حكومت نظامی

ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی

گزارشی از زندان اوين و نحوه شکنجه در جمهوری اسلامی

with 8 comments

يکي از آشنايان من در جريانات تظاهرات دانشجويي و مردمي دستگير شده و براي مدتي افتخار اقامت در زندان اوين را داشته است. اين گزارشي است از ديده هاي اين شخص. متاسفانه به دلايل امنيتي از بازگو کردن مواردي که هويت اين شخص و يا دوستان وي را فاش کند معذورم و مجبورم نوعي خود سانسوري انجام دهم. به خاطر داشته باشيد که اين شکنجه ها مربوط به سالهاي 60 نيست بلکه اين روشهايي است که همين چند ماه پيش در جمهوري اسلامي!!! اعمال شده است و هنوز هم ميشود. موردي را که در مورد همين شخص متوجه شدم اينست که او (و باقي شکنجه شدگان) خيلي از موارد شکنجه را از روي شرم و يا به خاطر مراعات حال پدر و مادر و فاميل و ناراحت نکردن آنها, تعريف نميکنند, که به نظر بنده کار بسيار اشتباهي است چراکه اگر افکار عمومي وکشورهاي خارجي بدانند که چه چيزي در زندانهاي حکومت اسلامي!!! ايران ميگذرد ديگر اجازه نخواهند داد که آنها به اين راحتي به اين کارهاي ناجوانمردانه و غير انساني خود ادامه دهند. بسياري از اين شکنجه ها را خود اين زنداني تجربه کرده و تعداد ديگري را همسلولي هاي وي تجربه کرده اند. اين گزارش طوري نوشته شده که از نوشته ها معلوم نشود که وي مجبور به تحمل کدام نوع شکنجه بوده است تا شکنجه دهندگان بعدها از اين راه موفق به شناسايي وي نشوند.

اين گزارش را تقديم ميکنم به آيات عظام به خصوص آيت الله منتظري و آيت الله سيستاني و همچنين به سازمان ملل و حقوق بشر:

زندان اوين به مانند يک شهر است. موقعي که ما را وارد کردند ما حدود 10 دقيقه با چشمان بسته در يک راه پيچ در پيچ توي ماشين بوديم. بعد از آنهم تا زندان بايد 5 دقيقه داهپيمايي ميکرديم.

در بند 1 و 8 زندانيان سياسي مرد نگهداري ميشوند. بند 9 بند زنان است.

او از سلول هايي گزارش ميدهد که در چندين طبقه زير زمين شاخته شده و رهبران راهپيمايي ها و کساني را که بسيار مشکوک ميباشند و يا از آنها اعلاميه گرفته اند, به آنجا در سلول انفرادي ميبرند. او از حدود 6000 زنداني سياسي ( در آنموقع) گزارش ميدهد. زندابانان در زندان اوين بسيار خشن هستند و زندانيان را با همه جور فحش رکيک و ناموسي بمباران ميکنند.

جاسوسي از زندانيان:

در زندان اوين, به اصطلاح زندانياني هستند که در بين زندانيان ديگر ميگردند و صحبت سياسي ميکنند و ميخواهند آنها را تخليه سياسي کنند. از يک پير مردي تعريف ميکند که دائما بين زندانيها صحبت سياسي ميکرد و سعي ميکرد سر صحبت را با زندانيان باز کند…

شهرام جزايري:

در پايين دره اي در زندان اوين چندين ويلاي و چندين آپارتمان شيک 4-5 طبقه وجود دارد. شهرام جزايري در يکي از اين سوئيت ها به اصطلاح زنداني است. وي هر روز ساعت 12 شب با ماشين شخصي مدل بالا وارد محوطه زندان ميشود و حدود ساعت 4 صبح مجددا با ماشين خود از زندان اوين خارج ميشود.

نور چشمي ها:

او گزارش ميدهد که در اين سوئيت هاي شيک که در پايين دره قرار دارند تعدادي از نور چشمي ها هم که به اصطلاح زنداني هستند, زندگي ميکنند. آنها آزادي کامل دارند که هر موقع که دلشان خواست به خارج زندان بروند. (او از مرتضي رفيق دوست صحبت نميکند ولي من اينجا بي اختيار به ياد جناب آقاي مرتضي رفيق دوست ميافتم)

وکيل بندها:

او تعريف ميکند که وکيل بندها (وکيل بندها به مسئولين بند گفته ميشود که اکثرا نامهاي مستعار دارند) دوستهاي خودرا که اکثرا از کارمندان عادي زندان بودند به بند سياسي مي آوردند تا سر به سر زنداني ها بگذارند اين افراد که عموما از کارمندان عادي و به قول معروف هيچ کاره در زندان بودند خود را جاي آدمهاي مهم جا ميزدند و از سر به سر گذاشتن زنداني ها لذت ميبردند…

بازديد نماينده مجلس:

قرار بود يکي از نمايندگان مجلس به زندان بيايد تا با زندانيان مصاحبه کند. زندانبانان 10 – 15 نفر از زندانيان را جدا نموده و دقيقا به آنها گفته بودند که چه چيزي را بايد تعريف کنند.و تعريف ميکند که بند 1 را که تميز تر از بند 8 است را خالي نموده بودند و زندانيان آنرا به بند 8 منتقل نموده بودند و بعد بند 1 را تميز و مرتب نموده و به نماينده مجلس فقط بند 1 را نشان داده بودند و گفته بودند که ما فقط همين 10-15 نفر زنداني سياسي را داريم…

او از بيدادگاهاي جمهوري اسلامي تعريف ميکند وميگويد که در دادگاه به متهمان دستور داده ميشود که پيراهنشان را

درآورند و قاضي شخصا آنها را بازرسي بدني ميکند… او تعريف ميکند که زماني که آنها را دستگير کرده بودند در قرارگاه … آنها را حتي در حضور عموم مردم و خانواده هاي دستگير شدگان ميزدند…

روشهاي شکنجه:

چهار نفر در 2 متر مربع:

يکي از روشهاي شکنجه اينست که چهار نفر را در يک سلول انفرادي به درازي 2 متر و عرض يک متر مربع براي مدت چندين شبانه روز زنداني ميکنند. او تعريف ميکند که خوابيدن در چنين سلولي تقريبا غير ممکن است و زندانيان مجبورند مثلا به اين صورت بخوابند که دوتاي آنها بيدار باشند و در حال ايستادن تا جاي کافي براي خوابيدن دو زنداني ديگر باشد و بعد جاي خود را عوض کنند. او تعريف ميکند که يا نور لامپ در تمام شبانه روز روشن است و يا در تمام شبانه روز خاموش…

آويزان کردن از پاها:

در اوين يک ساختمان وجود دارد که پله ميخورد و سه طبقه به زير زمين ميرود: در يک اتاق حدودا 6 متري که ديوار و کف آن از مرمر بود زندانيان را از يک حلقه دايره مانند از پاها آويزان ميکردند و با باتوم و لگد ميزدند… هنگام کتک خوردن زنداني شروع به تاب خوردن ميکند و در اثر تاب خوردن آدم اين احساس را پيدا ميکرد که زانوها در حال شکسته شدن هستند… . او گزارش ميدهد که بدترين چيز اين نوع شکنجه, باتوم و يا لگدها نيست بلکه فشار بسيار زيادي است که طناب به پاها وارد ميکند و البته به علت کله پا بودن پس از مدت کوتاهي اين احساس به آدم دست ميدهد که کله آدم در حال ترکيدن است. وي ميگويد که زندانياني که به اين طريق شکنجه ميشوند گاه تا چندين هفته قادر به راه رفتن نيستند.

به ياد بازديدم از از اردوگاه داخائو در جنوب آلمان با اتاق هاي شکنجه و کوره هاي آدم سوزيش ميافتم که الان تبديل به موزه شده… همانند اين حلقه را در اين اردوگاه هم ميتوان ديد. هيتلر هم با همين روش شکنجه ميکرد… در حياط اين موزه به چند زبان نوشته شده: ديگر هرگز تکرار نخواهد شد. به اميد روزي که ما هم در ايران خودمان در «موزه اوين» همچنين تابلويي نصب کنيم…

شکنجه با برق:

او از وصل کردن برق به زندانيان گزارش ميدهد. در جواب من در مورد ميزان ولتاژ آن جواب ميدهد که از باقي زندانيان شنيده است که برق 110 ولت است. الکترود هاي برق به شکم زنداني وصل ميشود و گاه براي مدت 1 الي 2 دقيقه جريان برق برقرار ميشود. تعداد زيادي از زندانيان در طي اين شکنجه بيهوش ميشوند. او گزارش ميکند که فرد شکنجه شونده احساس سرگيجه و ضعف شديد ميکند و چشمهاي وي سياهي ميروند. به دخترهاي زنداني اين الکترودها به نوک سينه ها هم وصل ميشود… او تعريف ميکند که اول برق وصل ميکنند و پس از آنکه زنداني بيهوش شد او را سيلي ميزنند تا او دوباره سرحال بيايد و بعد بر روي او يک سطل آب ميريزند… بعد از مدتي که او دوباره خشک شد و سرحال آمد دوباره ادامه ميدهند…

شکنجه با قطره آب:

نوع ديگر شکنجه آنست که زنداني را لخت مادرزاد ميکنند و وي را بر روي سنگ مرمر مخوابانند ودست و پاي وي را ميبندند و بعد براي ساعتها قطره قطره آب بر روي پيشاني زنداني ميريزند.اين در حالي است که اتاق شکنجه در تاريکي محض فرو رفته است. او تعريف ميکند که به نظر او اين يکي از بدترين نوع شکنجه هاست…

آويزان کردن وزنه از بيضه هاي زنداني:

او گزارش ميدهد که زنداني را روي يک صندلي مخصوص مينشانند و يک آفتابه خالي را به بيضه هاي زنداني ميبندند

طوري که آفتابه به صورت معلق و با فاصله 10 الي 15 سانتيمتر تا زمين باشد. بعد در داخل اين آفتابه قطره قطره آب ميريزند و در حالي که آفتابه هر لحظه سنگينتر ميشود و فشار بر بيضه ها بيشتر, از وي اعتراف ميگيرند. او ميگويد که در اين حالت انسان به قتل دهها نفر و زنا با خواهر و مادر خودش هم اعتراف ميکند و به عبارتي هر چيزي را که شکنجه دهنده بدان مايل است, زنداني به آن اعتراف ميکند. يعني اگر کسي اعتراف نکند اين کار را تا زماني ادامه ميدهند که آفتابه به زمين بچسبد.

لطفا توجه داشته باشيد که حتي بازگو کردن اين مسائل باعث شده بود که عرق شرم بر روي پيشاني اين دوست بنده بنشيند… من هم به نوبه خودم از خوانندگان گرامي معذرت ميخواهم.

بازهم شکنجه با آب:

زنداني را به صورت لخت مادرزاد در يک سلول مخصوص که کاملا تاريک است و زمين و ديوار آن با سنگ مرمر پوشيده شده قرار ميدهند و هر چند دقيقه يکبار يک سطل آب سرد به روي او ميريزند…

جنگ رواني:

يکي ديگر از روشهاي شکنجه اينست که نام زنداني ها را ميخوانند و آنها را جدا کرده و 3 -4 ساعت در محوطه زندان زير آفتاب نگهداري ميکنند و به آنها ميگويند که ميخواهند آزادشان کنند و اينکه بايد وسايلشان را جمع کنند. بعد آنها را تا دم در زندان ميبرند و سپس مجددا بر ميگردانند…

تجاوز به دختران:

بند 9 متعلق به زنان است و صداي آنان را از بند 1 و 8 که بند زندانيان سياسي (مردان) است ميتوان شنيد. او گزارش ميکند که در اين بند به دخترها تجاوز ميشد و صداي آنها را ميتوان شنيد. مردان زندانبان دختران را در اين بند به بهانه گرفتن اعتراف لخت ميکردند و کتک ميزدند و …

بي خوابي دادن به زنداني:

يک دست زنداني را با دستبند به يک حلقه ميبندند به صورتي مجبور باشد تمام مدت بايستد و او را گاه براي چندين روز به اين حالت نگه ميدارند. زنداني به هيچ وجه قادر به خوابيدن نيست و به محض خوابيدن کليه وزن او بر روي مچ دستش ميافتد. گاه اتفاق ميافتد که زنداني در اثر خستگي مفرط به خواب ميرود در حالي که از مچ دستش خون جاريست…

نمونه ديگري از گرفتن اعتراف قلابي و پرونده سازي:

دختري را با را با يک پسر غريبه در يک اتاق تاريک انداخته اند و پس از آن از هر دوتاي آنها را مجبور کرده بودند که اعتراف کنند با هم رابطه جنسي داشته اند…

پس از شنيدن اين روش کثيف ناخودآگاه به ياد سيامک پورزند ميافتم و که زن ميانسالي که دوست خواهرش بوده و اين زن را مجبور کرده بودند که اعتراف کند که با سيامک پورزند رابطه جنسي داشته است و پس از گرفتن اعتراف براي آنکه صدايش بعدا در نيايد, زن بيچاره را در يک دادگاه نمايشي به سنگسار محکوم کرده بودند و حتي او را کفن پوشانيده اند و در حياط زندان صحنه سنگسار را هم آماده کرده بودند. تا بالاخره يک حاج آقا (به ظاهر) پا در مياني ميکند تا او را سنگسار نکنند به شرطي که به هيچ کس اين جريانات را تعريف نکند….

در پايان اين گزارش يادآوري ميکنم که احتمالا خيلي از کساني که در زندانهاي جمهوري به اصطلاح اسلامي بوده اند احتمالا خواهند گفت که آنها شکنجه هاي بسيار خشن تر و بدتري را متحمل شده اند. من در اينجا سعي نموده ام که امانت در گفتار را رعايت کنم و گزارش اين فرد زنداني را همانطور که او تعريف کرده بنگارم. از همه کساني که در زندان به روشهاي وحشيانه و غير انساني شکنجه شده اند ملتمسانه تقاضا ميکنم که خاطرات خود را به نگارش در آورند و در اختيار عموم بگذارند تا چهره کريه حکومت اسلامي بيش از پيش بر همگان آشکار شود… از کساني که به آنها تجاوز جنسي شده تقاضا ميکنم که حتي به صورت گمنام هم که شده اين کثافتکاريها را منتشر کنند تا حداقل بقيه مردم ايران و به خصوص مذهبي ها بدانند که در زندانهاي جمهوري اسلامي چه ميگذرد.

استفاده از اين مقاله و يا قسمتي از آن در همه سايتهاي اينترنتي, روزنامه ها و ساير رسانه هاي گروهي مجاز است.

اصالت:
http://asre-nou.net/1383/ordibehesht/14/m-shekanje.html

About these ads

Written by State-of-Siege

مه 5, 2008 در 7:58 ق.ظ.

نوشته شده در کالبد شکافی شکنجه

8 پاسخ

با استفاده از RSS در دیدگاه‌ها مشترک شوید.

  1. وقتي داشتم اين مطالب رو مي خوندم ناخوداگاه از کنار چشمانم اشکم جاري شد .
    به کجا مي خواهيم برسيم ، من يک دانشجوي سياسي بودم الان 2 ساله که فارغ التحصيل شدم ولي هنوز مدرکمو نگرفتم .
    چرا همه مي ترسن کاري کنن ، همه مي گن ما چرا کشته بديم .
    من اگر برخيزم تو اگر برخيزي همه برمي خيزند . من اگر بنشينم تو اگر بنشيني چه کسي برخيزد . چه کسي با ….. بستيزد

    حسين

    مه 26, 2009 at 5:51 ب.ظ.

  2. حالم بده،از تمام مردم ایران متنفرم،خلایق هرچه لایق

    sara

    آوریل 20, 2011 at 3:37 ب.ظ.

  3. استعداد رمان نویسی (خصوصاً از نوع علمی تخیلی) در شما و دوستتون وجود داره. ترشی نخوری هم چیزی نمی شی!

    وحد خضاب

    دسامبر 16, 2011 at 5:23 ق.ظ.

  4. این ها همه دروغه .شما چرا باور میکنین .تا ندیدی باور نکن

    علی

    اوت 7, 2012 at 12:07 ق.ظ.

  5. درسته ولی مردم ایران ابلهند تا زمانی که احمق هشت ساده لوح هست همین اشو همین کاسه مشگل دین ماست که همه رو خر کرده.

    علی

    اوت 15, 2012 at 4:05 ب.ظ.

  6. وقتی این مطالب و دیگر مطالب مشابه و میخونم واقعا از افرینش انسان به عنوان اشرف مخلوقات تعجب میکنم چون این وحشیگری ها در بین جانوران عادی ولی افسوس نمیدونم چرا انسان اشرف مخلوقات…

    مریم

    اکتبر 6, 2012 at 10:49 ق.ظ.

  7. من هیچ وقت چیزی رو بدون مدرک نمی تونم باور نمی کنم شما خودت هم ندیدی داری از زبون یکی دیگه تعریف می کنی

    ناشناس

    دسامبر 15, 2012 at 9:58 ب.ظ.

  8. روزي خواهد رسيد كه آخوندهارا به دار خواهيم آويخت بهاي آزادي خون است بس خون خواهيم داد زنده باد زندانيان سياسي اوين

    مهدي

    فوریه 4, 2013 at 12:52 ق.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: