشي از اين نيروها شايد نسبت به امام دلسرد مي شدند». اينها حرفهاي آخوندي است از مقامات سابق رژيم خميني، كه خود خود دلبسته وپيرو خميني بوده ودر همين راه هم در زمان شاه مدتي(سه سال وچند ماه) به زندان افتاده است. اين واقعيتي است كه جنبش چريكي در آن فضاي رعبي كه شاه با ساواك و پليس بوجود آورده بود، ساوك و پليسي كه در صورت لزوم ژندارمري و ارتش را هم در كنار خود داشت، تكاني به جامعه داد. رژيم شاه وقتي مي خواست با تبليغات، ضربه هاي خود را به جنبش چريكي ضربه هايي سنگين نشان دهد به طورناخواسته با همان تبليغات، اهميت اقدام شجاعانه چريكها را هم به داوري مردم مي گذاشت. جنايت رذيلانه ساواك شاه در فروردين 1354 در به شهادت رساند هفت فدايي و2 مجاهد در تپه هاي اوين، براي زدن ضربه اي قاطع و سنگين به مبارزه مسلحانه سبب نجات رژيمش از آتش خشم خلق نشد. شرح اين جنايت را بعد از انقلاب مردم در پخش تلويزيوني محاكمه 2 تن از شكنجه گران ساواك از زبان آنان شنيدند. آخوندهاي مرتجع و قدرت پرست، از تاريخ درس درستي نگرفتند. به عكس گمان بردند كه با كشتار وسيع و سركوبي بي امان مي توانند به رژيم منحوس خود، تدوام طولاني ببخشند. گمان بردند با سانسور و اختناق مي توانند، نام و ياد مبارزان راه آزادي و استقلال ايران را از خاطر مردم پاك كنند و از خود و امامشان نقش و چهره يي درخشان و ماندني در ذهن توده ها و نسل جوان حك كنند، اما واقعيتهاي امروز ايران به روشني نشان مي دهد كه شكست خورده اند. مدت 25 سال، از زمان كودتاي 28 مرداد 1332 تا انقلاب 1357، بردن نام مصدق و ياد كردن از خدمات او به ايران، جرم بود و اين عكس شاه بود كه از در و ديوار مي باريد و راديو تلويزيون و مطبوعات تحت كنترل و سانسور ساواك، دائم از رهبري «خردمندانه شاهنشاه آريامهر و تدابير داهيانه» او صحبت مي كرد. كسي جرات انتقاد از او را نداشت. شاه كه سرنگون شد، تجليل باشكوه مردم ايران ازدكتر مصدق نشان داد كه تلاشهاي شاه در مورد به بايگاني راكد سپردن نام و ياد مصدق تلاشي ابلهانه بوده است. اما خميني و دستيارانش از اين رويداد درس نگرفتند، شخص خميني و دستيارانش، اندكي بعد از به قدرت رسيدن توهين به مصدق و ممنوع كردن تجليل از او را شروع كردند. خود او دو سه روز بعد از برگزاري با شكوه زاد روز دكتر مصدق در31 ارديبهشت 58 كه در آن جمعيت انبوهي شركت كردند و گروهاي مختلف سياسي به تجليل از او پرداختند ، در واكنشي لبريز از عقده و خشم گفت:« اينها مي خواهند سرپوش بگذارند روي مقاصد خودشان، آن مقاصدي كه بر خلاف مسير ماست، به اسم يكنفري كه ملي است. مسير ما مسير نفت نيست. نفت پيش ما مطرح نيست. ملي كردن نفت پيش ما مطرح نيست. اين اشتباه است. ما اسلام را مي خواهيم. اسلام كه آمد نفت هم مال خومان مي شود. مقصد ما اسلام است مقصد ما نفت نيست[كه] اگر يك نفر نفت را ملي كرده است اسلام را كنار بگذراند براي او سينه بزنند[…] جمع آوري قشرها درهم و برهم، راه انداختن ميتنگ به هر بهانه اي، براي هر استخواني ميتينگ راه انداختن و به دنبال آن با اسلام مخالفت كردن قابل تحمل نيست»(كيهان 5خرداد 1358). امروز بعد از 27 سال، مي بينيم كه در داخل كشور، ديوار و حصار سانسور در برابر نام و ياد مصدق فرو ريخته است و او دوباره مي درخشد و مورد تجليل قرار مي گيرد و كاري از دستگاه سانسور رژيم هم ساخته نيست. راستي كجاست نقش «خميني بت شكن، ابراهيم زمان»، بعداز سرنگوني شاه در بحران سياسي فرا گير امروز رژيم، كيست و و كدام سرچشمه است كه الهام بخش جهت گيري سياسي نسل جوان بيزاراز حكومت ايدئولوژيك مذهبي است؟ جواناني كه با شعار آزادي – برابري و شعار نان و آزادي براي همه به ميدان مبارزه سياسي آمده اند.

مبارزان پيشتازي كه براي برانداختن رژيم شاه راه مبارزه مسلحانه پيش گرفتند، به خاطر رزم قهرمانانه شان در دل مردم ميهن جاي گرفتند و مورد ستايش مردم تحت ستم ايران بودند. حمايت چشمگير مردم از سازمان كمونيستي چريكهاي فدايي خلق بعد از سقوط شاه، در كشور بااكثريت جمعيت مسلمان ايران نشان دهنده ارج و منزلت پيشتازان مبارزه مسلحانه و ميراث گرانقدر آنان در نزد مردم بود. هم چنان كه حمايت مردم از سازمان مجاهدين خلق كه مسلمان بودند و به مبارزه مسلحانه با شاه برخاسته بودند و در برابر سياستها و ديدگاههاي ارتجاعي خميني و دستيارانش، موضع مي گرفتند، به خاطر شناخت و درك خودشان از واقعيتهايي بود كه مي ديدند و حضور «امام خميني» در صحنه با جمعيت عظيم «امت» و مقلدانش، مانع گشترش پايگاه اجتماعي مجاهدين كه طبعا از بين مسلمانان مؤمن نيروجذب مي كردند و با بالابردن سطح آگاهي آنان نسبت به ماهيت ارتجاعي خميني صورت مي گرفت نشد. خميني و دستيارانش، راه متوقف كردن گسترش حمايت مردم و گسترش پايگاه اجتماعي نيروهاي پيشرو و مترقي سياسي را در كشتار بي امان و سركوبي وحشيانه يافتند.

مبارز پيشتاز در زمان شاه،« زميني» بود، از جنس خود مردم. اگر چه رزم حماسيش به او شكوهي اسطوره يي مي داد، اما «از ما بهترون» نبود. از همه مهمتر از مردم طلبكار نبود. آن هم مردمي با نزديك به سه هزار سال تاريخ كه روزگار سياه يورش و كشتار غازيان تازي و ايلغار مغول را، با درخشش رودكي و ناصر خسرو و فردوسي و عطار و مولوي و حافظ، پشت سر گذاشته است. آدمها در طول زندگي خود، دراثر رويدادها و تجربيات زندگي و شرايط زمان تغيير مي كنند و گاه « استحاله» مي شوند. اين تغيير الزاما سمت و سوي اعتلايي ونيكو ندارد، ممكن سمت وسوي قهقرايي و سقوط داشته باشد. پيشتازان مبارزه عليه ديكتاتوري شاه ، آن «كاشفان فروتن شوكران»، با برخي از ره گم كردگان سراب قدرت، خيلي فرق داشتند. شيفتگان قدرت اكنون در «منبر» و پشت ميكرفن مثل صحفه گرامافوني كه خط افتاده باشد، كلمه آزادي را مدام تكرار مي كنند، اما چون «به خلوت مي روند آن كار ديگر»، مي كنند. با خودسري و تكبري واقعا«شگفت انگيز»، همه التزامات و پيمان ها را زير پا مي گذارند، و روش حذفي در برابر انتقاد كننده پيش مي گيرند و گمان مي كنند كه ديگر هيچ ايرادي به كارشان وارد نيست و حسنشان به «اتفاق آرا» جهان خواهد گرفت و با تحويل دادن دروغي بزرگ به افكار عمومي گمان مي كنند خرشان از پل گذشته است. مبارز پيشتاز زمان شاه چون شهابي بودند براي شكستن ظلمت شب استبداد سلطنتي . خود پرستي و تفرعن بيكران و خرد سوز و تباه كننده در آنان نبود. خود پرستي و تفرعن بيكراني كه فرصت طلبي و تنگ نظري متناسب با خود را همراه دارد. پيشتازان مبارزه مسلحانه، چاچول باز و دو رو نبودند و عظمت طلبيهاي پوچ با شعارهاي نامربوط در كارشان نبود. اگر بود كه تاثير گذار نمي بودند. حيرت انگيز است خود پرستي وخود محور بيني برخي كسان. اگر در بوركينافاسو يكي ادعاي مبارزه براي براي آزادي و دموكراسي مي كرد و اطرافيانش به او ياد آور مي شدند يا مي رساندند كه اين شعاري كه مي دهيد«دافعه دارد» يعني انزجار بر انگيز است، حتما بيست سال آن را ادامه نمي داد. اين برخي كسان گويي مفهوم، بزرگي را در به تحقير به همه نگاه كردن و اقتدار و رهبري را در دهنكجي به انتقادات يافته اند. پيشتازان مبارزه مسلحانه اگر اسطوره و سمبلهايي مبارزه خلقي براي رهايي و آزادي شدند، به خاطر نقشي بود كه با عملشان ايفا كردند. حتي خبر اقدامات آنان ( به جز مواردي مثل كيفر دادن رئيس دادرسي ارتش كه رژيم شاه ناچار به اعلام آن بود)، يا حماسه مقاومتشان زير شكنجه هاي وحشيانه، تنها از طريق اعلاميه ها يي كه به دست افراد بسيار معدودي ممكن بود برسد، يا از طريق معدود راديوهاي مخفي كه پارازيت اندازي روي فركانس آن شيندنش را مشكل مي كرد، پخش مي شد. اما اين خبرها دهان به دهان مي گشت و نقل مي شد و گروه زيادي از مردم از آن آگاه مي شدند. آنان امكانات تبليغات راديو- تلويزيوني و تكثير پوستر نداشتند، اما رزم حماسي و پاكبازيشان كه در آن شائبه يي از قدرت پرستي و تمايلات مالكالرقابي نبود، شاعران برجسته و مردمي كشور را به ستايش آنان برانگيخت و آنان را در شعرهايشان ستودند.

ترديدي نيست كه مبارزات مردم ايران براي آزادي و استقرار دموكراسي و عدالت در كشور و برخورداري از زندگي بهتر براي همگان، خاموش شدني نيست و ترديدي نيست كه اين رژيم ارتجاعي مذهبي هم به جايي خواهد رفت كه رژيم شاه رفت. وقتي سايه اختناق و سانسور از ميهن برچيده شود، اديبان و شاعران و هنرمندان ميهن، رزم حماسي مبارزان پيشتاز عليه رژيم شاه وخميني را در داستانها و شعرها و فيلمها و ترانه باز گو خواهند كرد و خواهند ستود. مردم ايران ياد فرزندان مبارز و فداكار خود را هميشه گرامي خواهند داشت. شكستن سنگ مزار فرزندان مبارز و قهرمان ايران زمين يا حتي تخريب مدفن آنان- كار رذيلانه يي كه رژيم قصد انجامش را داشت و واكنشهاي مخالف گسترده ايرانيان آگاه و گروههاي سياسي مختلف را بر انگيخت -، سبب فراموشي آنان نخواهد شد. نام آنان در برگهاي زرين تاريخ مبارزات مردم ايران براي هميشه ثبت شده است.12/5/2005

اصالت:
سايت ديدگاه

Advertisements

Written by State-of-Siege

مه 9, 2008 در 9:07 ق.ظ.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: